قتل به خاطر دفاع از دختر / گفتوگو با مادری که در دفاع از دخترش جوانی را کشت
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در دسامبر 15, 2011 – 2:13 ب.ظ -پوران رضایی زن ۴۵ سالهای است که دو سال قبل در دفاع از دخترش مرتکب قتل شد. او وقتی فهمید پسری قصد دارد به زور وارد خانهاش شود، جلو او را گرفت و در این کشمکش پسر جوان با ضربه چاقو جان باخت.
پوران که ساکن شهرستان ارسنجان است پس از آن بازداشت و بعداز محاکمه در دادگاه کیفری استان فارس به قصاص محکوم شد اما دیوانعالی کشور عمل وی را از مصادیق دفاع مشروع دانست و رأی صادره را نقض کرد. پوران که روز دوم آبان سال ۸۸ روانه زندان شده بود، روز ۲۳ آبان سال جاری آزادشد.
او در گفتوگویی جزییاتی از حادثه را شرح داد؛
مقتول را از قبل میشناختی؟
باب کدو سال بود که مزاحم دخترم سارا میشد. در راه مدرسه او را دیده بود و چند بار شماره تلفن داده بود. سارا هم که آن موقع ۱۳سال بیشتر نداشت یکبار به او تلفن زده و شماره خانهمان روی موبایل بابک افتاده بود. او از آن به بعد مزاحم دخترم میشد.
موضوع فقط مزاحمت بود یا اینکه سارا با بابک رابطه دوستانه داشت؟
سارا آن موقع کمسن و احساساتی بود و بابک که ۲۱سال داشت، حرفهایی به او زده و دخترم را گول زده بود بعد از آن هم سارا را تهدید میکرد و میگفت اگربه خواستههایم عمل نکنی موضوع را به دوستان برادرت میگویم. سارا هم از آبروریزی میترسید. من بعداً فهمیدم ششماه قبل از قتل، بابک یک روز سارا را به جنگل کشانده و از او عکس گرفته بود و بعد از آن تهدید میکرد که عکسها را منتشر میکند.
شما چطور در جریان این ماجرا قرار گرفتید؟
بابک مزاحم تلفنی خانهمان بود. یک روز سارا حقیقت را گفت از آن به بعد شوهرم صفر تلفن را بست تا سارا نتواند به بابک تلفن کند. خودم هم حواسم به دخترم بود و هیچ وقت او را در خانه تنها نمیگذاشتم و گفته بودم اگر از شماره ناشناس زنگ زدند تلفن را جواب ندهد.
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
آن روز بعد از ظهری بود برای من یک خرید واجب پیش آمد و برای حدود نیم ساعت ازخانه بیرون رفتم، وقتی برگشتم دیدم بابک روی دیوار خانهمان است. ساختمان کناری ما نیمهکاره بود و بابک با دیدن من به آنجا پرید و رفت. من نمیدانستم او در نبود من وارد خانهمان شده است، در حالی که ترسیده بودم داخل رفتم و از سارا پرسیدم بابک چه کار داشت. او هم گفت نمیداند و بابک اصلاً وارد خانه نشده است. بعد از آن سرگرم خرد کردن سبزی شدم هنوز چاقودستم بود که زنگ در به صدا درآمد چون آیفون مان خراب بود به دخترم گفتم در را باز کند. از پشت پنجره دیدم بابک پشت در است بدون اینکه حواسم به چاقوی در دستم باشد، بیرون دویدم و سعی کردم در را ببندم تا بابک وارد نشود. من میخواستم آسیبی به دخترم نرسد اما بابک به در فشار میآورد با اینکه نامحرم بود دوبار دستم را روی سینهاش گذاشتم و هلش دادم ولی او پایش را لای در گذاشته بود و نمیگذاشت در را ببندم. دفعه سوم که هلش دادم یک دفعه فریادی زد در را ول کردم. او داخل آمد و جلو اتاق پسرم به زمین افتاد.خیلی ترسیده بودم به اورژانس و داروخانه محل کار شوهرم تلفن زدم چون صفر تلفن قفل بود نتوانستم به ۱۱۰ زنگ بزنم. ۱۰ دقیقه طول کشید تا اورژانس آمد. شوهرم هم رسیده بود. ما بابک را به بیمارستان بردیم قبلش با کلانتری تماس گرفته و ماجرا را شرح داده و گفته بودیم ما به بیمارستان میرویم چون بیمارستان و کلانتری ارسنجان روبهروی هم است از همانجا من را به کلانتری بردند و ۲۰ دقیقه بعد بابک به خاطر زخمی شدن ریه اش فوت شد.
چرا با چاقو به سینه او فشار آوردی؟
من اصلاً حواسم به چاقو نبود و نمیدانستم آن دستم است.
مگر چنین چیزی امکان دارد؟
آنقدر ترسیده بودم که به هیچچیز فکر نمیکردم. من فقط به فکر این بودم که دخترم آسیبی نبیند. اصلاً انگار در این دنیا نبودم و متوجه رفتارم نمیشدم.بعداً در دادگاه فهمیدم در همان چند دقیقهای که من خانه نبودم بابک ازدیوار حیاط وارد خانهمان شده و به سارا تعرض کرده بود.
چرا قبل از آن سعی نکردی جلو رابطه دخترت با بابک را بگیری؟
وقتی فهمیدم سارا را کتک زدم بعد او را پیش مشاور بردم. بابک برای او یک سیمکارت اعتباری خریده بود تا با هم در تماس باشند ولی من مواظب دخترم بودم حتی یکبار هم از بابک شکایت کردیم. آن روز دخترم به کلاس والیبال رفته بود و چون دیر به خانه برگشت، من خیلی پرسوجو کردم. سارا یک دفعه ازخانه فرار کرد. من و شوهرم هم به آگاهی رفتیم و با توضیحدادن ماجرا ازبابک شکایت کردیم اما چون یک ساعت بعد سارا به خانه آمد دیگر شکایتمان راپیگیری نکردیم. یعنی به ما گفتند باید به دادگاه برویم، ما هم بهخاطر آبرویمان این کار را نکردیم. بعداً فهمیدم سارا آن روز همراه بابک به جنگل رفته و آن مشکل پیش آمده بود.
ادعا میکنی در دفاع از دخترت مرتکب قتل شدی. آیا میدانی دفاع مشروع چیست؟
شرع این اجازه را داده که آدم از خودش و دخترش و ناموسش دفاع کند.
شرایط دفاع مشروع را میدانی؟
نه.
زمان قتل از وجود چنین قانونی خبر داشتی؟
آن موقع نمیدانستم بعداً فهمیدم. در زندان فرصت داشتم ترجمه قرآن را بخوانم، آن موقع بود که این چیزها را فهمیدم.
یکی از شرایط دفاع مشروع این است که شرایط دفاع نداشته باشی ولی تو میتوانستی از خانه فرار کنی.
نمیتوانستم بابک از من بلندقدتر و هیکلش درشتتر بود او جلو در ایستاده و راه فرار را بسته بود، ضمن اینکه دخترم در خانه بود و نمیخواستم اتفاقی برایش بیفتد.
ولی میتوانستی با جیغ و فریاد همسایهها را خبر کنی.
نمیخواستم آبروریزی راه بیفتد فقط میخواستم بابک را دور کنم. من قصد نداشتم او را بکشم.
تو بهخاطر آبرویت از بابک شکایت نکردی و به خاطر آبرویت روز حادثه از همسایهها کمک نخواستی این منطقی بهنظر نمیرسد.
ارسنجان شهر کوچکی است و همه همدیگر را میشناسند، آنجا آبرو خیلی مهم است. ما تاقبل از این ماجرا پایمان به کلانتری باز نشده بود ضمن اینکه آن موقع مدرکی علیه بابک نداشتیم که بخواهیم از او شکایت کنیم، سارا هم ماجرای جنگل را از ما پنهان کرده بود. من اصلاً فکر نمیکردم کار به اینجا بکشد.
روز اولی که به زندان رفتی چه اتفاقی افتاد؟
آنروز خودم را میزدم، باور نمیکردم این اتفاق برایم افتاده باشد. خیال میکردم کابوس میبینم. من را به بند زندانیان مالی بردند تا چشمم به تلفن افتاد، خوشحال شدم و پرسیدم چطور میتوانم تلفن بزنم. گفتند باید کارت بخرم و یک روز درمیان پنجدقیقه حق تلفن دارم.
در زندان چه کار میکردی؟
بازندانیان دیگر کاری نداشتم، خیلی آرام بودم و در کلاسهای مختلف شرکت میکردم. کلاس تابلو فرش، آرایشگری، کوبلندوزی و… شرکت در این کلاسها باعث شد زمان تلفنم زیاد شود و روزی ۱۰دقیقه حق تلفن داشتم.
در دادگاه، خانواده مقتول چه رفتاری با تو داشتند؟
رفتار بدی نداشتند. من حتی خجالت میکشیدم به آنها سلام کنم بالاخره حلالیت خواستم و گفتم من را ببخشند. خانواده مقتول گفتند آن روز پسرشان برای خواستگاری آمده بود اما این حرف درست نبود، خواستگاری که تنهایی و آن هم از روی دیوار نمیشود. آنها برایم قصاص خواستند.
اگر معتقد هستی کار درستی کردی چرا عذرخواهی کردی و بخشش خواستی؟
به هر حال جان یک آدم را گرفته بودم. من از قبل برای این قتل برنامه نداشتم اگر میخواستم کاری کنم در آن دو سال میکردم. مرگ بابک یک حادثه بود اما آنها پسر و برادرم را متهم کردند که ثابت شد آنها بیگناه هستند.
از پروندهات خبر داری؟
دردادگاه اول، پنج قاضی بودند که چهار نفر قصاص دادند و یکیشان من را تبرئه کرد. در دیوانعالی کشور دو قاضی حکم را نقض کردند و یکیشان گفت قصاص درست است در نهایت حکم نقض شد و من بعد از دو سال و ۲۳روز با وثیقه سیصد میلیون تومانی از زندان آزاد شدم و حالا هم قرار است روز ۲۱ دی دوباره محاکمه بشوم.
در روز آزادیتان چه اتفاقی افتاد؟
خانوادهام جلو زندان آمده بودند. آنها را دیدم، گریه کردم بعد به زیارت شاه چراغ رفتم سپس به دفتر وکیلم آقای رفوگران رفتم که تا آن روز او را ندیده بودم.
فکر میکنی در دادگاه دوم چه اتفاقی بیفتد؟
ممکن است قصاص بدهند شاید هم تبرئه شوم. من از قصد بابک را نکشتم از دخترم دفاع کردم و اصلاً هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادی فرار میکردم اما ماندهام تا بگویم بیگناه هستم.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،حوادث |
طلاق به خاطر حجاب / زنم زیباست نمیخواهم باحجاب باشد
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 24, 2011 – 6:58 ب.ظ -زنی در دادگاه گفت: همسرم از حجاب من ناراضی است و دوست ندارد حجاب پوشیدهای داشته باشم و بر این اساس دنبال طلاق دادن من است.
زنی در دادگاه خانواده حضور یافت و درخواست طلاق خود را به قاضی دادگاه ارائه کرد. وی در توضیح دلیل این درخواست گفت: یک سال گذشته به عقد همسرم درآمدم و بعد از مدت کوتاهی با برگزاری مراسم عروسی به منزل مشترک رفتیم و متاسفانه از همان ابتدا سر مسائل مذهبی دچار مشکل شدیم.
زن جوان ادامه داد: من و همسرم هر دو در خانواده مذهبی بزرگ شدیم و زمانی که همسرم به خواستگاری من آمد از این موضوع اطلاع داشت که حجاب من چگونه است و من تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم آن را تغییر دهم.
وی با بیان اینکه همسرم از ابتدا حجاب من را پذیرفته بود، اظهار کرد: بعد از گذشت مدت کوتاهی از شروع زندگی مشترکمان، مرتب از من ایراد میگرفت که چرا حجاب من اینقدر پوشیده است در حالی که حجاب خانواده خودش نیز همانند حجاب من است.
زن جوان که ۲۵ سال سن داشت، عنوان کرد: همسرم از من میخواست تا حجابم را مطابق میل او تغییر دهم و در مهمانیهایی که من هرگز نمیتوانم در آن حضور داشته باشم شرکت کنم. اوایل فکر کردم شاید بعد از گذشت مدت کوتاهی از حرفهای خود پشیمان شود اما اصرار او هر روز پررنگتر میشد.
شوهر این زن جوان نیر گفت: این درست است که من جزء خانواده مذهبی و معتقدی هستم اما افکار و عقاید شبیه آنها نیست و همسرم در واقع انتخاب پدر و مادرم است نه انتخاب خودم. زیرا من دوست ندارم همسرم حجاب داشته باشد.
وی در پاسخ به پرسش قاضی مبنی بر اینکه اگر افکارت اینگونه است چرا این دختر را به عقد خود درآوردی؟، گفت: همسرم از لحاظ ظاهری بسیار زیباست و زمانی که او را دیدم به او علاقمند شدم و فکر کردم میتوانم او را از افکارش دور کنم و پوشش او را به آنچه که خود میخواهم تغییر دهم.
مرد ۲۹ ساله مدعی شد: همسرم از نظر ظاهری بسیار زیبا است و به نظر من باید تا زمانی که زنده است از این زیبایی استفاده کند در حالی که او خود را در پوششی پنهان کرده است که نمیتواند از آن لذت ببرد.
پدر مرد که در دادگاه حضور داشت نیز گفت: پسرم لیاقت چنین دختری را ندارد، زیرا همه آرزوی داشتن چنین همسری را دارند اما پسر من آنقدر بیغیرت است که نمیداند از همسرش که ناموس او است چه چیزی را میخواهد.
وی ادامه داد: پسر من باید برای همیشه فراموش کند که پدر و مادری دارد.
قاضی دادگاه بعد از شنیدن اظهارات طرفین با صادر کردن حکم طلاق به زندگی یکساله این زوج پایان داد
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،ازدواج و خانواده،حوادث |
آمنه : به دليل اين که وکيل نداشتم و نميدانستم، به من دروغ گفتند
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 24, 2011 – 12:04 ق.ظ -«آمنه» در پي اعلام گذشت از قصاص چشمان مجيد، براي هميشه از گرفتن ديه دو چشم خود محروم شد و اين در حالي است که اين دختر جوان ادعا ميکند ندانسته اقدام به امضاي رضايتنامه کرده است.
به گزارش ایسنا محمدهادي نجفي وکيل مدافع آمنه، در اين زمينه اظهار کرد: زماني که پرونده براي رسيدگي به جنبه عمومي جرم در دادگاه کيفري استان تهران مطرح بوده، رييس شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران با درايت خاص خود متوجه شد که رضايت آمنه در زمان اجراي حکم، يک رضايت مشروط بوده و همچنان وي اين حق را دارد که قصاص را انجام دهد.
وي ادامه داد: به همين دليل پرونده را به اجراي احکام دادسراي جنايي برگرداند که تکليف اين رضايت مشخص شود. اگر قرار است مبلغي پرداخت شود، دادسرا تکليف را روشن کند و رضايت قطعي را براي دادگاه کيفري بفرستد؛ در غير اين صورت همچنان خانم بهرامي اين حق را دارد که از قصاص استفاده کند.
وکيل آمنه بهرامي افزود: دادسراي جنايي براي تعيين تکليف اين موضوع از خانم بهرامي دعوت کرد که البته آن زمان بنده اعلام وکالت نکرده بودم و ايشان وکيلي نداشتند. اين باعث شد حسب اطلاع رضايتنامهاي توسط آمنه بهرامي تنظيم شود که اين رضايتنامه به اين منجر شد که حتي ايشان نتوانند ديه چشمانشان را بگيرند. يعني رضايت خانم بهرامي به اين صورت است که حتي من از ديه چشمانم هم ميگذرم.
نجفي اظهار کرد: خانم بهرامي در گفتوگويي که با من داشتند، گفتند که به ايشان در دادسراي جنايي گفتهاند که دادگاه کيفري استان تهران به اين مطلب اشاره داشته است که شما نميتوانيد ديه بگيريد.
وي يادآور شد: در مراجعهاي که به دادسراي جنايي داشتيم، متاسفانه مشخص شد که موکلم از سر بياطلاعي حقوقي رضايتنامه را امضا کرده و باعث اين شده است که از حقوق خود در خصوص ديه چشمانش صرف نظر کنند. اين در حالي است که در جلسه قبل دادگاه کيفري استان تهران، هم متهم (مجيد) و هم وکيلش به صراحت اظهار کرده بودند که حاضر به پرداخت ديه چشمان آمنه بهرامي هستند ولي متاسفانه اين رضايتنامه باعث شد که اين حق از موکلم ساقط شود.
وکيل مدافع آمنه خاطرنشان کرد: روز دوشنبه مطلع شديم که دادگاه براي رسيدگي به جنبه عمومي جرم برگزار شده است. ظاهرا دادگاه کيفري استان تهران زماني که رضايتنامه واصله از دادسراي جنايي را مشاهده کرده، بر اين امر واقف شده است که خانم بهرامي رضايت قطعي دادهاند؛ لذا وارد رسيدگي به جنبه عمومي جرم شدهاند.
نجفي تاکيد کرد: با توجه به شدت جرم و مسائل اجتماعي و حاشيهاي که اين موضوع دارد و خواهد داشت، قضات دادگاه کيفري استان تهران با درايت و دقت نظري که داشتند مجازات متناسب را براي مجيد که 10 سال حبس و 5 سال تبعيد بود، در نظر گرفتند.
وي گفت: تا زماني که متهم ديه صورت و اعضاي بدن آمنه را پرداخت نکند، گر چه 10 سال حبس را هم بگذراند با اعمال ماده 696 قانون مجازات اسلامي همچنان در زندان باقي خواهد ماند. وکيل آمنه بهرامي يادآور شد: حضور بنده و خانم بهرامي در دادگاه کيفري استان تهران براي اين بود که ميخواستيم شرايط رضايت را بازگو کنيم؛ گرچه حضور ما تاثيري در اين مسئله نداشت زيرا راي صادر شده بود و دادگاه کيفري استان تهران نيز به موجب رضايتنامه دريافتي از رسيدگي به جنبه خصوصي جرم فارغ شده بود.
نجفي در پايان اظهار کرد: پرونده در مرحله اجراست اما بحث گرفتن ديه چشمان آمنه بهرامي منتفي اما ديه ديگر اعضا به قوت خود باقي است.
«آمنه» نيز درباره نحوه اعلام رضايت خود گفت: زماني که چشمان مجيد را بخشيدم، گفتم که بدون قيد و شرط از قصاص گذشتم. گرچه قبلا اعلام کرده بودم که 2ميليون يورو مي گيرم و از قصاص ميگذرم. منظورم از بدون قيد و شرط اين بود که 2ميليون يورو را نميخواهم. وي يادآور شد: در آن زمان به مسئولان دادسراي جنايي و قاضي اجراي احکام گفتم که ديه چشم، دست و صورتم را به طور کامل ميخواهم. من ديهاي را که ميگويند ديه يک زن است، نميخواستم بلکه ديه کامل را ميخواهم. در آن زمان به من قول مساعد دادند و تاييد کردند. مجيد هم اعلام کرده بود که حاضر به پرداخت ديه است اما مسئولان دادسرا از مجيد امضا نگرفتند و فقط از من امضا گرفتند.
آمنه ادعا کرد: متاسفانه به دليل اين که در آن زمان وکيل نداشتم و نميدانستم، به من دروغ گفته شد. من هم ندانسته با اعتمادي که داشتم رضايتنامه را امضا کردم. وي در پايان از نورا… عزيزمحمدي رئيس شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران بهواسطه رسيدگي عادلانه به پروندهاش تشکر کرد.
مطالب مرتبط اخبار درباره افراد مشهور،حوادث |
اسیدپاشی به مادر و دختری در مشهد
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 21, 2011 – 5:55 ب.ظ -موتورسواري که کلاه کاسکت بر سر داشت پس از پاشيدن اسيد به سر و صورت مادر و دختري در مشهد متواري شد.
اين حادثه ساعت ۲۰ دقيقه بامداد روز گذشته هنگامي رخ داد که مادري با دختر ۶ ساله اش داخل يک خودرو منتظر همسرش بود که ناگهان موتورسواري که کلاه کاسکت بر سر داشت به بهانه پرسيدن آدرس کنار خودرو پارک شده متوقف شد و با نشان دادن يک تکه کاغذ از زن جوان خواست تا شيشه را پايين بدهد، اما زن ۲۹ ساله که به حرکات موتورسوار مشکوک شده بود با اشاره دست به او فهماند که آدرس را نمي داند.
موتورسوار که نقشه شومي را در سر مي پروراند در يک لحظه در خودرو را باز کرد و شيشه محتوي اسيد را روي مادر و فرزند پاشيد و بلافاصله از محل دور شد.
زن جوان و دختر ۶ ساله اش که از شدت درد و سوزش به خود مي پيچيدند با جيغ و فرياد از شهروندان کمک خواستند که در اين لحظه همسر مصدوم رسيد و آن ها را به بيمارستان امام رضا(ع) منتقل کرد.
پزشکان بخش سوختگي بيمارستان نيز بلافاصله اقدامات درماني اوليه را آغاز کردند اما به دليل اين که چشم زن جوان صدمه زيادي ديده بود آن ها را به بيمارستان چشم پزشکي خاتم الانبياء(ص) اعزام کردند.
همسر قرباني اسيدپاشي درباره چگونگي وقوع اين حادثه به خراسان گفت: ديشب در منزل يکي از دوستانم واقع در خيابان امام رضا(ع) ۴۴ مهمان بوديم، ساعت حدود ۱۰ يا ۱۵ دقيقه بامداد بود که از منزل دوستم بيرون آمديم و همسرم به اتفاق دختر ۶ ساله ام در صندلي جلو نشستند و ۲ دختر ديگرم به همراه مادرم در صندلي عقب خودرو جاي گرفتند.
وي افزود: هنوز حرکت نکرده بودم که متوجه شدم تلفن همراهم را در منزل دوستم جا گذاشته ام بنابراين دوباره به منزل دوستم بازگشتم و از او خواستم با شماره تلفن من تماس بگيرد تا با صداي زنگ آن متوجه شوم آن را در کجاي خانه گذاشته ام.
وي اضافه کرد: در همين لحظه ناگهان صداهاي جيغ و فرياد دلخراش همسر و فرزندم که مدام زنگ منزل را فشار مي دادند شنيدم وقتي در را گشوديم با صحنه وحشتناکي رو به رو شدم. سر و صورت و دست و پاهاي همسر و دخترم بر اثر اسيدپاشي به شدت سوخته بود و آن ها از درد به خود مي پيچيدند. صحنه واقعا وحشتناکي بود که به هيچ وجه نمي توانم آن را توصيف کنم.
اين مرد ادامه داد: خواستم با اورژانس تماس بگيرم اما قدرت هر کاري از من سلب شده بود و فريادهاي دلخراش همسر و فرزندم آسمان محله را مي شکافت به ناچار آن ها را سوار خودرو کردم و به بيمارستان امام رضا(ع) بردم که در آن جا اقدامات اوليه پزشکي را انجام دادند.
قرباني اسيدپاشي اين حادثه تاسف بار نيز گفت: وقتي داخل خودرو منتظر همسرم بودم موتورسواري که موتورش خاموش بود به کنار شيشه خودرو آمد و با نشان دادن کاغذي قصد پرسيدن آدرس آن را داشت اما من که گويي حس ششمم گواهي مي داد حادثه اي در حال وقوع است شيشه را با وجود اصرار او پايين ندادم.
موتورسوار که نااميد شده بود در يک لحظه در خودرو را باز کرد و شيشه محتوي اسيد را به سر و صورت و اعضاي بدن من و دخترم که در صندلي جلو نشسته بوديم پاشيد و با انداختن ظرف محتوي اسيد از محل فرار کرد.
وي افزود: اسيد کف، سقف و صندلي خودرو را نيز سوزاند اما خوشبختانه به دختران ديگر و مادر شوهرم که در صندلي عقب بودند آسيبي نرسيد.
وي گفت: در حالي که من وحشت زده جيغ مي کشيدم و نگران دخترم بودم همسايه ها و رهگذران جمع شدند و همسرم با خودرو ما را به بيمارستان برد.
اين گزارش حاکي است: پزشکان معالج اين زن نيز پس از انجام معاينات اوليه اعلام کردند که چشم چپ اين زن ۲۹ ساله در مرحله حاد قرار دارد و ۷۰ درصد آن از بين رفته است.
مطالب مرتبط اخبار اقتصادی،حوادث |
آمنه بهرامي نتوانست ديه اش را دريافت كند
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 21, 2011 – 2:19 ب.ظ -حكم عامل اسيدپاشي به آمنه بهرامي صادر شد، اين حكم كه به سبب جنبه عمومي جرم مجيد موحدي صادر شده شامل حبس و تبعيد ميشود و قضات دادگاه اعلام كردهاند آمنه به دليل اعلام رضايت نميتواند ديه چشمانش را دريافت كند.
آمنه بهرامي دختر33 اهل تهران و مهندس الكترونيك است كه هفت سال قبل توسط مجيد موحدي همدانشگاهياش با اسيد مورد حمله قرار گرفت. آمنه كه مقابل بيمارستان رسالت تهران در نزديكي پل سيدخندان مجروح شد، بلافاصله به همان بيمارستان انتقال يافت اما از آنجايي كه نيروي متخصص براي شستوشوي صورت يك قرباني اسيدپاشي در اين بيمارستان وجود نداشت، فقط پانسمان اوليه روي صورت او انجام گرفت و او به بيمارستان مطهري تهران منتقل شد و در نهايت دو چشمش را از دست داد.
پرونده آمنه سال 86 در دادگاه كيفرياستان تهران مورد رسيدگي قرار گرفت. او در جلسه محاكمهاش از سختيهايي كه در اين دوران تحمل كردهبود، گفت و از اينكه بعد از تغيير دولت، كمكهاي مالي دولتي به او قطع شد. آمنه از آخرين باري كه خورشيد را ديد، صحبت كرد و از اينكه آخرين تصويري كه ديده است تصوير مجيد پسري است كه او را با اسيد سوزاند و چشمانش را از او گرفت. گفتههاي او نه تنها حاضران در دادگاه بلكه هياتقضات را هم به گريه انداخت.
دادگاه با درخواست آمنه رأي بر قصاص دو چشم مجيد داد و حكم در ديوانعالي كشور مورد تاييد قرار گرفت. سپس اين پرونده براي استيذان نزد رييس قوهقضاييه ارسال شد.
در اين دوران آمنه يكبار ديگر روي پاي خود ايستاد و براي درمان به اسپانيا رفت، او اين بار براي تامين هزينههاي درمانش با ناشري آلماني قرارداد بست، تا كتاب خاطراتش را به نام «چشم در برابر چشم» منتشر كند.
او همچنين از رسانههاي خارجي بابت مصاحبههايش پول دريافت ميكرد و اين راهي بود تا به درمان صورتش بپردازد. آمنه هميشه براي قصاص چشمان مجيد اصرار ميكرد و تلاش فعالان اجتماعي براي جلب رضايت او فايدهاي نداشت. او گلايهمند از اين افراد ميگفت: «زماني كه سراغشان رفتم و درخواست كمك كردم، به من گفتند روي گنج ننشستهايم حالا چرا از من درخواست بخشش ميكنند.»
كشمكشها براي جلب رضايت آمنه بهرامي ادامه داشت اما با بينتيجه ماندن تلاشها حكم مورد تاييد رييس قوهقضاييه قرار گرفت و خبر رسيد مجيد قرار است در بيمارستان دادگستري تهران با نظارت يك پزشك قانوني و چند پرستار با اسيد قصاص شود. واكنشهاي بينالمللي به اين خبر آغاز و در نهايت به دستور رييس قوهقضاييه اجراي حكم براي بررسي بيشتر متوقف شد، چراكه گفته ميشد احتمال مرگ مجيد با اين مجازات وجود دارد.
كمتر از دو ماه بعد از اين توقف، مسوولان اجراي احكام دادسراي جنايي تهران با آمنه بهرامي تماس گرفتند و از او خواستند از اسپانيا به تهران بيايد و براي اجراي حكم آماده شود. ساعت پنج صبح روز اجرا آمنه، برادر، پدر، مادر و عمويش در بيمارستان دادگستري حاضر شدند اما اين بار دختر جوان پاياني خوش براي كتاب «چشم در برابر چشم» رقم زد تا به گفته خودش مردم را شاد كند. البته اين پايان ماجرا نبود چراكه چالشي دوباره ميان او و شعبه اجراي احكام از سر گرفته شد.
آمنه بهرامي ميگفت از قصاص گذشت كرده اما ديه چشمانش را ميخواهد؛ در اين بين اجراي احكام ميگفت صورتجلسه نشان ميدهد او گذشت كامل كرده است. اين صورتجلسه مورد اعتراض آمنه قرار گرفت اما به او گفته شد ديگر نميتوانند كاري بكنند و اين صورتجلسه قطعي است.
آمنه كه مدعي بود اين رضايت او نيست و چون بينايياش را از دست داده، نميدانست در آن صورتجلسه چه نوشته شده است، بدون اينكه اعتراضش قبول شود به خانه رفت. آمنه كه بهعنوان يكي از كانديداهاي احتمالي جايزه صبر و بردباري يونسكو معرفي و تنديساش نيز در ايران ساخته و حتي درخواست نامگذاري خياباني به نام او از سوي شوراي شهر مطرح شده است، ميگويد رضايت قطعي نداده و نبايد او را از دريافت ديه چشمانش محروم كنند.
آمنه كه پيش از اين در ملاقات با تعدادي از نمايندگان مجلس بحث تساوي ديه زن و مرد را مطرح و براي رسيدن به اين هدف تلاشهايي كرده بود، اكنون از اين خواستهاش بازمانده و براي ادامه درمان و زندگي با مشكل مالي مواجه شده است.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار درباره افراد مشهور |
دوستیهایی که به ازدواج نمیرسد / هدف دوستی خیابانی، مسایل جنسی است
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 19, 2011 – 10:54 ب.ظ -این روزها افراد به به بهانههای مختلف دوستی و مراودات اجتماعی معمولی را جایگزین زندگی و ازدواج و تعهد کردهاند و کوهی از دلایل را هم به دنبال این تصمیم خود دارند و متاسفانه برخی از خانوادهها هم با بیان این مطلب که فرزندان را در انتخاب خود آزاد گذاشتهاند، فرزندان خود را راهنمایی لازم نمیکنند.دکتر مجید ابهری، متخصص علوم رفتاری، آسیب شناس اجتماعی، استاد دانشگاه و پژوهشگر در گفتوگو با برنا در مورد دوستیهایی که به ازدواج ختم نمیشوند میگوید:90 درصد دوستیهای خیابانی، هوس آلود و بی هدف است. برقراری ارتباط عاطفی بین انسانها، نیاز به زمان، شناخت و هماهنگی در زمینههای فرهنگی و اخلاقی دارد.
امروزه به خاطر الگوهای غلط تربیتی ناشی از فرهنگ ماهوارهای و ضعف تربیت خانوادگی فاصله گرفتن از ارزشهای اخلاقی، کمرنگ شدن باورهای دینی، دور شدن از غیرت و شهامت اجتماعی، برخی از جوانان در خیابانها به دنبال یافتن دوست هستند.دوستی که در خیابان پیدا شود، مناسب خیابان است و ارزش وابستگی عاطفی را ندارد.
این آسیب شناس اجتماعی افزود: از آنجا که انتخابها در این گونه دوستیها بر اساس معیارهای ظاهری و مادی است، زیبایی ظاهری، آرایش و پیرایش، مدل اتومبیل و … معیارهای انتخاب دوست در خیابانها هستند. برخی از دختران و زنان بر پیشنهادهای دوستی در خیابان توجهی نکرده و با نظر تمسخر به آن نگاه میکنند، گروه دیگر از دختران ساده اندیشانه تصور میکنند که احتمال دارد این دوستیها به ازدواج ختم شود، در حالی که زن یا شوهری که در خیابان پیدا شود، در خیابان نیز از دست میرود. بنابراین پایان تلخ و غم انگیز اینگونه دوستیها را میتوان در صفحات حوادث و اخبار جنایت ها و آزارهای جنسی و تجاوزها دید.
وی تصریح کرد:متاسفانه با توجه به اینکه اکثریت پسران و مردان از دوستی خیابانی هدفی جز مسایل جنسی ندارند، باز تعدادی از دختران فریب زبان چرب و نرم و دروغ های آنها را می خورند و به دام اینگونه افراد سقوط میکنند؛ اعتیاد، بی آبرویی، قتل های فجیع، خود فروشی، افسردگی، فرار از خانه، آزار والدین و مهمتر از هم از دست دادن هویت و اصالت و شخصیت از اولیه ترین و اصلیترین نتایج دوستیهای خیابانی هستند.
طول زندگی ازدواج های خیابانی،5 سال
ابهری با بیان این مطلب که دوستیهای خیابانی نسبت به دهه قبل حدود 25% افزایش پیدا کرده است ادامه داد:به عنوان کسی که 30 سال از عمر خود را در کنار جوانان و در پژوهش آسیبهای اجتماعی گذراندهام، از دختران و چه پسران جوان درخواست میکنم اجازه ندهند که شخصیت و احساسات آنها بازیچه هوس قرار بگیرد، هیچ کدام از این پسرها موقع ازدواج حاضر نیستند با دوستان خیابانی خود ازدواج کنند و اگر برفرض چنین اقدامی انجام دهند، طول زمان زندگی شان به 5 سال نخواهد رسید. بنابراین با رعایت منطق، عقل و ارزش های دینی و اجتماعی پاکدامنی خود را با هیچ چیز عضو نکنند، چرا که پاکدامنی برای پسر و دختر گرانبهاترین سرمایه اجتماعی و زندگی است.
مطالب مرتبط اخبار اقتصادی |
با یک هزارم 3000 میلیارد نونا پسانين دختر دوميداني كار را نجات دهید
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 19, 2011 – 3:09 ب.ظ -حالمان از فراموشی به هم می خورد. بهتر است کمی، فقط کمی فکرمان را از روزمرگی ها برهانیم. درخواست دارم که چند دقیقه ای وقتتان را به این یادداشت بدهید.
از این خوشحالم که هنوز قضیه اختلاس 3000 میلیاردی را از یاد نبرده ایم. اما بعید می دانم عده زیادی ماجرای قطع نخاع شدن نونا پسانین دختر دووميدانيكار خراساني را به یاد داشته باشند. به هر حال کمی می خواهیم این دو مسئله را به هم ربط بدهیم.
وضعیت جسمانی این دختر نوجوان چندان مساعد نیست. فاطمه يعقوبي، مادر «نونا پسانين» درباره آخرين وضعيت دخترش ميگويد: «دخترم در حال حاضر تنها ميتواند دستهايش را كنترل كند و حتي انگشتان دستش حركتي ندارند. پاهاي دخترم هم داراي علائمي نيستند و نميدانيم وضعيت پاهايش چگونه است. نونا در حال حاضر حتي قادر به نشستن هم نيست.»
بی شک چنین علائمی به راحتی قابل درمان نیست و نیاز به یک پروسه اساسی دارد. پروسه ای که شدیداً وابسته به پول و هزینه است.
رسانه ها(از جمله عصرایران) در هیاهوی مسائل روز غرق شده اند. در مسئله شیث و نصرتی غرق شده اند. در مسائل پیش پا افتاده غرق شده اند. به طوری که حتی یک خبر کوتاه هم به مسائلی همچون نونا پسانین اختصاص نمی دهند. مادر نونا هم از این کوتاهی دلگیر است. از بی توجهی به دخترش دلگیر است.
پدر و مادر نونا برای سلامتی دخترشان از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند، ولی مشکلات مالی بسیار آزاردهنده است. مادر نونا در این باره می گوید : « هزينه بيمارستان مخصوص فيزيوتراپي بسيار سنگين است و توان مالي لازم را براي بستري كردن دخترم در اين بيمارستان نداريم. آخرين باري كه بحث كمك مالي را از فدراسيون پزشكي ـ ورزشي پيگيري كرديم، عنوان كردند كه بودجهاي براي اين موضوع ندارند و نميتوانند كمك كنند. اين در حاليست كه پزشكان عنوان كردهاند چون «نونا» كمتر از 17 سال سن دارد، ميتوان با فيزيوتراپي در زمان طولاني وضعيتش را بهبود بخشيد.»
آری، نونا را می شود درمان کرد. این بسیار امیدوارکننده است. اما…
اما پولش موجود نیست.
لطفعلي پوركاظمي، رئيس فدراسيون پزشكي ورزشي درباره اقداماتي كه از سوي اين فدراسيون براي «نونا پسانين» انجام شده ميگويد: « فدراسيون پزشكي ـ ورزشي نزديك به 500 ميليون تومان به «نونا پسانين» براي فيزيوتراپي كمك كرده است و از نظر قانوني هم بيش از اين نميتواند براي يك ورزشكار هزينه كند.»
قانون؟ چه قانونی؟ در همین قانون، 3000 میلیارد تومان از حق نونا پسانین ها خورده می شود. اگر فقط یک هزارم از این 3000 میلیارد را به نونا و امثال نونا اختصاص بدهند چه مشکلاتی که حل نمی شود. یک هزارم این مبلغ می شود 3 میلیارد تومان. آیا واقعاً مقابل آن مبلغ نجومی مبلغی است؟
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار اقتصادی،اخبار ورزشی،حوادث |
چرا چنین محدودیت هایی متوجه مردان هوسران نمی شود؟ / زنان را محدود کنید تا پای مردان نلغزد!
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 11, 2011 – 8:14 ب.ظ -اخيرا بنا به اعلام برخي رسانه ها پيست هاي اسكي كشور از ورود زنان و دختراني شوند كه بدون والدين و يا محارم شان به اين اماكن مي آيند جلوگیری می کنند.
شايد از نگاه كساني كه اين دستور العمل را صادر كرده اند ورود زنان سال هاست كه به ورزشگاه ها و استاديوم هاي ورزشي ممنوع شده و احتمالا آب هم از آب تكان نخورده و صداي كسي هم درنيامده و حالا پيست اسكي هم روي بقیه محروميت ها مگر چه مي شود؟ به ویژه آن که زنان و دختران علاقه مند به اسکی در قیاس با کلیت جامعه اندک شمارند.
اما در نگاهي جامعه شناختي به موضوع محروم كردن نيمي از بدنه جامعه از يك حق يا مجموعه اي از حقوق شهروندي و اجتماعي و روا داشتن تبعيض جنسيتي عليه نيمي از بدنه جامعه است طبيعتا و قطعا بدون پيامدهاي خاص خود نخواهد بود.
از ياد نبريم وقتي كه امروز از زن و دختر ايراني نام مي بريم منظورمان قريب به دو سوم دانشجويان كشور است كه در ميان آنها ميليون ها دانش آموخته دانشگاهي وجود دارد كه هزاران تن از آنها داراي تخصص و قابليت هايي هستند كه اگر بيش از مردان نباشد قطعا كم از آنها نيست.
زنان امروز جامعه ايراني ديگر حتي قابل مقايسه با زنان يك نسل پيش نيز نيستند ؛ آنها به معنای واقعی کلمه رشد كرده اند و از اين رو طالب حقوق متناسب با شان اجتماعي خود هستند .
وانگهي در بسياري از اين موارد محدوديت ها و تبعيض هاي اعمال شده عليه زنان همواره يك توجيه ظريف جنسيتي ( از زاويه رابطه جنسي) در زير پوست آن وجود دارد كه هر چند ممكن است به زبان واضعان قانون نيايد ، اما در گوشه و كنار توجيهات آنها با ايما و اشاره مورد اشاره قرار مي گيرد و آن اين است كه : جلوگيري از ورود زنان به اماكن عمومي براي ممانعت از اختلاط با مردان و ممانعت از ايجاد مفاسد اخلاقي است .”
به راستي اين توجيه از چه پايه هاي منطقي برخورد دار است ؟ مگر دو سر يك مفسده احتمالی اخلاقي دو انسان نيستند و طبيعتا هر دو طرف در ايجاد و شكل گيري يك رابطه غير اخلاقي به ميزان كمابيش برابر سهم دارند ؛ پس چرا وقتي مي خواهيم نسخه اي براي جلوگيري از مفاسد اخلاقي بپيچيم فقط دامنه محدوديت ها و تبعيض ها زنان جامعه را شامل مي شود .
اگر با محدود کردن یک جنس مشکلات حل می شود(!) چرا چنین محدودیت هایی متوجه مردان هوسراني كه با هزار ايما و اشاره و متلك و كنايه براي زنان و دختران مزاحمت ایجاد كرده و سعي در اغواي آنها دارند اعمال نمی شود؟ آيا از نظر قانون گذاران ما اين اقدامات مردان در ايجاد مفسده اخلاقي تاثيري ندارد؟
به نظر می رسد چون تصمیم گیرندگان عمدتاً مرد هستند ، تنها زنان را با نگاه جنسیتی می سنجند و برای آنها انواع و اقسام تحریم ها را وضع می کنند ؛ گو این که جامعه از آن مردان است و هر جا همراهی مرد و زن احتمالاً و به زعم آنها می تواند مشکل آفرین باشد ، این زن است که باید از صحنه قیچی شود!
كسي منكر ضرورت جلوگيري و پيشگيري از مفاسد اخلاقي نيست ؛ ولي در يك جامعه سالم و مطلوب قانون بايد ضامن حقوق و حدود اجتماعي همه شهروندان باشد ؛ نه اينكه با روشي تبعيض آميز براي نيمي از جامعه هر روز محدوديت هاي بيشتري وضع كنيم تا پاي نيمي از ديگر از جامعه نلغزد!
آيا در اين فقره نيز همانند دهها مورد ديگر ” آسان ترين راه ” به عنوان ” بهترين راه ” انتخاب نشده است و چون ديواري كوتاه تر از زنان و دختران نيست تلاش نشده تا با ايجاد محدوديت براي آنها صورت مساله پاك شود؟
سوال ديگر اينكه نتيجه اين سياست ها و قوانين محدود كننده در جلوگيري از آمارهاي مفاسد اخلاقي چه بوده كه همچنان تلاش مي شود با وضع قوانين مختلف براي نيمي از بدنه جامعه ايجاد محدوديت شود؟
هر چند ما نیز به عنوان کسانی که به همراه خانواده هایمان در این جامعه زندگی می کنیم دغدغه حفظ اخلاق و از جمله اخلاق جنسی را داریم ولی بر آنیم که این روش ها جواب نمی دهند کما این که تا کنون اعمال محدودیت ها و فقدان آموزش ها باعث شده اند بخش بزرگی از جامعه ما اساساً روش درست رفتار با جنس مخالف را نداند و اتفاقاً همین مساله باعث بروز بسیاری از ناهنجاری های اخلاقی و حتی در مراحل بعدی فروپاشی های خانواده هاست.
مطالب مرتبط 40گیس،اخبار اجتماعی،زنان و جامعه،مقاله |
ممنوعیت ورود خانم ها به پیست های اسکی بدون سرپرست؟!
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 9, 2011 – 6:14 ب.ظ -بانوانی که با آغاز بارش برف و فصل اسکی به برخی از پیست های اسکی حاشیه تهران مراجعه کرده اند، با ممنوعیت ورود از سوی ماموران انتظامات مستقر در این مکان ها روبرو شده اند.
مامور انتظامات مستقر در یکی از پیست های اسکی شمال تهران در این زمینه گفت: پلیس اماکن جمهوری اسلامی با ارسال دستور العملی به پیستهای اسکی اعلام نموده که ورود خانمها بدون سرپرست قانونی یا شوهر به پیستهای اسکی ممنوع است.
وی افزود: بنا بر این دستورالعمل ورود دختران زیر 18 سال نیز بدون پدر و مادر ممنوع می باشد و دختران بالای 18 سال تنها با سرپرست قانونی و زنان ازدواج کرده تنها به همراه شوهرشان مجاز به ورود به پیست اسکی هستند.
یکی از مسئولین این پیست اسکی نیز در پاسخ به درخواست خبرنگار ما برای مشاهده ابلاغیه ناجا، با امتناع از این امر گفت: این ممنوعیت با دستور فرماندهان انتظامی است و ان شاء الله شما هم با اجرای قوانین اسلامی در تلاش برای ساختن جامعه اسلامی ما را یاری کنید.
معضلات فرهنگی در پیستهای اسکی از دغدغه های مهم بسیاری از مردم در سالهای گذشته بوده است، ولی آیا انجام برخورد سلبی با کلیه بانوان و انجام چنین روال توهین آمیزی در برخورد با آنها، راه حل این مشکلات است؟ آیا تمام مکان هایی مورد مراجعه مردم برای برف بازی و اسکی قابل حصر کشیدن و انجام چنین محدودیتهایی است؟
حل نابسامانی های موجود در مراکز تفریحی، دغدغه تمام دلسوزان عرصه رسانه ای است ولی آیا صرف انجام چنین اقداماتی جز ارائه تصویر سیاه از کشور نتیجه ای دارد؟
لازم به ذکر است که نیروی انتظامی تاکنون نسبت به انتساب محدودیت حضور مردم در برخی مکانها از جمله کویر مرنجاب و پیست های اسکی به این نیرو، واکنش رسمی نشان نداده است.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،زنان و جامعه |











































