اسیدپاشی به مادر و دختری در مشهد
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 21, 2011 – 5:55 ب.ظ -موتورسواري که کلاه کاسکت بر سر داشت پس از پاشيدن اسيد به سر و صورت مادر و دختري در مشهد متواري شد.
اين حادثه ساعت ۲۰ دقيقه بامداد روز گذشته هنگامي رخ داد که مادري با دختر ۶ ساله اش داخل يک خودرو منتظر همسرش بود که ناگهان موتورسواري که کلاه کاسکت بر سر داشت به بهانه پرسيدن آدرس کنار خودرو پارک شده متوقف شد و با نشان دادن يک تکه کاغذ از زن جوان خواست تا شيشه را پايين بدهد، اما زن ۲۹ ساله که به حرکات موتورسوار مشکوک شده بود با اشاره دست به او فهماند که آدرس را نمي داند.
موتورسوار که نقشه شومي را در سر مي پروراند در يک لحظه در خودرو را باز کرد و شيشه محتوي اسيد را روي مادر و فرزند پاشيد و بلافاصله از محل دور شد.
زن جوان و دختر ۶ ساله اش که از شدت درد و سوزش به خود مي پيچيدند با جيغ و فرياد از شهروندان کمک خواستند که در اين لحظه همسر مصدوم رسيد و آن ها را به بيمارستان امام رضا(ع) منتقل کرد.
پزشکان بخش سوختگي بيمارستان نيز بلافاصله اقدامات درماني اوليه را آغاز کردند اما به دليل اين که چشم زن جوان صدمه زيادي ديده بود آن ها را به بيمارستان چشم پزشکي خاتم الانبياء(ص) اعزام کردند.
همسر قرباني اسيدپاشي درباره چگونگي وقوع اين حادثه به خراسان گفت: ديشب در منزل يکي از دوستانم واقع در خيابان امام رضا(ع) ۴۴ مهمان بوديم، ساعت حدود ۱۰ يا ۱۵ دقيقه بامداد بود که از منزل دوستم بيرون آمديم و همسرم به اتفاق دختر ۶ ساله ام در صندلي جلو نشستند و ۲ دختر ديگرم به همراه مادرم در صندلي عقب خودرو جاي گرفتند.
وي افزود: هنوز حرکت نکرده بودم که متوجه شدم تلفن همراهم را در منزل دوستم جا گذاشته ام بنابراين دوباره به منزل دوستم بازگشتم و از او خواستم با شماره تلفن من تماس بگيرد تا با صداي زنگ آن متوجه شوم آن را در کجاي خانه گذاشته ام.
وي اضافه کرد: در همين لحظه ناگهان صداهاي جيغ و فرياد دلخراش همسر و فرزندم که مدام زنگ منزل را فشار مي دادند شنيدم وقتي در را گشوديم با صحنه وحشتناکي رو به رو شدم. سر و صورت و دست و پاهاي همسر و دخترم بر اثر اسيدپاشي به شدت سوخته بود و آن ها از درد به خود مي پيچيدند. صحنه واقعا وحشتناکي بود که به هيچ وجه نمي توانم آن را توصيف کنم.
اين مرد ادامه داد: خواستم با اورژانس تماس بگيرم اما قدرت هر کاري از من سلب شده بود و فريادهاي دلخراش همسر و فرزندم آسمان محله را مي شکافت به ناچار آن ها را سوار خودرو کردم و به بيمارستان امام رضا(ع) بردم که در آن جا اقدامات اوليه پزشکي را انجام دادند.
قرباني اسيدپاشي اين حادثه تاسف بار نيز گفت: وقتي داخل خودرو منتظر همسرم بودم موتورسواري که موتورش خاموش بود به کنار شيشه خودرو آمد و با نشان دادن کاغذي قصد پرسيدن آدرس آن را داشت اما من که گويي حس ششمم گواهي مي داد حادثه اي در حال وقوع است شيشه را با وجود اصرار او پايين ندادم.
موتورسوار که نااميد شده بود در يک لحظه در خودرو را باز کرد و شيشه محتوي اسيد را به سر و صورت و اعضاي بدن من و دخترم که در صندلي جلو نشسته بوديم پاشيد و با انداختن ظرف محتوي اسيد از محل فرار کرد.
وي افزود: اسيد کف، سقف و صندلي خودرو را نيز سوزاند اما خوشبختانه به دختران ديگر و مادر شوهرم که در صندلي عقب بودند آسيبي نرسيد.
وي گفت: در حالي که من وحشت زده جيغ مي کشيدم و نگران دخترم بودم همسايه ها و رهگذران جمع شدند و همسرم با خودرو ما را به بيمارستان برد.
اين گزارش حاکي است: پزشکان معالج اين زن نيز پس از انجام معاينات اوليه اعلام کردند که چشم چپ اين زن ۲۹ ساله در مرحله حاد قرار دارد و ۷۰ درصد آن از بين رفته است.
مطالب مرتبط اخبار اقتصادی،حوادث |
آمنه بهرامي نتوانست ديه اش را دريافت كند
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 21, 2011 – 2:19 ب.ظ -حكم عامل اسيدپاشي به آمنه بهرامي صادر شد، اين حكم كه به سبب جنبه عمومي جرم مجيد موحدي صادر شده شامل حبس و تبعيد ميشود و قضات دادگاه اعلام كردهاند آمنه به دليل اعلام رضايت نميتواند ديه چشمانش را دريافت كند.
آمنه بهرامي دختر33 اهل تهران و مهندس الكترونيك است كه هفت سال قبل توسط مجيد موحدي همدانشگاهياش با اسيد مورد حمله قرار گرفت. آمنه كه مقابل بيمارستان رسالت تهران در نزديكي پل سيدخندان مجروح شد، بلافاصله به همان بيمارستان انتقال يافت اما از آنجايي كه نيروي متخصص براي شستوشوي صورت يك قرباني اسيدپاشي در اين بيمارستان وجود نداشت، فقط پانسمان اوليه روي صورت او انجام گرفت و او به بيمارستان مطهري تهران منتقل شد و در نهايت دو چشمش را از دست داد.
پرونده آمنه سال 86 در دادگاه كيفرياستان تهران مورد رسيدگي قرار گرفت. او در جلسه محاكمهاش از سختيهايي كه در اين دوران تحمل كردهبود، گفت و از اينكه بعد از تغيير دولت، كمكهاي مالي دولتي به او قطع شد. آمنه از آخرين باري كه خورشيد را ديد، صحبت كرد و از اينكه آخرين تصويري كه ديده است تصوير مجيد پسري است كه او را با اسيد سوزاند و چشمانش را از او گرفت. گفتههاي او نه تنها حاضران در دادگاه بلكه هياتقضات را هم به گريه انداخت.
دادگاه با درخواست آمنه رأي بر قصاص دو چشم مجيد داد و حكم در ديوانعالي كشور مورد تاييد قرار گرفت. سپس اين پرونده براي استيذان نزد رييس قوهقضاييه ارسال شد.
در اين دوران آمنه يكبار ديگر روي پاي خود ايستاد و براي درمان به اسپانيا رفت، او اين بار براي تامين هزينههاي درمانش با ناشري آلماني قرارداد بست، تا كتاب خاطراتش را به نام «چشم در برابر چشم» منتشر كند.
او همچنين از رسانههاي خارجي بابت مصاحبههايش پول دريافت ميكرد و اين راهي بود تا به درمان صورتش بپردازد. آمنه هميشه براي قصاص چشمان مجيد اصرار ميكرد و تلاش فعالان اجتماعي براي جلب رضايت او فايدهاي نداشت. او گلايهمند از اين افراد ميگفت: «زماني كه سراغشان رفتم و درخواست كمك كردم، به من گفتند روي گنج ننشستهايم حالا چرا از من درخواست بخشش ميكنند.»
كشمكشها براي جلب رضايت آمنه بهرامي ادامه داشت اما با بينتيجه ماندن تلاشها حكم مورد تاييد رييس قوهقضاييه قرار گرفت و خبر رسيد مجيد قرار است در بيمارستان دادگستري تهران با نظارت يك پزشك قانوني و چند پرستار با اسيد قصاص شود. واكنشهاي بينالمللي به اين خبر آغاز و در نهايت به دستور رييس قوهقضاييه اجراي حكم براي بررسي بيشتر متوقف شد، چراكه گفته ميشد احتمال مرگ مجيد با اين مجازات وجود دارد.
كمتر از دو ماه بعد از اين توقف، مسوولان اجراي احكام دادسراي جنايي تهران با آمنه بهرامي تماس گرفتند و از او خواستند از اسپانيا به تهران بيايد و براي اجراي حكم آماده شود. ساعت پنج صبح روز اجرا آمنه، برادر، پدر، مادر و عمويش در بيمارستان دادگستري حاضر شدند اما اين بار دختر جوان پاياني خوش براي كتاب «چشم در برابر چشم» رقم زد تا به گفته خودش مردم را شاد كند. البته اين پايان ماجرا نبود چراكه چالشي دوباره ميان او و شعبه اجراي احكام از سر گرفته شد.
آمنه بهرامي ميگفت از قصاص گذشت كرده اما ديه چشمانش را ميخواهد؛ در اين بين اجراي احكام ميگفت صورتجلسه نشان ميدهد او گذشت كامل كرده است. اين صورتجلسه مورد اعتراض آمنه قرار گرفت اما به او گفته شد ديگر نميتوانند كاري بكنند و اين صورتجلسه قطعي است.
آمنه كه مدعي بود اين رضايت او نيست و چون بينايياش را از دست داده، نميدانست در آن صورتجلسه چه نوشته شده است، بدون اينكه اعتراضش قبول شود به خانه رفت. آمنه كه بهعنوان يكي از كانديداهاي احتمالي جايزه صبر و بردباري يونسكو معرفي و تنديساش نيز در ايران ساخته و حتي درخواست نامگذاري خياباني به نام او از سوي شوراي شهر مطرح شده است، ميگويد رضايت قطعي نداده و نبايد او را از دريافت ديه چشمانش محروم كنند.
آمنه كه پيش از اين در ملاقات با تعدادي از نمايندگان مجلس بحث تساوي ديه زن و مرد را مطرح و براي رسيدن به اين هدف تلاشهايي كرده بود، اكنون از اين خواستهاش بازمانده و براي ادامه درمان و زندگي با مشكل مالي مواجه شده است.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار درباره افراد مشهور |
دوستیهایی که به ازدواج نمیرسد / هدف دوستی خیابانی، مسایل جنسی است
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 19, 2011 – 10:54 ب.ظ -این روزها افراد به به بهانههای مختلف دوستی و مراودات اجتماعی معمولی را جایگزین زندگی و ازدواج و تعهد کردهاند و کوهی از دلایل را هم به دنبال این تصمیم خود دارند و متاسفانه برخی از خانوادهها هم با بیان این مطلب که فرزندان را در انتخاب خود آزاد گذاشتهاند، فرزندان خود را راهنمایی لازم نمیکنند.دکتر مجید ابهری، متخصص علوم رفتاری، آسیب شناس اجتماعی، استاد دانشگاه و پژوهشگر در گفتوگو با برنا در مورد دوستیهایی که به ازدواج ختم نمیشوند میگوید:90 درصد دوستیهای خیابانی، هوس آلود و بی هدف است. برقراری ارتباط عاطفی بین انسانها، نیاز به زمان، شناخت و هماهنگی در زمینههای فرهنگی و اخلاقی دارد.
امروزه به خاطر الگوهای غلط تربیتی ناشی از فرهنگ ماهوارهای و ضعف تربیت خانوادگی فاصله گرفتن از ارزشهای اخلاقی، کمرنگ شدن باورهای دینی، دور شدن از غیرت و شهامت اجتماعی، برخی از جوانان در خیابانها به دنبال یافتن دوست هستند.دوستی که در خیابان پیدا شود، مناسب خیابان است و ارزش وابستگی عاطفی را ندارد.
این آسیب شناس اجتماعی افزود: از آنجا که انتخابها در این گونه دوستیها بر اساس معیارهای ظاهری و مادی است، زیبایی ظاهری، آرایش و پیرایش، مدل اتومبیل و … معیارهای انتخاب دوست در خیابانها هستند. برخی از دختران و زنان بر پیشنهادهای دوستی در خیابان توجهی نکرده و با نظر تمسخر به آن نگاه میکنند، گروه دیگر از دختران ساده اندیشانه تصور میکنند که احتمال دارد این دوستیها به ازدواج ختم شود، در حالی که زن یا شوهری که در خیابان پیدا شود، در خیابان نیز از دست میرود. بنابراین پایان تلخ و غم انگیز اینگونه دوستیها را میتوان در صفحات حوادث و اخبار جنایت ها و آزارهای جنسی و تجاوزها دید.
وی تصریح کرد:متاسفانه با توجه به اینکه اکثریت پسران و مردان از دوستی خیابانی هدفی جز مسایل جنسی ندارند، باز تعدادی از دختران فریب زبان چرب و نرم و دروغ های آنها را می خورند و به دام اینگونه افراد سقوط میکنند؛ اعتیاد، بی آبرویی، قتل های فجیع، خود فروشی، افسردگی، فرار از خانه، آزار والدین و مهمتر از هم از دست دادن هویت و اصالت و شخصیت از اولیه ترین و اصلیترین نتایج دوستیهای خیابانی هستند.
طول زندگی ازدواج های خیابانی،5 سال
ابهری با بیان این مطلب که دوستیهای خیابانی نسبت به دهه قبل حدود 25% افزایش پیدا کرده است ادامه داد:به عنوان کسی که 30 سال از عمر خود را در کنار جوانان و در پژوهش آسیبهای اجتماعی گذراندهام، از دختران و چه پسران جوان درخواست میکنم اجازه ندهند که شخصیت و احساسات آنها بازیچه هوس قرار بگیرد، هیچ کدام از این پسرها موقع ازدواج حاضر نیستند با دوستان خیابانی خود ازدواج کنند و اگر برفرض چنین اقدامی انجام دهند، طول زمان زندگی شان به 5 سال نخواهد رسید. بنابراین با رعایت منطق، عقل و ارزش های دینی و اجتماعی پاکدامنی خود را با هیچ چیز عضو نکنند، چرا که پاکدامنی برای پسر و دختر گرانبهاترین سرمایه اجتماعی و زندگی است.
مطالب مرتبط اخبار اقتصادی |
با یک هزارم 3000 میلیارد نونا پسانين دختر دوميداني كار را نجات دهید
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 19, 2011 – 3:09 ب.ظ -حالمان از فراموشی به هم می خورد. بهتر است کمی، فقط کمی فکرمان را از روزمرگی ها برهانیم. درخواست دارم که چند دقیقه ای وقتتان را به این یادداشت بدهید.
از این خوشحالم که هنوز قضیه اختلاس 3000 میلیاردی را از یاد نبرده ایم. اما بعید می دانم عده زیادی ماجرای قطع نخاع شدن نونا پسانین دختر دووميدانيكار خراساني را به یاد داشته باشند. به هر حال کمی می خواهیم این دو مسئله را به هم ربط بدهیم.
وضعیت جسمانی این دختر نوجوان چندان مساعد نیست. فاطمه يعقوبي، مادر «نونا پسانين» درباره آخرين وضعيت دخترش ميگويد: «دخترم در حال حاضر تنها ميتواند دستهايش را كنترل كند و حتي انگشتان دستش حركتي ندارند. پاهاي دخترم هم داراي علائمي نيستند و نميدانيم وضعيت پاهايش چگونه است. نونا در حال حاضر حتي قادر به نشستن هم نيست.»
بی شک چنین علائمی به راحتی قابل درمان نیست و نیاز به یک پروسه اساسی دارد. پروسه ای که شدیداً وابسته به پول و هزینه است.
رسانه ها(از جمله عصرایران) در هیاهوی مسائل روز غرق شده اند. در مسئله شیث و نصرتی غرق شده اند. در مسائل پیش پا افتاده غرق شده اند. به طوری که حتی یک خبر کوتاه هم به مسائلی همچون نونا پسانین اختصاص نمی دهند. مادر نونا هم از این کوتاهی دلگیر است. از بی توجهی به دخترش دلگیر است.
پدر و مادر نونا برای سلامتی دخترشان از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند، ولی مشکلات مالی بسیار آزاردهنده است. مادر نونا در این باره می گوید : « هزينه بيمارستان مخصوص فيزيوتراپي بسيار سنگين است و توان مالي لازم را براي بستري كردن دخترم در اين بيمارستان نداريم. آخرين باري كه بحث كمك مالي را از فدراسيون پزشكي ـ ورزشي پيگيري كرديم، عنوان كردند كه بودجهاي براي اين موضوع ندارند و نميتوانند كمك كنند. اين در حاليست كه پزشكان عنوان كردهاند چون «نونا» كمتر از 17 سال سن دارد، ميتوان با فيزيوتراپي در زمان طولاني وضعيتش را بهبود بخشيد.»
آری، نونا را می شود درمان کرد. این بسیار امیدوارکننده است. اما…
اما پولش موجود نیست.
لطفعلي پوركاظمي، رئيس فدراسيون پزشكي ورزشي درباره اقداماتي كه از سوي اين فدراسيون براي «نونا پسانين» انجام شده ميگويد: « فدراسيون پزشكي ـ ورزشي نزديك به 500 ميليون تومان به «نونا پسانين» براي فيزيوتراپي كمك كرده است و از نظر قانوني هم بيش از اين نميتواند براي يك ورزشكار هزينه كند.»
قانون؟ چه قانونی؟ در همین قانون، 3000 میلیارد تومان از حق نونا پسانین ها خورده می شود. اگر فقط یک هزارم از این 3000 میلیارد را به نونا و امثال نونا اختصاص بدهند چه مشکلاتی که حل نمی شود. یک هزارم این مبلغ می شود 3 میلیارد تومان. آیا واقعاً مقابل آن مبلغ نجومی مبلغی است؟
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار اقتصادی،اخبار ورزشی،حوادث |
چرا چنین محدودیت هایی متوجه مردان هوسران نمی شود؟ / زنان را محدود کنید تا پای مردان نلغزد!
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 11, 2011 – 8:14 ب.ظ -اخيرا بنا به اعلام برخي رسانه ها پيست هاي اسكي كشور از ورود زنان و دختراني شوند كه بدون والدين و يا محارم شان به اين اماكن مي آيند جلوگیری می کنند.
شايد از نگاه كساني كه اين دستور العمل را صادر كرده اند ورود زنان سال هاست كه به ورزشگاه ها و استاديوم هاي ورزشي ممنوع شده و احتمالا آب هم از آب تكان نخورده و صداي كسي هم درنيامده و حالا پيست اسكي هم روي بقیه محروميت ها مگر چه مي شود؟ به ویژه آن که زنان و دختران علاقه مند به اسکی در قیاس با کلیت جامعه اندک شمارند.
اما در نگاهي جامعه شناختي به موضوع محروم كردن نيمي از بدنه جامعه از يك حق يا مجموعه اي از حقوق شهروندي و اجتماعي و روا داشتن تبعيض جنسيتي عليه نيمي از بدنه جامعه است طبيعتا و قطعا بدون پيامدهاي خاص خود نخواهد بود.
از ياد نبريم وقتي كه امروز از زن و دختر ايراني نام مي بريم منظورمان قريب به دو سوم دانشجويان كشور است كه در ميان آنها ميليون ها دانش آموخته دانشگاهي وجود دارد كه هزاران تن از آنها داراي تخصص و قابليت هايي هستند كه اگر بيش از مردان نباشد قطعا كم از آنها نيست.
زنان امروز جامعه ايراني ديگر حتي قابل مقايسه با زنان يك نسل پيش نيز نيستند ؛ آنها به معنای واقعی کلمه رشد كرده اند و از اين رو طالب حقوق متناسب با شان اجتماعي خود هستند .
وانگهي در بسياري از اين موارد محدوديت ها و تبعيض هاي اعمال شده عليه زنان همواره يك توجيه ظريف جنسيتي ( از زاويه رابطه جنسي) در زير پوست آن وجود دارد كه هر چند ممكن است به زبان واضعان قانون نيايد ، اما در گوشه و كنار توجيهات آنها با ايما و اشاره مورد اشاره قرار مي گيرد و آن اين است كه : جلوگيري از ورود زنان به اماكن عمومي براي ممانعت از اختلاط با مردان و ممانعت از ايجاد مفاسد اخلاقي است .”
به راستي اين توجيه از چه پايه هاي منطقي برخورد دار است ؟ مگر دو سر يك مفسده احتمالی اخلاقي دو انسان نيستند و طبيعتا هر دو طرف در ايجاد و شكل گيري يك رابطه غير اخلاقي به ميزان كمابيش برابر سهم دارند ؛ پس چرا وقتي مي خواهيم نسخه اي براي جلوگيري از مفاسد اخلاقي بپيچيم فقط دامنه محدوديت ها و تبعيض ها زنان جامعه را شامل مي شود .
اگر با محدود کردن یک جنس مشکلات حل می شود(!) چرا چنین محدودیت هایی متوجه مردان هوسراني كه با هزار ايما و اشاره و متلك و كنايه براي زنان و دختران مزاحمت ایجاد كرده و سعي در اغواي آنها دارند اعمال نمی شود؟ آيا از نظر قانون گذاران ما اين اقدامات مردان در ايجاد مفسده اخلاقي تاثيري ندارد؟
به نظر می رسد چون تصمیم گیرندگان عمدتاً مرد هستند ، تنها زنان را با نگاه جنسیتی می سنجند و برای آنها انواع و اقسام تحریم ها را وضع می کنند ؛ گو این که جامعه از آن مردان است و هر جا همراهی مرد و زن احتمالاً و به زعم آنها می تواند مشکل آفرین باشد ، این زن است که باید از صحنه قیچی شود!
كسي منكر ضرورت جلوگيري و پيشگيري از مفاسد اخلاقي نيست ؛ ولي در يك جامعه سالم و مطلوب قانون بايد ضامن حقوق و حدود اجتماعي همه شهروندان باشد ؛ نه اينكه با روشي تبعيض آميز براي نيمي از جامعه هر روز محدوديت هاي بيشتري وضع كنيم تا پاي نيمي از ديگر از جامعه نلغزد!
آيا در اين فقره نيز همانند دهها مورد ديگر ” آسان ترين راه ” به عنوان ” بهترين راه ” انتخاب نشده است و چون ديواري كوتاه تر از زنان و دختران نيست تلاش نشده تا با ايجاد محدوديت براي آنها صورت مساله پاك شود؟
سوال ديگر اينكه نتيجه اين سياست ها و قوانين محدود كننده در جلوگيري از آمارهاي مفاسد اخلاقي چه بوده كه همچنان تلاش مي شود با وضع قوانين مختلف براي نيمي از بدنه جامعه ايجاد محدوديت شود؟
هر چند ما نیز به عنوان کسانی که به همراه خانواده هایمان در این جامعه زندگی می کنیم دغدغه حفظ اخلاق و از جمله اخلاق جنسی را داریم ولی بر آنیم که این روش ها جواب نمی دهند کما این که تا کنون اعمال محدودیت ها و فقدان آموزش ها باعث شده اند بخش بزرگی از جامعه ما اساساً روش درست رفتار با جنس مخالف را نداند و اتفاقاً همین مساله باعث بروز بسیاری از ناهنجاری های اخلاقی و حتی در مراحل بعدی فروپاشی های خانواده هاست.
مطالب مرتبط 40گیس،اخبار اجتماعی،زنان و جامعه،مقاله |
ممنوعیت ورود خانم ها به پیست های اسکی بدون سرپرست؟!
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 9, 2011 – 6:14 ب.ظ -بانوانی که با آغاز بارش برف و فصل اسکی به برخی از پیست های اسکی حاشیه تهران مراجعه کرده اند، با ممنوعیت ورود از سوی ماموران انتظامات مستقر در این مکان ها روبرو شده اند.
مامور انتظامات مستقر در یکی از پیست های اسکی شمال تهران در این زمینه گفت: پلیس اماکن جمهوری اسلامی با ارسال دستور العملی به پیستهای اسکی اعلام نموده که ورود خانمها بدون سرپرست قانونی یا شوهر به پیستهای اسکی ممنوع است.
وی افزود: بنا بر این دستورالعمل ورود دختران زیر 18 سال نیز بدون پدر و مادر ممنوع می باشد و دختران بالای 18 سال تنها با سرپرست قانونی و زنان ازدواج کرده تنها به همراه شوهرشان مجاز به ورود به پیست اسکی هستند.
یکی از مسئولین این پیست اسکی نیز در پاسخ به درخواست خبرنگار ما برای مشاهده ابلاغیه ناجا، با امتناع از این امر گفت: این ممنوعیت با دستور فرماندهان انتظامی است و ان شاء الله شما هم با اجرای قوانین اسلامی در تلاش برای ساختن جامعه اسلامی ما را یاری کنید.
معضلات فرهنگی در پیستهای اسکی از دغدغه های مهم بسیاری از مردم در سالهای گذشته بوده است، ولی آیا انجام برخورد سلبی با کلیه بانوان و انجام چنین روال توهین آمیزی در برخورد با آنها، راه حل این مشکلات است؟ آیا تمام مکان هایی مورد مراجعه مردم برای برف بازی و اسکی قابل حصر کشیدن و انجام چنین محدودیتهایی است؟
حل نابسامانی های موجود در مراکز تفریحی، دغدغه تمام دلسوزان عرصه رسانه ای است ولی آیا صرف انجام چنین اقداماتی جز ارائه تصویر سیاه از کشور نتیجه ای دارد؟
لازم به ذکر است که نیروی انتظامی تاکنون نسبت به انتساب محدودیت حضور مردم در برخی مکانها از جمله کویر مرنجاب و پیست های اسکی به این نیرو، واکنش رسمی نشان نداده است.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،زنان و جامعه |
عکس دوچرخه اسلامی بانوان! / طرح پیشنهادی دوچرخه اسلامی بانوان
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 7, 2011 – 2:24 ق.ظ -اگر برای تولید این طرح کمک شود، تا دو ماه آینده شاهد ورود دوچرخههای اسلامی در سطح شهر خواهیم بود.
به گزارش انتخاب، رئیس هیأت مدیره یکی از شرکتهای طراح دوچرخه برای بانوان، در گفتوگو با تابناک اظهار داشت: برای طراحی این دوچرخه، چهار ماه وقت صرف شده تا مشکلات شرعی که برای دوچرخه عنوان میشد، رفع شود و با توجه به نیازهای جسمی بانوان، یک تغییر عمده نیز در دوچرخهها صورت گرفت و کمی برقی شدهاند.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،تکنولوژی و فن آوری |
مونا دختر اسید پاش در زندان خودکشی کرد
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 5, 2011 – 2:51 ب.ظ -دختر اسیدپاش که با حکم دادگاه کیفری استان همدان محکوم به قصاص شده بود، به خاطر عذاب وجدان، روز پنجشنبه در زندان به زندگیاش پایان داد.
مونا- 29 ساله- که کارشناس حسابداری بود، به دنبال رابطه پنهانی با همسر زن جوانی به نام طاهره بهرامی و در انتقامی کور، صبح 15 اردیبهشت سال 89 با طرح نقشه قبلی با یک ظرف چهار لیتری اسید به خانه طاهره رفت و او و دختر خردسالش را هدف اسیدپاشی قرار داد. «مونا» مدتی بعد با ردیابیهای ویژه پلیسی دستگیر و به اسیدپاشی اعتراف کرد. او در جلسه محاکمه به هیأت قضایی دادگاه کیفری استان همدان گفت: جعفر- همسر طاهره- راننده مینیبوس محل کارم بود که یک سال قبل با هم آشنا شدیم. او مدتی پس از دوستیمان قول ازدواج داد و گفت میخواهد از همسرش جدا شود اما با گذشت این مدت، هر وقت از او میپرسیدم چرا با هم ازدواج نمیکنیم، میگفت همسرش حاضر به جدایی نیست. مدتی بعد هم متوجه شدم جعفر از ارتباط پنهانیمان فیلم و عکس گرفته و از آنجا که مرا به ماده مخدر شیشه معتاد کرده بود، مجبور به اطاعت از حرفهایش بودم. از سوی دیگر، به دلیل این که جعفر ذهنیت بسیار بدی از طاهره برایم ساخته بود، در تصمیمی هولناک به خانه طاهره رفتم و ظرف اسید را به صورتش پاشیدم. در همان لحظه دخترش- پانیذ- هم آنجا بود که او نیز آسیب دید. بدین ترتیب قضات دادگاه پس از پایان جلسه محاکمه، دختر اسیدپاش را به قصاص اعضای بدن و پرداخت دیه محکوم کردند. سپس پرونده برای اعلام نظر نهایی به دیوان عالی کشور ارسال شد.
صبح دیروز طاهره بهرامی- قربانی اسیدپاشی- گفت: باور نمیکنم او خودکشی کرده باشد. من و خانوادهام با شنیدن این خبر شوکه شده و باورمان نمیشود که او مرده باشد.
وی در ادامه گفت: صبح دیروز از زندان مرکزی همدان با ما تماس گرفتند و خبر دادند «مونا» خودش را حلقآویز کرده است. بلافاصله سایر زنان زندانی با اطلاع از موضوع مأموران را باخبر کرده و او با آمبولانس به بیمارستان بعثت- همدان- منتقل شد اما پزشکان پس از معاینات لازم، مرگ او را تأیید کردند.
طاهره در ادامه افزود: با این که مونا با این کارش چشمها، صورت و به عبارتی زندگیام را از من گرفت اما هرگز راضی به مرگش نبودم. حال آن که حکم قصاص از نظر قانونی و شرعی حق قانونیام بود، اما مونا هیچ وقت در جلسات محاکمه و یا بعد از حادثه یک بار هم توبه نکرد و با من حرفی نزد. البته در جلسه دادگاه جملهای گفت که هرگز آن را فراموش نمیکنم. «تو چیزی نداشتی؛ حالا هم که اسید پاشیدم، هیچ چیز نداری و باید تا آخر عمر خانهنشین باشی.» با این حال کینهای از او به دل نگرفتم و تصمیم داشتم در هنگام قصاص مانند «آمنه» که مجید را بخشید، من هم مونا را ببخشم.
وی درباره مجازات قصاص «مونا» گفت: وقتی حکم قصاص از سوی دادگاه کیفری استان همدان صادر شد، به خانوادهام گفتم من نمیتوانم حکم را اجرا کنم. چه کسی حاضر است به جای من حکم را اجرا کند که همه گفتند: «ما هم نمیتوانیم.» برخوردها نیز طوری بود که از قصاص مونا گذشت کنم. اما مونا و خانوادهاش یک بار هم با ما تماس نگرفتند.
قربانی اسیدپاشی ادامه داد: حدود یک هفته قبل که با کمک گروه جویندگان عاطفه روزنامه و مردم نیکوکار به زیارت امام رضا(ع) رفته بودم در صحن امام هشتم(ع) با دل شکستهام راز و نیاز میکردم و به آقا گفتم: شما خودتان از حال و روزم خبر دارید و مونا هم محکوم به قصاص شده است اما نمیتوانم این حکم را اجرا کنم. پس آینده و سرنوشت خودم و «مونا» را به خداوند واگذار میکنم. حالا هم که از زیارت بازگشتهام خبر مرگ ناگهانی مونا را شنیدم. از یک طرف خوشحالم که حکم قصاص به دست من اجرا نشده است اما از سوی دیگر از مرگ او بسیار غمگین و شوکهام، چرا که او هم جوان بوده و هزاران آرزو داشت، هر چند به بیراهه رفت و مرتکب گناه و اشتباه بزرگی شد. شاید هم او تاوان گناهش را داده است، چراکه دنیا دار مکافات است.
مطالب مرتبط حوادث |
سن بلوغ دختران در ایران کاهش یافت
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 4, 2011 – 4:57 ب.ظ -رييس اداره سلامت نوجوانان، جوانان و مدارس وزارت بهداشت از كاهش سن بلوغ دختران كشور خبر داد.
دكتر گلايل اردلان در گفتوگو با ايسنا، گفت: بر اساس بررسيهاي انجام شده در دختران كشور، پيش از اين سن بلوغ دختران 8/13سال بود اما اكنون به 65/12 يعني حدود يك سال كاهش يافته است.
وي افزود: كاهش يك سال از سن بلوغ دختران كشور، عمدتا آموزشهاي باروري را ايجاب ميكند تا از سنين پايينتر آموزشهاي لازم در اين زمينه به دختران ارايه شود؛ چرا كه هر چه سن بلوغ پايينتر باشد اختلالات رفتاري در رابطه با جنس مخالف و يا همجنس بيشتر ميشود. درمجموع لازم است به منظور محافظت از برخي خطرات، اين اطلاعات در سن پايينتر به دختران ارايه شود.
به گفته رييس اداره سلامت نوجوانان، جوانان و مدارس وزارت بهداشت، چاقي و كاهش فعاليت فيزيكي علت عمده كاهش سن بلوغ در دختران كشور است.
وي گفت: هنوز سن بلوغ پسران كشور مورد بررسي قرار نگرفته است.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،خانواده،زنان و جامعه،مسائل مربوط به زنان و دختران |













































