چهار مرحله مرگ عاطفی در روابط زناشویی
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در می 11, 2009 – 2:53 ب.ظ -چهل گیس40gis.com : زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند ؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید .
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد ؟ حتما دلیلی هست . ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.
مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد :
1- مخالفت
2- رنجش و عصبانیت
3- عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی
در اینجا به سیر و روند این فرایند نابود کننده روابط عاطفی خواهیم پرداخت :
1-مخالفت
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند.
اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلا دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند ؛ مضاف بر اینکه این چندمین باری است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد ؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آنها در جمع حتی لذت هم می برد !!
اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خود خوری ؟ آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید ؟
بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در اینگونه موارد افراد به خود می گویند این است : « این مسأله بزرگی نیست ، اینقدر ایرادگیر نباش ، هیچکس کامل نیست ، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی ؟ »
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده ، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید ، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید بیاد آورید.
طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.
2-رنجش و عصبانیت
عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود . در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.
از اثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
اگر رنجش و عصبانیت ، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن ، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.
3- عدم پذیرش و طرد
بعد از یک دعوای مفصل ، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید در حالیکه احساس یاس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است . این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید . در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد و لی تا چند روز و چند هفته هم ممکن است طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش ، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده ، میدان مبارزه را ترک می کند در حالیکه پیوندهای عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد.
اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی ، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.
4- سرکوب
گوشه ای از رستوران ، ساکت و تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی مشترک با همسرتان و تمام زحماتی که برای این زندگی مشترک متحمل شده اید فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آنها بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه در یک عکس العمل طبیعی ، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یکباره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.
اینجاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند. در این لحظات شما با خود می گویید : « بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد ؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم ؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سر و کله بزنم.»
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر ، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترامات ساختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگیتان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید.
آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند ؛ اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و خبر بد این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد ، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد . هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی را نداشته باشند.
در انتهای سخن
عده زیادی از ما در مراحلی یا در همه زندگی خود درگیر این مرگ عاطفی می شویم. اما علاج کار در کجاست ؟
مسلما در روراست بودن با خود و دیگران و بیام مخالفت ها در همان زمان شکل گیری و ابراز ناراحتی و رنجش ها در مرحله بعد. در کنار پرورش این عادت پسندیده ، فراگیری و تمرین مهارت های حل مسأله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و مؤثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. اگر در حال حاضر در گیر این مرحل هستید ، وضعیت خود را کامل تشریح کنید و با در نظر گرفتن هدف های کوچک و دست یافتنی قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهمترین قدم ، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگیتان است. زیرا بزرگی می گوید : « زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود . »
مطالب مرتبط ازدواج و خانواده،خانواده،روانشناسی،زنان،زنان و جامعه،عشق،مسائل زندگی،مسائل مربوط به روابط جنسي و زناشویی،مسائل مربوط به زنان و دختران |
وقتي آدمها دايناسور ميشوند!
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در می 6, 2009 – 9:37 ق.ظ -به اين ترتيب همه چيز خيلي ساده بود و مرد شكار ميكرد و زن از خانه دفاع ميكرد و زن روز خود را به نگهداري كودكان، جمع آوري ميوه و سبزي و همكاري با ديگر زنان قبيله ميگذراند. او مجبور نبود پي شكار بدود يا با دشمنان بجنگد و مرد نيز لازم نبود تا نسبت به خانه و خانواده دلمشغولي داشته باشد.
اما اين روند متعلق به هزاران سال پيش است چون در جامعه امروزي وضع به طور كلي فرق كرده است. امروزه ما با آدمهاي مدرني روبه رو هستيم كه مغزهاي متفاوتشان مشكلات ارتباطي و سوتفاهمهاي زيادي را به وجود ميآورد پس اگر انسانهاي امروزي مهارتهاي زندگي را نياموزند ممكن است نسل آنها مانند دايناسورها به خطر بيفتد.
انسان امروزي گاهي به خاطر آنكه مثل دايناسورها نميتواند ميان ذهن و رفتار خودش تعادل برقرار كند دست به حركات سلطهجويانه ميزند. اينها گوشهاي از رفتارهاي دايناسوري در انسانهاست كه محسن لواساني روانشناس از آن ياد ميكند.
او ميگويد انسان با رفتارهاي دايناسوري خود هميشه گزافه گوي است و پس از رفتار رياكارانه خود با لذت، خطاي خود را براي ديگران تعريف ميكند و با اين رفتار قصد دارد زندگي خود را به رخ ديگران بكشد.زماني كه در كاري شكست ميخورد و يا مشتش براي ديگران باز ميشود سعي ميكند با تظاهر و فريب و گاهي با عصبانيت مسووليت شكست را به گردن ديگران بيندازد. در واقع انسانها با رفتار دايناسوري همواره ديگران را به عنوان شي استثمار و كنترل ميكنند.
اين روانشناس با جمعبندي اين بخش از گفتههايش در تعريف رفتار دايناسوري ميگويد:در اين رفتارها افراد سعي ميكنند با پنهان كردن احساس واقعي خود بر ديگران سلطه جويي كنند. انسانها با رفتارهاي دايناسوري سعي دارند به شهرت يا ثروت برسند و به هر راه ممكن منافع شخصي خود را برآورده كنند.
انسان امروزي و مدرن احساسات خود را دگرگون نشان ميدهد و سعي ميكند رفتارهايي را انجام دهد كه در نهايت منافع خود را تامين كند. انسان مدرن در مورد احساساتش هم صحبت ميكند ولي به ندرت آنها را به تجربه در ميآورد در حقيقت او در صحبت كردن از دشواري هايش بسيار چرب زبان و در كنار آمدن با اين دشواريها ناشيانه رفتار ميكند.
در واقع انسانهايي كه براي بزرگنمايي خود ديگران را كوچك ميشمارند يا آنها را تمسخر ميكنند يك رفتار دايناسوري انجام دادهاند. آنگونه كه لواساني ميگويد رفتار دايناسوري متاثر از انسانهاي امروزي و مدرن است كه قصد دارند بر همه تسلط يابند و همه چيز را از آن خود كنند.
وي ادامه ميدهد: انسان با رفتارهاي دايناسوري موفق نبودن خود را با مرور گذشته موجه جلوه ميدهد، در نارضايتي خود غوطهور ميشود و از اطلاعاتي هر چند ناقص و مختصر به عنوان گريز گاههايي براي خرابكاري اجتماعي و رفتارهاي ويرانگر سود ميجويد. وي هر چند از عالم كودكانه پا فراتر گذاشته است ولي هنوز ميگويد نميتوانم جلوي خودم را بگيرم، اين كار وظيفه بزرگترهاست، نميتوانم جلوي خودم را بگيرم چون و…
به اين ترتيب ميتوان گفت كه بيشتر رفتارهاي دايناسوري براي انسانها و ديگران ميتواند زيان بخش باشد چرا كه ميتواند در زندگي متلاطم امروز به ازدواجهاي از هم گسيخته دامن بزند.
دايناسورها و عشق
بيشك رفتار دايناسوري در عشق به مراتب ويرانگرتر از ساير جاهاست چون انسان با رفتار دايناسوري خود زندگي را به سطح يك سلسله تعارفات كلامي تنزل ميدهد و خود را در دريايي از كلمات غرق ميكند و زير پوششي از ماسكها و جملات ظاهر فريب به زندگي ادامه ميدهد. لواساني در همين ارتباط توضيح ميدهد: به گفته شكسپير همه دنيا يك صحنه است و همه مردان و زنان چيزي جز بازيگران اين صحنه نيستند. با استفاده از همين استعاره ميتوان گفت همه اعضاي گروه بازيگران صحنه هستند و هر كس نقشي را ايفا ميكند اما همه ما بايد تعدادي از نقشهاي گوناگون را ايفا كنيم.
دايناسورها چند دستهاند
آنگونه كه محسن لواساني ميگويد انسانهاي دايناسوري را ميتوان به هشت گروه تقسيم كرد. نخست آن دسته از انسانهاي ديكتاتوري هستند كه در بيان قدرت، راه اغراق را انتخاب ميكنند، دستور ميدهند و اعمال قدرت ميكنند و براي تسلط بر افراد به هر كاري كه به كنترل قربانيان منتهي شود متوسل ميشوند. به اين ترتيب پدر سالاران، مادر سالاران، كارفرمايان و ترفيع دهندگان را ميتوان در اين رده دستهبندي كرد. دستهبندي بعدي انسانهاي ضعيفي هستند كه معمولا قرباني ديكتاتورها ميشوند. اينگونه افراد براي كنار آمدن با ديكتاتورها مهارت زيادي به دست ميآورند. البته آنها در بيان حساسيتهاي خود اغراق ميكنند و مثل آنكه گوششان كر شده باشد بياندازه ساكت هستند.
به اين ترتيب غصه خورها، گيج ها، احمقهاي روباه صفت و كساني كه خصوصيت انزواطلبان رادارند جز اين دسته قرار ميگيرند. انسانهاي حسابگر نيز در رده سوم اين تقسيمبندي قرار ميگيرند. اين افراد در بيان حدود كنترل راه گزاف را ميپيمايند و در عين حال دروغ ميگويند و افراد را با محاسبات دقيق خود گول ميزنند و همواره سعي ميكنند ديگران را تحت كنترل در آورند.
فروشندگان قدرتمند و پر نفوذ، اغواگران، هنرمندان بي شخصيت، سياهكاران و روشنفكرنماها جز اين گروه قرار ميگيرند. اما انسانهاي وابسته قطب مخالف افراد حسابگر هستند. اين افراد در ميزان وابستگي خود اغراق ميكنند. اين قبيل آدمها انتظار دارند ديگران آنها را هدايت كنند و مراقب آنان باشند. به اين ترتيب آنها به راحتي به ديگران اجازه ميدهند جايشان كار كنند يا تصميم بگيرند. افراد هميشه كودك، مويهگران و مهر طلبها را ميتوان در اين دستهبندي قرار داد.
لواساني در ادامه به انسانهاي قلدر يا زير دست آزار به عنوان دسته پنجم انسانهاي دايناسور نما اشاره ميكند و ميگويد: اين افراد در مورد عصبانيت و نامهرباني خود اقرار ميكنند.آنها گاهي خود را بيدادگر مينامند و با توسل به تهديد، ديگران را كنترل ميكنند. آنها افرادي تحقير گر، متنفر، مسخره كننده و ترساننده هستند.
و اما انسانهاي آرام در مورد عشق و ميزان مراقبت از ديگران اغراق ميكنند. اين افراد با ظاهري آرام هميشه برنده هستند اما از يك نقطه نظر كنار آمدن با اين افراد مشكل تر از كنار آمدن با افراد قلدر است چون در صورت لزوم ديگران را با پنبه سر ميبرند كه خشنودها، ملايم ها، بي آزارها، گودنشينهاي بي تفاوت و انسانهاي سازماني را ميتوان جزيي از اين گروه قلمداد كرد.
اما انسانهاي منتقد و قاضي را نيز بايد در اين دسته بندي قرار داد. اين افراد در مورد قدرت انتقاد گري خود اغراق ميكنند. آنها عموما بدبين هستند و گفتارشان سرزنش آميز است. به طور كلي رفتار انسانهاي منتقد همراه با رنجش و تنفر است در حالي كه گناه ديگران را نيز خيلي دير ميبخشند. ولي در نقطه مقابل اين آدم ها، انسانهاي هواخواه قرار دارند. اين افراد در مورد قدرت حمايت خود اغراق ميكنند و نسبت به اشتباه ديگران قضاوت نميكنند. انسان هوا خواه ممكن است با رفتارش ديگران را نابود كند و يا در نقطه مقابل خود را فداي ديگران كند. همچنين انسان هواخواه بي اندازه به ديگران اظهار همدردي ميكند و به كساني كه زير حمايت خود گرفتهاند اجازه پيشرفت و رشد كردن و به پا خاستن نميدهند. آنها به جاي آنكه به خواستههاي شخصي خود توجه كنند تنها در صدد برآوردن خواستههاي ديگران هستند. افراد هميشه ناراحت براي ديگران، وحشت زده به خاطر ديگران، مدافع، رنج كشيدن به خاطر ديگران، افراد خير خواه و شهدا در اين دسته بندي قرار ميگيرند.
اين روانشناس ادامه ميدهد: البته هيچ يك از ما به طور كامل منطبق بر اين تقسيم بنديها نيستيم در حالي كه حتما همه ما به يكي از اين گروهها تعلق داريم. دليل آنكه ما در نظر افراد مختلف به صورت متفاوت ديده ميشويم اين است كه برخي از خصوصيات در رفتارهاي دايناسوري را براي گروه و بعضي از اين خصوصيات را براي گروهي ديگر ظاهر ميسازيم. به همين دليل ما نبايد كسي را از دريچه چشم ديگران قضاوت كنيم چرا كه ممكن است ديگران تنها قسمتي از آن فرد را ديده و شناخته باشند.
چگونه دايناسورها را متحول كنيم ؟
اما آنگونه كه اين مشاور خانواده ميگويد: دايناسورها قابليت تبديل به افراد خويشتن ساز را دارند. او ميگويد: در جامعه متحول ما رسيدن به خويشتن سازي خيلي سخت به نظر ميرسد. مثلا فردي را در نظر بگيريد كه يك حمله قلبي او را به تفكر درباره ذات واقعي زندگي وادار ميسازد باز هم حاضر نيست قدمي در راه خويشتن سازي بردارد. در واقع پيش از اين مرحله گرفتاري او زيادتر از آن است كه بتواند واقعيت را بشناسد.
به اين ترتيب نيمه نخست زندگي آدمها به ترقي كردن، كسب دانش و پيدا كردن كار و ازدواج ميگذرد و نيمه دوم آن هنگامي بروز ميكند كه خود دروني افراد رشد ميكند. به اين ترتيب اگر در زندگي كسي نيمه دوم وجود نداشته باشد انسان بي شك مريض ميشود چون مقرراتي كه براي نيمه دوم زندگي وجود دارد با مقررات نيمه نخست آن متفاوت است.
حال اگر بخواهيم كساني را كه در هشت گروه دايناسورها جاي گرفتهاند به انسانهايي ديگر تغيير دهيم بايد بدانيم كه هر انساني داراي دو قطب مثبت و منفي است كه انسان خويشتن ساز از تكامل اين دو قطب به وجود ميآيد. به گفته لواساني چنانچه رفتارهاي دايناسوري در فردي كه داراي شخصيت ديكتاتور است اصلاح شود انسان مورد نظر تغيير ميكند.
مسوول گروه به جاي آنكه دستور بدهد هدايت ميكند و اگر چه قدرتمند است ولي خود را به ديگران تحميل نميكند. البته اين نقش گاه ميتواند همدل نيز بشود به اين معنا كه نه فقط محبت ميكند بلكه خوب گوش ميدهد و از نقاط ضعف خود آگاه ميشود. چنين فردي داراي كار خوب است ولي در عين حال تمايلات انسان نسبت به خطاكاري را هم ميپذيرد.
اين مشاور خانواده ادامه ميدهد: در اين ميان انسان خويشتن ساز به جاي سو استفاده يا استثمار، به خود و ديگران احترام ميگذارد. البته چنين فردي با فرد ستايشگر فرق دارد چرا كه ستايشگران نه فقط به ديگران متكي هستند بلكه مهارتهاي مختلفي را كه ديگران بايد ابراز كنند قدر ميگذارند. اما انسان خويشتن ساز احترام گذاشتن و ستايشگري را در هم ميآميزند چرا كه در نظر او هر فرد به صورت يك موجود واحد بيهمتا و خاص است كه پيش و بعد از خود همتايي ندارد.
مطالب مرتبط روانشناسی،زنان و جامعه،فرهنگ و اجتماع،مسائل زندگی |
اهمیت روابط جنسی در زندگی زناشویی
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آوریل 27, 2009 – 5:40 ب.ظ -چهل گیس40gis.com : تعداد زیادی از زوج ها در تلاش هستند تا به هر طریقی که می شود شادی، خوشی و رضایت مندی را در زندگی مشترکشان بیدار نگه دارند. عوامل بسیار زیادی وجود دارند که می توانند به راحتی زندگی جنسی انسان ها را تحت الشعاع قرار دهند؛ مثل: برنامه های سخت کاری، نگهداری و مراقبت از فرزندان، افزایش سن و ….
بدون وجود صمیمیت فیزیکی، چه چیز می تواند شما دو نفر را همچنان نزدیک به هم نگه دارد؟ شاید با خود بگویید چیزهایی شبیه به: مرور خاطرات گذشته، دوستان، اقوام و خیلی چیزهای دیگر. ولی به راستی عشق تا چه اندازه می تواند در زندگی مشترک مهم باشد؟
بوسه = زندگی شیرین
قابل باور است که برخي ميگويند بالا رفتن سن، باعث از بین رفتن حس رضایتمندی در رابطه جنسی می شود. به همین دلیل روند طبیعی زندگی از جمله داد و فریاد کردن فرزندان، و یا برنامه های شلوغ کاری نباید به هیچ وجه مانع سلامت روانی زوجین و امتناع ورزیدن هر یک نسبت به برقراری رابطه جنسی با دیگری شود. مسائل جنسی از اهمیت چشمگیری برخوردار هستند. مخصوصا زمانی که شما تعهد دارید تا در هیچ کجای دیگر سراغ آنها نروید. برای داشتن یک زندگی سالم، هر دو طرف باید بر روی ارتباط خود کار کنند. اما در اینجا یک راز کاملا سری هم وجود دارد:
و آن چیزی نیست جز “بوسیدن”.
به نظر می رسد زن و شوهر ها پس از ازدواج به اندازه دوران نامزدی یکیدیگر را نمی بوسند. بدون هیچ شکی باید این کار را انجام دهند. چه چیز بهتر از بوسه ای از لبها می تواند یک زندگی را از خطر نابودی نجات دهد؟
“هر کاری می توانید انجام دهید”
در حقیقت هر زندگی مشترکی بدون توجه به این مطلب که در آغاز تا چه حد داغ و پرحرارت بوده، پس از مدتی هیجان اولیه خود را از دست می دهد. در این حالت برقراری رابطه جنسی به کمترین میزان خود می رسد. البته اگر در طول این دوره دو طرف از طرق دیگر بتوانند نزدیکی موجود را حفظ کنند، مشکل حادی به وجود نخواهد آمد.
اما شادی و رضایتمندی از آمیزش، زمانی به طور کلی از زندگی مشترک محو میشود که زوجین یکدیگر را در انتهای لیست اولویت هایشان قرار دهند و با هم مانند هم اتاقی رفتار کنند و نه بیشتر. اغلب در این زمان اگر رابطه جنسی هم برقرار شود، بیشتر به خاطر مرتفع کردن نیازهای جنسی است و طرفین هیچ اهمیتی به مهر و محبتی که می تواند از این طریق ایجاد شود، نمی دهند.
دیگر برایشان لبخند زدن با هم معنایی ندارد، برای عاطفه و مهربانی ارزش قائل نیستند و فراموش می کنند که به چه دلیل با هم ازدواج کرده و تعهد و سرسپردگی به یکدیگر داده اند.
آقایون چه ازدواج کرده باشند چه نباشند، نیاز به برقراری رابطه جنسی دارند. خانم ها بسیار احساساتی بوده و علایق خاصی دارند: آنها شهوت طلب هستند و دوست دارند دیگران نشان دهند که خواهانشان هستند. ولی نظر آنها در مورد آمیزش با شوهرانشان؟
عقیده آنها چیزی جز این نیست: می خواهند بخواهند نمی خواهند نخواهند! تنها چیزی که در مورد متاهلین وجود دارد این است که نیازهایی داریم و هر طور شده کاری می کنیم تا بتوانیم آنها را براورده سازیم. شما به هیچ وجه نباید از نیازهای ذاتی خود خجالت بکشید؛ شما ازدواج کرده اید تا احساسات و نیازهای وجودیتان را با فرد دیگری در میان بگذارید و اگر بخواهید بار تمام این موارد را به تنهایی به دوش بکشید، چیزی نخواهد گذشت که حلقه مشترک شما از هم پاشیده شود. در زندگی مشترک اگر یک کمی بیشتر تلاش کنید تا نیازهای طرف مقابل را براورده سازید جای دوری نخواهد رفت.
یک زندگی زمانی موفق است که بین نیازهای عقلی، روحی و جسمی تعادل کامل برقرار باشد. خوب این سوال مطرح می شود که: کدامیک از این سه مورد نقش حساس تری در “بهتر” و یا “بدتر” کردن زندگی دارد؟ س؟ک؟س و شهوت جزئی از هر رابطه ای است و می توان آنرا به راحتی بدست آورد، اما دو مورد دیگر نیاز به صمیمیت و ارتباط بیشتری دارند. زمانی که برقراری رابطه جنسی در خطر باشد، دیگر هیچ فرصتی برای موارد دیگر باقی نمی ماند، چه برسد به اینکه بخواهید به رشد و شکوفایی عقلی و روحی نیز برسید. هنگامیکه سن انسان ها افزایش پیدا می کند، تغییر و تحولاتی در فیزیک بدنشان رخ می دهد. اما ایا این تغییرات باید در زندگی جنسی و احساسی نیز تاثیر بگذارد؟! به همین دلیل در اولین سال های ازدواج زوجین باید سعی کنند که بهترین دوست های هم باشند، نسبت به هم علاقه پیدا کنند، و یکدیگر را تحریک نمایند؛ دلیل تمام این کارها تنها این است که س؟ک؟س خیلی جلوتر از عشق و محبت در رابطه به وجود می آید و اگر بتوانید با موفقیت کامل از پس آن برایید، متوجه خواهید شد که زندگی مشترک معنای عمیقی دارد و فقط پیر شدن در کنار یک شریک زندگی نیست.
“همه چیز به نزدیکی و صمیميت باز می گردد” س:ک:س در زندگی مشترک اهمیت زیادی دارد. می توانید از تمام متاهلين بپرسید که کدامیک حاضر است به زندگی مشترکی که در آن خلا جنسی وجود دارد، ادامه دهد. برخی از افراد از اینکه نمی توانند به حد دلخواه با شریک زندگی خود ارتباط جنسی برقرار کنند، راضی نیستند و طرف مقابل تصور می کند: “که مسئله مهمی نیست، فقط س:ک:س است” اما برای فردی که خواستار این رابطه است، اهمیت دارد. آمیزش تنها رسیدن به رضایت جسمی نیست، بلکه احساس خواسته شدن، ارتباط نزدیک، و دوست داشتن در آن وجود دارد. زمانی که چنین سوء تفاهم هایی به وجود می آید، صمیمیت و نزدیکی از تمام سطوح زندگی رخت بر می بندد. زوجین گذراندن وقت در کنار یکدیگر، در آغوش گرفتن، صحبت کردن با هم، و خندیدن به جوک های یکدیگر را فراموش کرده و در برخی موارد آنرا به طور کلی متوقف می کنند. تنفر، دشمنی و فاصله زیاد جای دوستی و عشق را میگیرد. این امر زندگی مشترک شما را در خطر خیانت و یا طلاق قرار می دهد؛ اما نقطه امیدواری اینجاست که صرفنظر از عوامل کاهش ارتباط جنسی، چه به دلیل مسائل بیولوژیکی باشد چه به خاطر مسائل شخصی، یک مورد کمکی وجود دارد و آن هم خواست و اراده شماست. اگر واقعا بخواهید که یک زندگی سرشار از مهر و محبت را دنبال کنید، به راحتی می توانید این کار را انجام دهید.

“س:ک:س ، عشق را زنده می کند” س ک س مانند یک چسب می تواند رابطه دو نفر را همچنان متصل به هم نگه دارد. اگر یکی از طرفین و یا هر دوی آنها به نارضایتی جنسی برسند، به راحتی از ارتباط با هم خسته می شوند و بدون اینکه خودشان متوجه شوند از هم فاصله میگیرند. ممکن است به دلایل دیگر با هم بحث و جدل راه بیندازند، غافل از اینکه دلیل اصلی تمام این بگو مگوها و کشش ها نداشتن رابطه سالم جنسی است. هر چقدر نفاق و ناهماهنگی در رابطه زناشویی افزایش پیدا کند دو طرف میل کمتری نسبت به برقراری رابطه جنسی با یکدیگر پیدا می کنند. این جر و بحث ها یک دور تسلسل را به وجود می آورند که نه تنها زندگی جنسی، بلکه خود ارتباط را نیز تحت الشعاع قرار میدهند. یکی دیگر از عواقب زندگی فاقد ارتباط جنسی این است که پس از مدتی هر گونه ارتباط فیزیکی متوقف می شود. در آغوش گرفتن و بوسیدن، هیچ گاه نمی تواند جای س:ک:س را بگیرد اما، چنین معاشقههایی به نوبه خود در افزایش صمیمیت مهم هستند و به برقراری رابطه سالم زناشویی کمک می کنند. اگر زن و شوهر نسبت به هم رفتاری شبیه به دو هم اتاقی را پیدا کنند، پس از مدتی برای هر دو نفر دلیل با هم بودنشان سوال برانگیز می شود. به خاطر تمام این دلایل، برای زوجین در هر سنی که باشند، مهم است که در این زمینه فعال باشند و شعله های اتش عشقشان را فروزان نگه دارند. اگر اتش ارتباط جنسی به طور کامل خاموش شود، هر چند آهسته اما یقینا ارتباطشان نیز از بین خواهد رفت .
مطالب مرتبط ازدواج و خانواده،خانواده،روانشناسی،زنان،زنان و جامعه،زنان ونوسی مردان مریخی،مسائل زندگی،مسائل مربوط به روابط جنسي و زناشویی،مسائل مربوط به زنان و دختران |
اختلافهای کوچک مانند فتیله دینامیت عمل میکنند
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آوریل 25, 2009 – 12:49 ب.ظ -چهل گیس40gis.com : اتفاقات بزرگ به ندرت مانعی در سر راه عشق می شوند , مسایل کوچک و بی اهمیت ، بیشترین ضربه را می زنند. زن دوست دارد خمیر دندان را از وسط فشار دهد ، مرد آدم مرتبی است می خواهد خمیر دندان را از ته فشار بدهد و مصرف کند . هرچند این عمل کمی آزار دهنده است ، ولی نباید آن را تهدیدی جدی برای روابط خانوادگی دانست .
مرد هنگامی که از محل کار به منزل بر می گردد ، دوست دارد لباسهایش را روی صندلی بیندازد و زن از او می خواهد که آنها را آویزان کند و منظم باشد . زن دوست دارد برنامه منظمی داشته باشد ، شبهای خاصی مهمانی بروند و فقط آخر هفته مهمان بیاید ، اما مرد دوست دارد هر وقت دلش خواست بیرون برود و هیشه آماده پذیرایی از مهمانها باشد. مرد دوست دارد ، تعطیلاتش را هر سال در همان جای قبلی بگذراند و زن می خواهد مکانهای تازه ای ببیند و اتفاقات متفاوتی را شاهد باشد.
هیچ یک از این اختلافات نمی تواند اساس به هم ریختن یک رابطه شود ، اما جالب توجه است بگوییم که این مسائل کوچک تا چه اندازه تشدید کننده است و می تواند در نهایت به اختلافاتی چاره ناپذیر تبدیل شود.
جالب اینجاست ، که همیشه دو نفر با تمام نیرو برای غلبه بر مشکلات اصلی تلاش می کنند ، ولی سرانجام مشکلات کوچک آنان را مغلوب می سازد ؛ چیزهای بی اهمیتی که فرصت وخیم تر شدن یافته است.
و علت این مسئله نادیده گرفتن بسیاری از اختلافهای کوچک در زندگی است که منجر به انزجار از یکدیگر میشود.
و در اینجا هم به معنی مثال معروف میرسیم که :
قطره قطره جمع گردد
وانگهی دریا شود
برای مثال خیلی وقتها میبینید به خاطر یک مسئله کوچک با هم اختلاف پیدا میکنید و از همین اختلاف کوچک کار به جاهای باریک میرسد، در بسیاری از موارد علت این کش مکشها بی اعتنایی به مسائل پیش پا افتاده است که به خاطر اهمیت ندادن مانند غذای هر روز اگر بحث نکنید فکر میکنید روز بدی را پشت سر گذاشته اید و یا یک چیزی کم دارید و کاری را فراموش کرده اید.
پس منطقی فکر کنید و نگذارید مسائل و اختلافات کوچک در زندگی مانند فتیله دینامیت یواش یواش زندگی شما را از بین ببرد.
راه از بین بردن این دینامیت تفاهم و فکر منطقی است.
خود را جای همسرتان بگذارید و ببینید اگر مسائلی را که شما دوست دارید انجام بدهد آیا شما هم طبق خواسته او پیش نمیروید ؟
عاقلانه است ، هرچند یک بار خانه دل را از مسائل پیش پا افتاده و کوچک که اگر متوجه نباشیم به اژدهایی آتشین تبدیل خواهد شد پاکسازی کنیم.
مطالب مرتبط ازدواج و خانواده،خانواده،روانشناسی،زنان ونوسی مردان مریخی،فرهنگ و اجتماع،مسائل زندگی،مسائل مربوط به روابط جنسي و زناشویی |
میخواهم زنده بمانم
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در مارس 31, 2009 – 11:03 ب.ظ -مطالب مرتبط سرگرمی و داستان،عکس جالب |
خانه تكاني؛ سنت قديمي ايرانيان
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در مارس 16, 2009 – 11:02 ق.ظ -
خانه تكاني
در آخرين ماه سال، همه ايراني ها و اقوام و مليت هاي ديگري كه در همسايگي و يا منطقه ماهستند با نظافت خانه و دور ريختن لوازم اسقاطي و ترميم و تعمير خانه و لوازمي كه مي توان از آنها استفاده كرد، زندگي را نو مي كنند تا سبكبال و آسوده خاطر به پيشباز عيد نوروز بروند. اما عده اي خود را وابسته به اشيا و وسايلي كرده اند كه سالهاست جاي آنها را تنگ كرده بودند آنكه مورد استفاده قرار گرفته باشد. شايد همين امر باعث فشار فكري و ذهني آنها شده باشد. وقتي در خانه اي كوچك با فضاي محدود، وسايلي را كه نمي دانيم براي چه نگه داشته ايم و فقط به صرف اينكه شايد روزي به دردمان بخورد آنها را اينجا و آنجا بايگاني مي كنيم تا آنجا كه وقتي به سراغ لوازم ضروري روز مره مي رويم، با آنها برخورد پيدا مي كنيم.
اينها تصاويري از انباشتگي، بلاتكليفي و فشار در ذهن ما به وجود مي آورند.
«بوسكاليا» در اين زمينه مي گويد: «ما بخشي از اجتماعي هستيم كه كهنگي را دوست دارد. هيچ چيز را تا آخر مصرف نمي كنيم. فقط آنها را در جايي انبار مي كنيم و مي گوييم هنوز خوب است. شايد روزي به درد بخورد و شايد روزي هم عتيقه بشود. مانند، چمدان هاي شكسته، فندك و پيپ هاي مستعمل، تكه قاليچه هاي كهن، ميزهاي اتوي خرد شده، قاب عكس هاي از مد افتاده، صفحات موسيقي چهل و پنج دور و هفتاد و هشت دور و …».
«بودا» گفته بود: «هرچه بيشتر داشته باشيم، نگراني بيشتري خواهيم داشت و همچنان كه زمان مي گذرد ما بنده وسايل خود مي شويم.»
و شايد سبك كردن مال از طريق مقاديري كه در اديان ابراهيمي برهمه مؤمنين فرض شده است، نيز براي آسايش و آرامش ذهني و رواني انسان باشد.
فكرش را بكنيد! اگر لازم باشد كه فقط با خود چمداني را برداريد و در آن لوازم مورد علاقه و ضروري را قرار دهيد، چه خواهيد كرد؟
اين خود مي تواند امتحاني براي آمادگي ما براي رهايي از دلبستگي و وابستگي به لوازمي باشد كه جز زحمت، فايده ديگري ندارند. اين لوازم اگر خيلي قيمتي باشند، پيوسته براي ما ايجاد نگراني مي كنند و براي اينكه از آنها خوب نگهداري كنيم بايد مرتب به آنها برسيم و آنها را تميز نگاه داريم و مواظب باشيم تا آسيبي به آنها نرسد.
بياييد از خانه خويش به درآييم و به خانه ذهن وارد شويم!! بدن ذهني
بدن انسان داراي سه جنبه بعد يا بدن است؛ بدن جسماني، بدن رواني- عاطفي و بدن ذهني. بدن جسماني جايگاه ارگان هاي مختلف مانند: قلب، مغز، كليه، ريه و… است.
جايگاه بدن رواني- عاطفي در واقع قلب انسان است كه جايگاه عاطفي و عشق، مهر و خداي ناخواسته، كينه و نفرت است.
بدن ذهني كه مكان آن در مغز است، جايگاه افكار، انديشه ها، آمال و آرزوهاست.
اين سه جنبه از بدن در تعامل با يكديگر هستند و اختلال و بيماري در هر يك، روي ديگري اثر مي گذارد.
بحث ما در باره بدن ذهني است كه افكار و انديشه ها از آن بر مي خيزد و خاطرات خوب و بد و همه آنچه را كه ازطريق حس و تجربه آموخته است، در خود بايگاني مي كند. و گاهي اين انباشتگي خاطرات و آموخته ها اگر بد و داراي اثرات نامطلوب باشند، هر از گاهي سر برآورده و آرامش ما را بهم مي زنند.
خاطرات تلخ گذشته!!
يكي از مراجعانم كه دچار افسردگي، وسواس فكري، اضطراب و بدبيني شده بود، باگريه مي گفت:
«خاطرات تلخ زندگي گذشته ام، دست از سرم بر نمي دارند، مرور اين خاطرات، بخشي از برنامه روز مره زندگي من شده است. گاهي آن چنان دراين خاطرات غرق مي شوم كه زمان و مكان را فراموش مي كنم.
اغلب با خود حرف مي زنم و از خود مي پرسم. چرا؟ چرا؟ راستي چرا؟
من به اين خاطرات عادت كرده ام و پيوسته به آنها فكر مي كنم. اگرچه در حال حاضر زندگي خوبي دارم، اما خاطرات تلخ گذشته زندگي فعلي مرا هم تلخ كرده است، زيرا نمي توانم خودم و ديگران را ببخشم و خود را از دست خاطرات بد گذشته رها كنم!! اين خانم، ذهني شلوغ و پر از ايده هاي سياه و نا اميد كننده داشت. او گفت كه معاشرت و رفت و آمدهاي فاميلي و دوستانه را ترك كرده است. از سكوت و تنهايي خوشش مي آيد. سر و صدا، نور و شلوغي باعث آزار او مي شود. به رفتار اطرافيان حساس است و موسيقي غم انگيز را دوست دارد!!؟؟ ملاك و معيار زندگي اين خانم، گذشته و تجربيات تلخ گذشته بود. حال را فداي گذشته كرده بود و از زندگي خود لذت نمي برد.
ضمير ناخودآگاه همه ما پر از خاطرات تلخ و شيرين گذشته است. ذهن ما همانند اتاقي خالي است كه افكار و انديشه ها در آن رفت و آمد مي كنند. گاهي در آن مي مانند و گاه آن را ترك مي كنند. كساني كه وابسته به خاطرات گذشته هستند، افكار و انديشه هايشان اين خاطرات را مرور مي كند، آنها را ارزيابي كرده و آنچه را كه دلبستگي بيشتري به آن دارد، نگاه مي دارد و هر از گاهي به آنها فكر مي كند. كم كم به آنها خو مي گيرد و آنها را ملاك و معيار انتخاب رفتار خويش قرار دهد و اينها در قالب احساسات و انديشه هاي آنها، خود را نشان مي دهد. مهرورزي، محبت، ستايش، خوبي ها، اميد، بخشيدن خود و ديگران… نشانه هاي سلامت روان و برخورد منطقي و زندگي در اينجا و اكنون است.
اما نا اميدي، كينه و نفرت، بدبيني و… كه ويروس هاي روان هستند و از قدرت تخريب بالايي برخوردارند، نشانه ذهن ملامتگر و بدبين است.
راستي، در خانه ذهن شما چه مي گذرد
آيا ذهن شلوغي داريد؟آيا ذهن شما انباشته از سؤال است؟
آيا ذهن شما انباشته از خاطرات تلخ است؟
آيا در ذهن خود نشانه هايي هم از خاطرات خوب داريد؟
راستي، چرا خود را از دست اين خاطرات رها نمي كنيد؟ نكند شما هم مانند آن خانم به اين خاطرات خو گرفته باشيد؟ آيا هيچ فكر كرده ايد كه مرور اين خاطرات چه فايده اي براي شما دارد؟
آيا به ضرر و آسيب هاي ذهني، جسمي و رواني اين خاطرات هم فكر كرده ايد؟
پس، منتظر چه هستيد؟ چرا خود را از شر آنها رها نمي كنيد؟
مي پرسيد چگونه؟ با خانه تكاني ذهني!!
خانه تكاني ذهني
نوزايش، رمز سلامت و آرامش رواني است!
بسياري از روانشناسان معتقدند كه بهترين روش رهايي از دست احساسات ناخوشايند و مشكلاتي كه از اين رهگذر به وجود مي آيد، «خانه تكاني ذهني» است.
به طبيعت بنگريد كه چگونه در پاييز و زمستان برگ و بار كهنه خويش را به دور انداخته و پس از چندي دوباره نو مي شود.
به آب نگاه كنيد! اگر آب، اين مايه حيات مثل همه موجودات به همين شكل و بدون تغيير و تحول در كره زمين به حيات خود ادامه مي داد، بدون شك پس از مدتي مي گنديد و همه اقيانوس ها و درياها به مرداب بزرگي تبديل مي شدند!
هيچ فكر كرده ايد كه از بدو پيدايش زمين تاكنون، چند بار؟ چند هزار بار؟ چند ميليون و ميليارد بار و چند… بار، آبهاي جهان تبديل به بخار و ابر شده و سپس به صورت برف و باران به روي زمين بازگشته اند؟
آيا هرگز انديشيده ايد كه پوست بدن و بسياري از سلول هاي بدن انسان در طول زندگي خود چند بار «نو»
شده اند؟اگر اين نوزايشها نبود، انسان و بقيه موجودات نيز همانند اسباب و اثاثيه زندگي، كهنه و مستعمل شده و ديگر كارايي خود را از دست مي دادند و بيمارگونه به حيات خود ادامه داده و از زندگي خويش لذت نمي بردند.
حال كه چنين ويژگي و توانايي براي نوزايش در وجود آدمي نهفته است، پس چرا عده اي خود را از اين موهبت محروم مي كنند و به احساسات ناخوشايند انديشه هاي كهنه و خاطرات تلخ مي چسبند و آن را رها نمي كنند؟
راستي اشكال كار در كجا است؟
باز هم مي پرسيد چگونه و چطور خود را از دست اين خاطرات بد رها كنيد؟ خيلي راحت است!! با بخشيدن خود و ديگران و فراموش كردن آنچه كه اتفاق افتاده و به فراموشي سپردن خاطرات بد و جايگزين كردن خاطرات خوش و نگاه منصفانه و واقع بينانه به همه ابعاد زندگي! همه شما مثال معروف ليوان پر و خالي را مي دانيد. حتي اگر قطره اي آب در ليوان باشد، چه بهتر است كه آنرا اين گونه توصيف كنيد: من در ليوان خود مقداري آب دارم! (كميت آن اهميت چنداني ندارد. بلكه وجود آب در ليوان مهم است.)
و اين شامل سلامتي، شادي، ثروت، موفقيت و همه چيزهايي مي شود كه مي توان به داشتن آنها افتخار كرد و سپاسگزار خداوند بود!
فنگ شويي چيست؟
«فنگ شويي دانش كهن چيني است كه علوم بسياري را در دل خود جاي داده و امروزه با استفاده هاي كاربردي، ارزش و اعتبار شايان توجهي يافته و با اقبال عمومي روبرو شده است.»
فنگ شويي در فرهنگ چيني حكم جادو را دارد. فنگ شويي دانشي است براي قرار دادن هر چيزي در جاي صحيح خود چه در منزل و چه در محيط كار و چه در مسائل شخصي مانند لباس و غذا و…
بر اساس به كارگيري قوانين فنگ شويي، مي توان با تغييراتي جريان انرژي را در قسمت هاي مورد نياز تقويت كرد. همچنين اين دانش مي گويد در هر خانه اي نقاط خاصي براي سلامتي، خط مشي زندگي، فرزندان، دانايي و… وجود دارد كه بايد با توجه به عناصر مربوط به هر يك از اين ها، لوازم و وسايل خاصي را در آنها قرار بدهيم و يا قرار ندهيم. فنگ شويي تأكيد زيادي به دور ريختن لوازم به دردنخور و اضافي دارد و معتقد است كه بسياري از لوازم و وسايل زندگي، خاطرات و گذشته هاي بد و ناخوشايندي را با خود همراه دارند كه بايد دور ريخته شود.
اگر خانه شما هم مانند سمساري است و همه نوع وسايل نو و كهنه را گرد هم آورده ايد، چه خوب است كه به توصيه اين دانش باستاني عمل و خود را از شر آنها رها كنيد! مانند:- لباس هاي زيادي كه از مد افتاده و اميدوار هستيد روزي دوباره مد شود و يا لباس هايي را كه به شما كادو داده اند ولي آن ها را دوست نداريد و حاضر نيستيد از آنها استفاده كنيد!
- بريده روزنامه ها، انواع مجلات و كتاب هايي كه شايد سال هاست فكر كرده ايد روزي به دردتان بخورد ولي هيچ وقت به طرف آنها نرفته ايد.
- ظروف لب پريده
- انواع كاست هاي صوتي و تصويري قديمي
- انواع ساعت هاي مچي و ديواري خراب
- انواع رسيدها و اسناد حسابداري كه به بيش از ۱۵ سال قبل مربوط مي شوند.
- آشغال هايي كه خاطرات و گذشته هاي بد و ناخوشايندي را با خود به همراه دارند!!
اگر مي خواهيد در زندگي خود پيشرفت و ترقي كنيد، تمام اين آشغال ها را دور بريزيد. هر يك از اين آشغال ها همانند مگا بايت يك رايانه، جايي را در ذهن شما اشغال كرده اند و مانند يك بند نامرئي دست و پاي شما را بسته اند.فضاي ذهن و محيط اطراف ما محدود است و نبايد آن را با زباله پر كنيم!!
پس از دور ريختن اين ها ببينيد چقدر احساس سبكي و خوشحالي مي كنيد.
فنگ شويي مي گويد: بعد از اينكه آشغال ها را از محيط زندگي دور ريختيد، براي چند روز در آن محيط، عود بسوزانيد و يا زنگ به صدا درآوريد! تا فضا از انرژي هاي منفي پاك شود. (زنگ يكي از وسايلي است كه در فنگ شويي براي ايجاد صداهاي خوب و پاك كردن فضا از آن استفاده مي شود.) «از كتاب فنگ شويي ترجمه رضا صادقي»
و چقدر خوب است كه اين روش را در مورد موضوعات و خاطرات بدي هم كه ذهن ما را اشغال كرده و آرامش ما را به صورت وسواس هاي فكري به هم مي ريزند، به كار گيريم و بهترين زمان آن همين حالاست پس، منتظر چه هستيد؟، شروع كنيد!!
مطالب مرتبط بهداشت تغذیه،خانواده،زنان،طراحی دکوراسیون منزل،مسائل زندگی |
ترس از شکست: عامل نابودی موفقیت
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در مارس 14, 2009 – 2:59 ق.ظ -آزمون و خطا معمولاً جزء اولین راه های برطرف کردن مشکلات زندگی است. اما با این وجود خیلی از افراد چون خیلی از تجربه خطا واهمه دارند، از انجام آزمون خودداری میکنند. آنها به اشتباه باور دارند همه خطاها، اشتباه و مضر هستند، درحالیکه خیلی از آنها هم لازمند و هم می توانند کمک رسان باشند. خطا بازدهی برایتان دارد که می تواند راه موفقیت را نشانتان دهد. فقط خطاست که افراد را وادار می کند آزمونی بهتر و جدید انجام دهند و به همین ترتیب آزمون و خطاهای بیشتری را تجربه کنند تاجاییکه سرانجام به راه حلی بادوام و خلاقانه دست پیدا کنند. رسیدن به خطا نشانه شکست نیست، بلکه یک قدم در جهت موفقیت نهایی است. اگر خطایی نباشد، موفقیتی هم در کار نخواهد بود.
درواقع، یکی از بزرگترین بدشانسی هایی که در یک پروژه می تواند برایتان پیش بیاید، موفقیت پیش از موعد—و در عین حال نیمه کامل و ناتمام است. وقتی چنین اتفاقی روی می دهد، وسوسه می شوید که روشی را که اینقدر زود نتیجه داده است را به کار ببندید و دنبال چیز دیگری نمی روید. بعدها، شاید رقیبی از راه می رسد و همان فرایند کشفی که شما ناتمام رها کردید را دنبال می کند و به راه حلی دست پیدا می کند که به سرعت راه حل شما را کنار می اندازد.
فرهنگ های کمال
خیلی از سازمان ها این روزها بر پایه فرهنگ کمال استوارند: یک دسته عقاید و اعتقادات سازمانی که در آن هر نوع شکست غیرقابل قبول است و فقط موفقیت خالص و بی عیب جای دارد. شما برای حفظ اعتبار خود بعنوان فردی موفق، باید به همه اهدافتان دست پیدا کنید و به هیچ وجه خطایی مرتکب نشوید که نتوانید آن را پنهان کنید یا به گردن کس دیگر بیندازید.
استرس و وحشت موجود در چنین شرکت و سازمانی را تصور کنید. مجبورید کوچکترین خطایتان را یک جور لاپوشانی کنید یا هر چه در توان دارید به کار ببندید تا اشتباهتان را به گردن کس دیگری بیندارید. در این گونه شرکت ها معمولاً افراد به سرعت اوج می گیرند و بعد ناگهانی از عرش به فرش سقوط می کنند. شما مجبور به دروغ ، تقلب، تحریف اطلاعات، و مخفی سازی مشکلات هستید تا زمانیکه به بحران تبدیل شوند و دیگر نتوانید آنها را پنهان کنید.
وفاداری به گذشته
اگر کسی به خاطر یک موفقیت پیش از موعد از رسیدن به یک پاسخ کامل، باز بماند، به خاطر تعهدی که به گذشته خود پیدا می کند، شکست های زیادی متوجه او خواهد شد. این مسئله را می توانید به وضوح در برخی از افراد سالخورده ببینید، به خصوص آنهایی که با یک تغییر حیایت که سالها پیش ایجاد کردند، اسم و رسمی به هم زدند. این افراد دیگر دست به نوآوری نمی زنند و همیشه از این واهمه دارند که مبادا اینبار با شکست مواجه شوند و سعی می کنند با همان موفقیت قبلی اسمشان را سر پا نگه دارند. علاوه بر این، اینطور استدلال می کنند که موفقیت یک چیز جدید ممکن است ثابت کند که موفقیتی که در گذشته به دست آوردند چندان بزرگ و مهم نبوده است. پس چرا وقتی می توانید بدون تلاش اعتبار و شهرت خودتان را حفظ کنید، دست به چنین ریسکی بزنید؟
اینگونه افراد شدیداً روی موفقیت های گذشته خود تکیه می کنند و ترجیح می دهند فرصت هایی که برای موفقیت های آتی برایشان پیش می آید را رد کنند تا مبادا اینبار با شکست مواجه نشوند.
چرا افراد موفق شکست می خورند
هر قدرتی ممکن است یک روز به ضعف تبدیل شود. هر استعدادی متضادی در خود دارد که گاهی اوقات باعث نقص آن می شود. افراد موفق دوست دارند به استانداردهای بالا دست پیدا کنند و موفق شوند. همین مسئله آنها را از شکستی که ممکن است زندگیشان را به نابودی بکشاند، می ترساند. وقتی یک خصیصه مثبت، مثل پیروزی، آنقدر در زندگی یک نفر نیرومند می شود، هر آن این احتمال وجود دارد که تبدیل به یک نقص و ضعف بزرگ شود.
پیروزی برای خیلی از افراد یک ارزش قدرتمند است. این افراد زندگیشان را روی آن بنا کرده اند. آنها عادت دارند در هر کاری که انجام می دهند موفق شوند: مدرسه، دانشگاه، ورزش، هنر، سرگرمی ها، کار و … هر پیروزی تازه به قدرت ارزش آنها در زندگیشان اضافه می کند.
به تدریج، دیگر حتی نمی توانند فکر شکست را هم به ذهنشان راه دهند. شاید تابه حال در هیچ کاری شکست نخورده باشند، و به همین خاطر تجربه بلند شدن از شکست را هم ندارند. شکست برای آنها وحشتناکترین کابوس است: ترسی وحشتناک که باید به هر قیمتی که شده از آن دوری کنند. ساده ترین راه برای انجام اینکار این است که هیچوقت ریسک نکنند و سفت و سخت به همان کاری که بلدند بچسبند. ساعت های طولانی کار کنند، هر چیز را ده مرتبه چک کنند و محتاط ترین و وظیفه شناس ترین فرد در جهان باشند.
و اگر کار سخت مداوم، تلاش های پیوسته، برنامه های کاری سخت و بیرحمانه نتواند احتمال شکست را از آنها دور کند، از هر راه ممکن دیگر برای دفع کردن آن استفاده می کنند: اعداد و ارقام تحریف شده، پنهان کردن هر چیز منفی، مخفی کردن استباهات، خودداری از فیدبک مشتری ها، انداختن اشتباهات خود بر گردن کسانی که قدرت مقابله نداشته باشند و ….مشکل استانداردهای اخلاقی خیلی از شرکت ها و اداره جات بیشتر از هر چیز به ترس از شکست در میان افرادی برمی گردد که مدت های طولانی افرادی موفق بوده اند.
نیاز به توازن و تعادل
به شدت مراقب ارزشهای ناتوازن زندگی خود باشید. وقتی هر ارزشی خیلی در مسیر زندگیتان اهمیت پیدا می کند، مراقب باشید. افراد بیش از حد موفق، آرامش فکر خود و زندگی آنهایی که برایشان کار می کنند را نابود می کنند. آنهایی که خیلی به “نیکی” و اخلاقیات می چسبند، افراد ریاکاری می شوند که فقط خودشان به عدالت و تقوای خود معتقدند. آنهایی که ارزش هایشان برای ساختن رابطه های نزدیک نامتعادل باشد، به سمتی کشیده می شوند که دوستان و خانواده شان را با ابراز علاقه های مداوم خسته می کنند.
همه دوست دارند موفق شوند. مشکل وقتی پیش می آید که ترس از شکست بر شما غلبه می کند. وقتی دیگر نتوانید چاره ناپذیری ارتکاب به اشتباه را بپذیرید، نخواهید توانست اهمیت آزمون و خطا را در یافتن بهترین و خلاقانه ترین راه حل درک کنید. هرچه بیشتر خلاق باشید، مطمئناً مرتکب اشتباهات بیشتری هم می شوید. به آن عادت می کنید. وقتی تصمیم می گیرید که از بروز این اشتباهات جلوگیری کنید، خلاقیتتان هم نابود خواهد شد.
تعادل خیلی بیشتر از آنچه که فکر می کنید اهمیت دارد. کمی خودخواهی حتی در مهربان ترین آدم ها هم لازم است. و کمی شکست برای حفظ دیدگاه هر کس درمورد موفقیت هم ضروری است.
خیلی درمورد مثبت بودن می شنویم. شاید لازم باشد یاد بگیریم که بخش منفی زندگی و تجربیاتمان هم به همان اندازه در دست یافتن به موفقیت در کار و زندگی اهمیت دارد.
مطالب مرتبط روش های موفقیت،مسائل زندگی |
















































