جهل گیس طراحی سفره عقد
کارواش خانگی


در تالار گفتگوی چهل گیس عضو شوید و جایزه بگیرید

کتک خوردن زن از همسرش به دلیل زیبایی!

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در جولای 13, 2011 – 12:28 ق.ظ -

زني در دادگاه خانواده گفت: همسرم اين ادعا را دارد كه به دليل علاقه زياد نسبت به من مشكوك است و مرا كتك مي‌زند چرا كه از نظر او من بسيار زيبا هستم.

به گزارش ايسنا، زني با حضور در دادگاه خانواده ضمن ارائه درخواست طلاق خود به رييس شعبه اظهار كرد: شوهرم بسيار رواني است، او به همه چيز و همه كس مشكوك است و از نظر او همه مردمان كره خاكي نظر بد نسبت به من دارند. بيماري او به قدري شديد است كه خود گاهي اوقات به آن اعتراف مي‌كند.

وي در ادامه افزود: شوهرم به دليل بيماري‌اش مرا مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهد به طوري يك بار در زير ضربه‌هاي او بيهوش و به بيمارستان منتقل شدم، او حتي به نزديكترين افراد در خانواده‌ام بدبين است تا جايي كه من به خاطر آزار و اذيت‌هاي او حجاب خود را تغيير داده و چادر را انتخاب كردم اما با اين كار هم او بهتر نشد.

اين زن جوان عنوان كرد: تا الان با همه مشكلات كنار آمدم اما شوهرم تمام حرمت‌ها را از بين برده و به من تهمت داشتن روابط نامشروع را زده، با اين وضعيت ديگر نمي‌خواهم با او لحظه‌اي زير يك سقف زندگي كنم.

مرد كه در دادگاه حضور داشت بيان كرد: اين حق طبيعي من است كه همواره نگران و مراقب همسرم باشم چرا كه او از نظر ظاهري بسيار زيباست و من نمي‌توانم قبول كنم كسي به چشم بد به همسرم نگاه كند. من فرد بي‌غيرتي نيستم كه اجازه دهم هر كس هر طور كه مايل است با همسرم رفتار كند. من به همسرم علاقه‌مند هستم و به دليل علاقه شديد است كه اينگونه رفتار مي‌كنم.

زن جوان با اعتراض رو به قاضي جلسه گفت: اين مرد بيمار است و رفتارهاي خود را اينگونه توجيه مي‌كند. من سالهاست كه اين حرف‌ها را شنيده‌ام و تا چندي پيش سعي مي‌كردم آنها را قبول كنم؛ اما او بيمار است. من ديگر حاضر به ادامه زندگي با او نيستم.

قاضي جلسه بعد از شنيدن اظهارات زوج جوان به دليل نداشتن مدارك كافي حكمي مبني بر طلاق صادر نكرد.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،حوادث |

مرد سه زنه : اگر به من فشار آید ، یکی دیگر هم می‌گیرم!

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در جولای 2, 2011 – 12:13 ب.ظ -

می‌گویند یا به شدت شجاع است یا وقیح! به شدت صادق است یا ظالم! «مردی با سه همسر» با همین عنوان ساده و پرمغز(!) مشهور‌ترین چهره هفته‌های اخیر بود. البته الان از این که در تلویزیون آن حرف ها را زده پشیمان است

هیچکس متوجه نمی‌شود که چرا شما به تلویزیون رفتید؟ هدفتان چه بوده؟ گویا پیامد‌های خیلی بدی هم داشته برای شما!
من کاملاً معتقدم که یک کار فرهنگی کردم به خاطر خدا این کار را کردم. نامردی همه جا را برداشته، حتی بین دوستان خودم. ولی من این کار را نکردم. من کاملاً رو بودم و این طوری خودم را ارضا کردم و به این صورت ذهنم مشغول شده. هم برای کمک کردن به دیگران و هم کمک به خودم. ولی نامردی‌های زیادی در این روز‌ها دیده‌ام.

دل پری دارید‌ها!
خلاف شرع که نکردم… اگر هم ازدواج کردم، برای این بوده که به انحراف کشیده نشوم. چون مشکلاتی داشتم که از این طریق آنها را حل کردم.

حالا این نامردی‌ها و نامرادی‌های چه بود؟
راستش را بخواهید، خیلی سنگین برای من تمام شد. همه یک جور‌هایی در مورد من حرف می‌زدند، چه خوب، چه بد. ولی من دوست نداشتم این اتفاق بیفتد.

به‌هرحال هر موضوعی چه کوچک و چه بزرگ وقتی رسانه‌ای می‌شود. باز خورد‌هایی هم دارد.
بله البته. ولی من نمی‌دانستم چون تجربه‌ای نداشتم. فکر نمی‌کردم این اتفاق بیفتد. فکر می‌کردم به آنهایی که زن دارند و می‌روند خلاف جهت زندگی، این کار را انجام می‌دهند و به انحراف و اینها کشیده می‌شوند، یک راه‌حل نشان بدهم. می‌خواستم بگویم اگر این کار را انجام دهید بهتر است،‌ حتی راحت‌تر هستند؛ خوش هم می‌گذرد. حالا نظر شما چیست.

نظر من؟! این کاری که شما کردید خلاف شروع نبوده ولی در عرف فعلی هم کار پسندیده‌ای نیست. شاید حتی رسانه‌ای کردنش هم درست نبوده باشد.
خب چرا در عرف نیست؟ باید طوری باشد که اگر خواستی پنج تا زن هم بگیری، راحت باشی.

آقا جان، اسلام هم چهار تایش را مجاز دانسته!
خب بله. اگر به من باز هم فشار آی و مشکل دیگری پیش بیایید، یکی دیگر هم می‌گیرم!

اجازه دهید موضوع را باز کنیم؛ این مشکلات و فشار‌هایی که می‌فرمایید چه بوده؟ روانی یا جنسی؟
اولین آنها بچه است. همسر اولم بچه‌دار نمی‌شد. مجبور شدم دوباره ازدواج کنم. البته با رضایت کامل همسر اول؛ حتی با رضایت‌نامه کتبی او. ما اصلاً مشکلی با هم نداشتیم. همسر دوم خیلی مادی بود و اصلاً با من نساخت. برای همین هم زن سوم را گرفتم.

یعنی چه؟ یعنی چون همسر دومتان خیلی اهل مادیات بود. مجبور شدید سه باره زن بگیرید؟
بله. پدر من را در آورد! چون تمام این حرف‌ها را به خودش هم گفته‌ام می‌گویم. الان هم هر سه تایشان هستند و راحت در حال زندگی هستیم. هیچ کم‌وکسری‌ای هم هیچ کدامشان ندارند. تمام زندگی‌شان هم کاملاً مساوی است. کاملاً تأمین‌شان می‌کنم.

برخورد فامیل و آشنا چه بود؟
خیلی بد! خیلی بد. یکی از خانم‌های فامیل گفت «حالا همه عالم و آدم باید بفهمند تو سه تا زن داری؟» گفتم مگر عیبی دارد؟ گفت «این کارت روی شوهران ما تأثیر می‌گذارد»

خب راست گفته! کار شما روی خیلی‌ها تأثیر می‌گذارد. چون رسانه‌ای است و تأثیر‌گذاری عمومی.
به نظر من چرخاندن یک زندگی شق‌القمر است، چه برسد به سه تا زندگی معلوم نیست من چطور توانسته‌ام برای همین هم خیلی از افراد فقط دوست دارند همه چیز‌شان مخفی باشد و اصلاً رو نمی‌کنند ولی من جراتش را دارم.

حرف دیگری دارید برای تبرئه خودتان؟
فکر می‌کنید دارم خودم را تبرئه می‌کنم؟! من کار خلافی نکرده‌ام که تبرئه کنم. اصلاً چرا من باید مورد تهاجم خانم‌ها و آقایان قرار بگیرم؟ اگر می‌دانستم این همه پیامد برای من دارد، اصلاً این کار را نمی‌کردم.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار درباره افراد مشهور،سينما و تلويزيون |

عکسهای عروسی مهدی پاک دل و بهنوش طباطبایی

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در ژوئن 28, 2011 – 3:54 ب.ظ -

عکس های عروسی بهنوش طباطبایی و مهدی پاکدل


مطالب مرتبط اخبار ایران،اخبار درباره افراد مشهور،سينما و تلويزيون،سینمای ایران،عکس هنرپیشگان،فيلم و سينما،گزارش،گزارش تصویری |

این دختر گمشده آلمانی صاحب ارثیه میلیاردی مرد تهرانیست

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در ژوئن 26, 2011 – 10:41 ب.ظ -

یک زن آلمانی هنوز خودش خبر ندارد که صاحب ارثیه میلیاردی مرد فوت شده ای در تهران است . شاید شما بتوانید او را در فیس بوک پیدا کنید و از او یک مژدگانی میلیونی دریافت کنید . وراث این مرد در تهران از این دادگاه به آن دادگاه می روند که نگذارند چیز گیر این دختر آلمانی بیاید اما بدون آنکه این زن آلمانی خودش خبر داشته باشد یا درخواستی کرده باشد یک سازمان دولتی در جهت منافع این دختر آلمانی ، مانع از تقسیم ارث بین سایر وراث می شود . در واقع اگر این دختر آلمانی وجود داشته باشد به سایر وراث چیز قابل توجه ای نمی رسد .

شايد براي شما هم اتفاق افتاده باشد كه ناگهان در يك قرعه‌كشي، موجودي حسابتان چندبرابر شده و وضعيت زندگي‌تان دگرگون شده. شايد از آن دسته آدم‌هايي هستيد كه پس از يك دوره سخت و طاقت‌فرسا، ناگهان روزگار خوشي‌تان فرارسيده و آرامش همه وجودتان را فراگرفته باشد. اما پرونده زندگي «نينا» كمي عجيب و باور نكردني است.
مادر آلماني او در دوران بارداري به دليل مشكلات خانوادگي از همسر هموطنش جدا شد. با اين حال زن چشم آبي پس از مدتي دل به يك دانشجوي پزشكي ايراني سپرد و با هم قرار ازدواج گذاشتند. مرد ايراني عقيم بود و به گفته پزشكان از مشكل ناباروري رنج مي‌برد. بنابراين براي دلگرمي همسرش، تصميم گرفت گذشته زندگي دخترخوانده آلماني‌اش را پنهان كند. به همين خاطر پس از توافق با همسرش براي فرزندخوانده شناسنامه‌اي با نام و مشخصات خودش گرفت. با اين حال به دلايل نامعلوم زندگي آنها شكل نگرفت و زن آلماني و دخترش پس از سفري به ايران به كشورشان برگشتند. اما حالا با گذشت بيش از 45 سال پرونده پرماجرايي در دادگاه ايران ورق خورده است.
برداشت اول
دختر آلماني در خردسالي همراه مادرش به ايران آمد. اما آنها چندي بعد كشور را ترك كرده و براي هميشه ناپديد شدند. كسي هم از سرنوشت آنها اطلاعي ندارد. اين در حالي است كه همزمان با تشكيل پرونده‌اي در محاكم ايران، دادگاه زن 50 ساله آلماني ناشناس را نيز وارث ثروت هنگفت پدري شناخت.
برداشت دوم
«احمد» تا 67 سالگي ازدواج نكرده و عقيم بود. همه فاميل و آشنايان هم از اين موضوع خبر داشتند. اما آقاي دكتر سال آخر عمرش با زن 35 ساله‌اي ازدواج كرد تا ثروت عظيمش بي‌صاحب نماند. يك سال بعد هم دفتر عمرش بسته شد و خواهر پير و همسر جوانش به عنوان ورثه تصميم به تقسيم دارايي هنگفت گرفتند.
مبالغ 10 حساب بانكي، يك دامداري بزرگ در جنوب تهران، خانه ويلايي در شمال شهر، سهام عمده يك شركت توليدي، مزرعه‌اي در آذربايجان، يك مجتمع مسكوني در مركز تهران و طلب يك ميليارد توماني از يك سازمان، بخشي از ارثيه كلان دكتر بود. بنابراين دو ورثه آن مرحوم، بلافاصله درخواست گواهي حصر وراثت داده و پس از انتشار آگهي در روزنامه، دادگاه حكم به نفع‌شان صادر كرد.آنها آپارتمان‌ها و خانه ويلايي دكتر را فروختند و پولش را تقسيم كردند و هر يك به سهم خود رسيدند. اما هنگام فروش دامداري، اتفاق تازه‌اي افتاد كه برايشان دردسرساز شد، چرا كه نماينده يك نهاد دولتي مسئول در اين باره با طرح شكايتي در دادگاه حقوقي تهران، درخواست ضبط و توقيف دارايي‌هاي مرحوم را كرد. ورثه حيرت‌زده نيز دريافتند يك زن آلماني تبار ناشناس به نام نينا هم به عنوان فرزند واقعي دكتر مرحوم شناسايي شده است.
برداشت سوم
پيرزن عصباني بود و قسم مي‌خورد كه برادرش همواره از بيماري و تنهايي در عذاب بوده و فرزندي نداشته است. او حتي وكيل باتجربه‌اي استخدام كرد تا ادعايش را ثابت كند.حتي يك زن سالخورده كه از دوستان خانوادگي برادرش بود و يك معلم بازنشسته را كه دكتر نزد او زبان انگليسي آموخته بود به عنوان شاهد به دادگاه معرفي كردند تا ثابت شود برادرش هيچ وقت اولاد نداشته و نمي‌توانسته بچه‌دار شود.«توراندخت» – 78 ساله – با يادآوري خاطرات سال‌هاي دور زندگي‌اش به عنوان نخستين شاهد به قاضي گفت: «احمد» دوست صميمي شوهرم بود. او به خاطر تنهايي‌اش هميشه به خانه ما رفت و آمد داشت و ساعت‌ها با همسرم گفت‌وگو مي‌كرد و از گذشته‌هاي زندگي‌اش مي‌گفت. هميشه به او توصيه مي‌كرديم ازدواج كند و تشكيل خانواده بدهد اما او قبول نمي‌كرد و به دليل ابتلا به ناباروري هرگز ازدواج نكرد اما يك بار دكتر برايمان تعريف كرد وقتي براي معالجه به آلمان رفته بود با زن جواني آشنا شد كه صاحب يك دختر كوچولو بود. او شرايطش را براي زن مورد علاقه‌اش تعريف كرد و به او پيشنهاد ازدواج داد. بنابراين هنگام بازگشت به كشور، زن آلماني همراه فرزندش براي ديدن ايران و خانواده دكتر با او همسفر شدند. اما زن آلماني پس از مدتي اقامت در كشورمان براي هميشه به كشورش برگشت. دكتر نيز به دنبال راهي بود تا زن خارجي را راضي به اقامت در ايران و ازدواج كند، بنابراين براي دختر كوچولو درخواست شناسنامه كرد اما زن آلماني رفت و «احمد» هم ديگر ازدواج نكرد. معلم زبان خارجي نيز در دادگاه گفت: «احمد» شاگرد خصوصي‌ام بود كه براي تحصيل در رشته پزشكي و مداواي بيماري‌اش به آلمان سفر كرده كه شيفته زن چشم آبي شد. البته زن آلماني هفتمين ماه بارداري‌اش را پشت سر گذاشته بود كه از شوهر هموطنش طلاق گرفت بعد هم به پيشنهاد دكتر همراه دختر كوچولويش راهي ايران شد. «احمد» پس از توافق با زن مورد علاقه‌اش شناسنامه‌اي با مشخصات خود براي دختربچه گرفت اما آنها قبل از ازدواج رسمي جدا شدند و هيچ زندگي مشترك يا فرزندي هم نداشتند تا اينكه شنيدم دكتر يك سال پيش از مرگش، ازدواجي ناخواسته و مصلحتي داشته است.
برداشت چهارم
ازدواج دكتر و زن آلماني در داخل يا خارج كشور ثبت نشده بود. مداركي مبني بر مرگ «نينا» هم وجود نداشت و او درواقع غايب مفقودالاثر محسوب مي‌شد. اين دختر كه 45 سال قبل به طور اتفاقي وارد ايران شده بود شايد اكنون بي‌خبر از ثروت افسانه‌اي هزاران كيلومتر دورتر از ايران روزگار مي‌گذراند يا شايد هم در قيد حيات نباشد.
برداشت پنجم
پليس مهاجرت و اتباع خارجي اعلام كرده از 16 سال قبل، دكتر «احمد» سابقه خروج يا ورود از طريق مرزهاي آبي، هوايي و خاكي كشور نداشته است و مشخصات «نينا» يا مادر آلماني‌اش هم در پرونده‌هاي موجود ثبت نيست. با اين وجود قاضي دادگاه حقوقي تهران، درخواست يك نهاد مسئول در زمينه توقيف اموال موروثي بلاتكليف يا بلاصاحب را پذيرفت و 2 ورثه دكتر مرحوم را به حكم دادگاه محكوم كرد تا اموال فروخته شده را پس بگيرند و سهم وارث گمشده را هم مشخص كنند. دادگاه همچنين با اصلاح گواهي حصر وراثت، «نينا» را جزو ورثه دانسته و قرار سرپرستي سهم‌الارث دختر خارجي به نفع نهاد مزبور را صادر كرده و آنها درخواست ابطال سند انتقال و فروش اموال فروخته شده را كرده‌اند. خريداران نيز با طرح شكايتي خواستار دريافت خسارت شده‌اند. خواهر پير و همسر جوان «دكتر» نيز مات و مبهوت و سرگردان مانده‌اند.
برداشت آخر
دعواي نفي‌ ولد در شعبه 276 دادگاه خانواده تهران مستقر در مجتمع قضايي عدالت از سوي خواهر و همسر «دكتر» مطرح است. آنها ادعا دارند پدر «نينا» يك مرد آلماني است و او هيچ ارتباطي به «احمد» ندارد. مادر او يك زن غيرمسلمان بوده كه ازدواج او با مرد مسلمان نيز ممنوع و حرام است. گواهي ولادت «نينا» 4 سال قبل از صدور شناسنامه‌اش در آلمان صادر شده و نامه‌هاي دادگاه يك شهر نيز به عدم وقوع ازدواج آنها دلالت دارد. گواهي‌هاي پزشكي و سابقه پرونده باليني مرحوم بر عقيم بودن او است اما تنها بازگشت «نينا» مي‌تواند رازگشاي اين معماي پيچيده باشد چرا كه دكتر سالها قبل در اداره ثبت احوال با خط و امضاي خود اقرارنامه‌اي تنظيم و دختر آلماني را فرزند واقعي‌اش خوانده است. شايد روزي با پيدا شدن دختر آلماني و انجام آزمايش‌هاي DNA گره كور اين معما باز شود. «دكتر» در عكس‌هاي قديمي آلبومش، هيچ كجا با «نينا» و مادرش عكس يادگاري نداشته و تولد او را نيز جشن نگرفته است اما اين دختر بي‌نشان، امروز صاحب يك ثروت افسانه‌اي است و خودش هم از آن بي‌خبر است.


مطالب مرتبط اخبار ایران،حوادث |

ننه ميشي زن پسرم ؟

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در ژوئن 19, 2011 – 11:38 ق.ظ -

هيچي نباشد يه كم اش زير سر هواي بهاريست كه مردم فيلشان ياد هندوستان مي كند ، كه پرنده و چرنده را به هوس بوس و كنار مي اندازد. خاله ها و خانباجي ها* آستين ها را بالا مي زنند و مي گردند پي دختر سنگين و رنگين و رنگ و لعاب دار .اينجوريست كه شبي ، نصفه شبي ، دم صبحي تلفن خانه ما زنگ مي زند و پشت بندش بابا صدايم مي كند و مي پرسد برنامه ام براي آينده چيست؟ همان آن شصتم خبر دار مي شود كه پاي يه شازده سفارشي ديگه اي در ميان است.

اگر سنتي ازدواج كرده ايد و روز خواستگاري اولين بار چشمتان به چشم همسرتان آشنا شده كه انشالله توي بغل هم گيس و ريش سفيد كنيد. من اما نمي فهمم اين همه دل گندگي را .همين شازده ها را كه انتخاب شريك زندگيشان را سپرده اند دست چهار نفر ديگر.آدم شور.ت هم مي خواهد بخرد نمي سپرد به كس ديگري. توي مجلس هاي خواستگاري خل خل بازيم مي گيرد. ويرم مي گرد سيني چاي را چپه كنم. يا شروع كنم به بع بع كردن ! از همان ورد هاي كه بره ها مي خوانند وقتي به مسلخ مي برندشان.

شازده تو از من چه مي داني ؟ از من چه مي فهمي ؟ مي داني دوست دارم روي كناره هاي جدول راه بروم ، حتي تو اين سن ؟ مي داني بعد از كامخواهي عادتم چيست ؟ مي داني من اهل خنده هاي بي هوام ؟ اينكه سرم را هوا بكنم و قاه قاه بخندم ؟ مي داني كسي را زيادي دوست داشته باشم بهش مي گم :خر ، عوضي ؟ مي داني گاهي سوار خر شيطان كه بشوم بايد قلقم را بلد باشي تا پياده ام كني ؟ من بغل شما را نمي شناسم آقا. انگشتانتان را نمي دانم دوست داشته باشم يا نه. نمي دانم انقدر قوه مند باشيد كه يك روزي ته دلم قربان و صدقه خرابكاري ها و بي حواسي هايتان بروم.
ببين پسر حاجي ! پيداست من و تو آبمان توي يك جوق نمي رود. توي همين مجلس خواستگاري پاي دو كلام حرف حساب كه وسط بيايد كارمان به گيس و گيس كشي مي افتد .

*هر بار يكي از اين خاله خانباجي ها يا شازده داماد هاي سنتي به تورم مي خورد ياد نامه نيما يوشج مي افتم .آنجا كه براي عاليه مي نويسد : ناچار بايد بنويسم : وقتي داماد زياده از حد مسلمان، عروسش را نديده از ميان دختر هاي حرم انتخاب مي كند ، چشم هايش را مي بندد ، مثل عروس در پستو ها مخفي مي شود ، پي در پي از پشت درها و پرده ها كه تو در تو واقع شده اند برايش خبر مي آورند.زن ها در عين اينكه از عروس غيبي وصف مي كنند ، و داماد را به وجد مي آورند ، شبيه به اين است كه آن جناب را مثل ميمون مي رقصانند.

وبلاگ برهنگی


مطالب مرتبط ازدواج و خانواده،خانواده،زنان،فرهنگ و اجتماع،مسائل زندگی |

اگر یک روز پول نداشته باشم شوهرم مرا کتک می زند

نوشته شده توسط admin در آوریل 10, 2011 – 12:51 ب.ظ -

http://up.limotorsh.net/images/o5taakcotyqp2bxcbn5.jpg

زنی به دادگاه آمد و مدعی شد: اگر يك روز پولی نداشته باشم شوهرم مرا به شدت كتك زده و به طلاق تهديد می‌كند.
زنی 28 ساله با مراجعه به دادگاه خانواده شهید محلاتی دادخواست طلاق خود را به قاضی یكی از شعب ارائه كرد.

این زن در حضور قاضی شعبه 235 این مجتمع قضایی خانواده با بیان اینكه دیگر تحمل این زندگی را ندارم، گفت: شوهرم به من خرجی نمی‌دهد و مرا مجبور به كار در بیرون از منزل می‌كند؛ باید هرچه سریع‌تر از او جدا شوم چرا كه او مرا برای پول می‌خواهد؛ اگر یك روز پولی نداشته باشم، او مرا به شدت كتك زده و به طلاق تهدید می‌كند.

وی با اشاره به اینكه ما فرزندی نداریم، افزود:‌ شوهرم مرا فقط برای پول می‌خواهد چرا كه من از خانواده ثروتمندی بودم و او فقط به خاطر پول با من ازدواج كرد كه این موضوع را در طول زندگی متوجه شدم.

زن در حضور قاضی این پرونده با بیان اینكه می‌خواهم با طلاق از این زندگی دور شوم، ادامه داد: جدایی بهترین راه برای نجات من است چرا كه شوهرم اصلاً مفهوم ازدواج و زناشویی را نمی‌داند و همه چیز را در پول می‌بیند.

قاضی این شعبه به دلیل عدم حضور مرد و نبود شهود، حكمی صادر نكرد و پرونده را به كارشناسی دادگاه ارجاع داد.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،ازدواج و خانواده،خانواده،زنان،زنان و جامعه،مسائل زندگی |

معضل تورم و زن گرفتن!

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 4, 2010 – 1:43 ب.ظ -


مطالب مرتبط 40گیس،ازدواج و خانواده،خانواده،عکس و مطلب طنز و کاریکاتور،مسائل زندگی،هدفمند کردن یارانه ها،چهل گیس |

20 میلیون انگلیسی قهرند !

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 2, 2010 – 1:49 ب.ظ -

افزایش اختلافات خانوادگی در انگلیس سبب شد تا قهر اعضای خانواده با هم امری طبیعی شود تا جایی که حدود 20 میلیون نفر در این کشور با اعضای خانواده خود حرف نمی زنند.

به گزارش واحد مرکزی خبر نتیجه تحقیقی در انگلیس نشان می دهد، بسیاری از انگلیسی ها به سبب اختلافات خانوادگی با اعضای خانواده خود حرف نمی زنند که بخش زیادی از این اختلافات با مادر خانواده است.

بر اساس نتایج این تحقیق که روز گذشته منتشر شد، حدود 20 میلیون انگلیسی با برخی از اعضای خانواده خود صحبت نمی کنند، ضمن اینکه 2 نفر از هر 5 انگلیسی ابراز داشتند با افراد خانواده خود درگیری داشته اند.

در این تحقیق یکی از محورهای اساسی اختلاف خانواده ها تلاش برای قرض گرفتن پول عنوان شده و آمده است، یک سوم از افرادی که در این تحقیق میدانی مشارکت داده شده اند گفته اند، در خانواده آنان انجام وظیفه تقریبا جایگاهی ندارد.

8 نفر از هر 10 نفر، زنان را مسئول اصلی بروز درگیری خانوادگی عنوان کرده اند که در این میان نقش مادر بیش از دیگران بوده است. ضمن اینکه پدران بعد از مادران در ایجاد درگیری های خانوادگی مقام دوم را به خود اختصاص داده و خواهران سوم شده اند.

بر اساس این تحقیق بخش عمده ای از اختلافات خانوادگی میان انگلیسی ها، در طول یک سال حل می شود، اما غالبا یک اختلاف از هر 5 اختلاف حل و فصلشان تا 3 سال هم به طول می انجامد و در این مدت دو سوی منازعه غالبا با هم حرف نمی زنند.

در ادامه این تحقیق آمده است، قهر هر یک نفر از 20 انگلیسی با اعضای خانواده اش، گاه تا بیش از 20 سال هم به طول می انجامد.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار جهان،ازدواج و خانواده،خانواده،فرهنگ و اجتماع،مسائل زندگی |

آیا شوهر من یک احمق است ؟؟؟

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در اکتبر 10, 2010 – 6:15 ب.ظ -

شوهر من یک احمق است ؟؟؟

اگر می خواستیم مسابقه ای برگزار کنیم که در آن تمام خانمهای متأهل را دعوت کنیم تا دلایل بسیاری برای توضیح اینکه چرا شوهرشان احمق است ، تهیه کنیم ، فکر می کنید چند نفر در این ارزیابی شرکت می کردند

اگر می خواستیم مسابقه ای برگزار کنیم که در آن تمام خانمهای متأهل را دعوت کنیم تا دلایل بسیاری برای توضیح اینکه چرا شوهرشان احمق است ، تهیه کنیم ، فکر می کنید چند نفر در این ارزیابی شرکت می کردند و حداقل 5 دلیل برای نادان بودن شوهرهایشان می دادند ؟

مطمئنیم که این ارزیابی بسیار پرطرفدار خواهد بود و احتمالاً تا شبکه ی سی ان ان هم کشیده شود با هزار دلیل . اما واقعاً تا به حال داستان بدبختی های زنان و دوست دخترهای ناامید را شنیده اید ؟ چه کسی بعد از 5 سال ازدواج می فهمد که تفاوت زیادی بین یک پسربچه دست و پا چلفتی و یک مرد کامل است ؟ مثلاً : این شکایات را از برخی دوستان و دانشکده های دختران شنیده ایم : ” شوهرم احمق است ” ……..

·        پس از 5 سال ازدواج و 3 تا بچه ، او هنوز برای من لباس می خرد ، سایز کوچک! آیا سعی دارد چیزی به من بگوید یا اندازه ی من را نمی داند ؟ بعد وقتی لباسی که خریده را در جعبه کادوی اصلی اش می بیند ناراحت می شود .

·        چند روز پیش اصرار کرد که به بانک بروم و پیشنهاد داد مقداری پول سپرده بگذارم . من شماره حساب را با خط درشت روی تکه ای کاغذ نوشتم و بهش دادم . او چکار می کند ؟ پولها را اشتباهی به حساب یک نفر دیگر می ریزد . به جای عدد 6 ، 9 را می زند .

·        می خواست با بردن من به یک دهکده ی زیبا در شمال کانادا ، من را غافلگیر کند . گفت : من فروشگاههای عتیقه فروشی را دوست دارم . ما داریم آن مسیر را با ماشین طی می کنیم و او فراموش می کند بپیچد . گفتم : بگذار پمپ بنزین پیاده شویم و آدرس بپرسیم . می گوید : نه . بعد غرور خودش را زیر پا گذاشت و قبول کرد که مسیر را گم کرده . ما هرگز به آن شهر قدیمی نرفتیم . آنقدر خل شده بودم که تبدیل به یک عتیقه شده بودم . فرض کنید که یک روز تمام در جاده بچرخید ، گم و سرگردان .

·        یکدفعه بهش تلفن می شود و ازش می خواهند که به آسیا سفر کند . لپ تاپش کار نمی کرد و لپ تاپ جدید دخترمان را قرض گرفت و به او قول داد که خوب ازش مراقبت می کند . وقتی به آسیا می رود ، آن را به پریز برق 220 ولت می زند ، مشتاق اینکه برای ما ایمیل بزند و بگوید که سالم رسیده . لپ تاپ سوخت و دخترمان کلی گریه کرد . او طرح مدرسه اش را روی یک هارد دیسک ریخته بود و هیچ کپی هم از آن نداشت .

·        او همیشه به دوستانش می گوید که به خاطر پولم با من ازدواج کرده .

آیا این شکایات به نظرتان آشنا نیستند ؟

یک مطالعه ای بود که می گفت خانمها باهوشترند و همیشه در مدرسه موفق ترند . آیا این صحت دارد ؟

اگر شوهرم احمق است پس من باهوشم ؟

این به خاطر این است که وقتی از مردان سؤالی را می پرسند پاسخ های ساده و مستقیم می دهند درحالیکه خانمها پاسخ های پژوهشی می دهند یعنی درست یک محقق هستند . برخی از خانمها دانشجویان خوبی هستند . مثال : اگر مردی در یک کفش فروشی قدم می زند و فروشنده می پرسد ، شماره ی کفشتان چیست آقا ؟ او پاسخ می دهد ، 11 یا 5/10 نه چیز دیگر. به عبارت دیگر اگر یک خانم در کفش فروشی باشد ، شماره ی کفشش را مستقیم به شما نمی گوید . ممکن است بپرسد :

جنس کفش چیست ؟پاشنه اش چقدر است ؟کفی نرم دارد ؟ چرم اصل است یا غیر اصل ؟چند رنگ دارد ؟چرا انقدر سگکش بزرگ است ؟آیا رنگ روشن تر آن را ندارید ؟چطوری تمیزش کنم ؟اگر شب آن ها را بیرون بگذارد چی ؟ آیا بادوام ، راحت ، اصل و طبیعی هستند ؟

سعی کنید با چرب زبانی چیزی را به خانمها بفروشید . این خبر می گفت که یک مرد تفاوت بین رنگ سیاه و سفید را می داند . یک زن ؟ او قادر است تفاوت بین رنگ سفید استخوانی ، سفید یخچالی ، سفید معمولی ، سفید پوست تخم مرغی را به شما بگوید . اگر آنها انقدر به جزئیات توجه می کنند تعجبی ندارد که فکر کنند مردها تا این حد ساده لوح و احمقند . اگر مغز مردها نیمکت نشین باشد ، مغز خانمها ورزشهای سنگین و قلبی انجام می دهد .

یکبار یک دوست خوب داشت شکایت می کرد که ” من بهت زده شده ام ” ” شوهرم هر نوع مدرکی که بگویید دارد . 2 تا دکترا گرفته . اما چرا نمی توانم به او حتی مسائل عمده را بفهمانم ؟
ما تئوریهای جالبی در مورد مغز مردان داریم . اگر از روابط زناشویی محروم بشوند ، اکسیژن به مغزشان نمی رسد و گردش خونشان کند می شود . شاید به خاطر همین است که مستقیم فکر نمی کنند . ذهنشان جای دیگر است .
نمی توانید مردی را فقط با غذا دادن به او خوشحال کنید . ناچارید نیازهای اصلی اش را به او بدهید . یک نویسنده می گفت که مردها باهوشتر از زنها هستند اما 2 برابر احمق ترند . آیا این متناقض است یا حقیقت دارد ؟ چه کسی می داند ؟ زنها مردان را دوست دارند ، از آنها متنفر می شوند ، دوباره عاشق آنها می شوند و احتمالاً نمی توانند بدون مردها زندگی کنند . مهم نیست که سلولهای خاکستری آنها به حد کافی نیست . چیزی که بسیار خوب است این است که اگر شوهرتان احمق باشد حداقل زباله ها را بیرون می برد ، پنچری ماشینتان را می گیرد و در بطری نوشابه را برایتان باز می کند .
مترجم مینا کوهی کار

مطالب مرتبط ازدواج و خانواده،روانشناسی،زنان ونوسی مردان مریخی،مسائل زندگی |

خرید سریال همسان