قتل به خاطر دفاع از دختر / گفتوگو با مادری که در دفاع از دخترش جوانی را کشت
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در دسامبر 15, 2011 – 2:13 ب.ظ -پوران رضایی زن ۴۵ سالهای است که دو سال قبل در دفاع از دخترش مرتکب قتل شد. او وقتی فهمید پسری قصد دارد به زور وارد خانهاش شود، جلو او را گرفت و در این کشمکش پسر جوان با ضربه چاقو جان باخت.
پوران که ساکن شهرستان ارسنجان است پس از آن بازداشت و بعداز محاکمه در دادگاه کیفری استان فارس به قصاص محکوم شد اما دیوانعالی کشور عمل وی را از مصادیق دفاع مشروع دانست و رأی صادره را نقض کرد. پوران که روز دوم آبان سال ۸۸ روانه زندان شده بود، روز ۲۳ آبان سال جاری آزادشد.
او در گفتوگویی جزییاتی از حادثه را شرح داد؛
مقتول را از قبل میشناختی؟
باب کدو سال بود که مزاحم دخترم سارا میشد. در راه مدرسه او را دیده بود و چند بار شماره تلفن داده بود. سارا هم که آن موقع ۱۳سال بیشتر نداشت یکبار به او تلفن زده و شماره خانهمان روی موبایل بابک افتاده بود. او از آن به بعد مزاحم دخترم میشد.
موضوع فقط مزاحمت بود یا اینکه سارا با بابک رابطه دوستانه داشت؟
سارا آن موقع کمسن و احساساتی بود و بابک که ۲۱سال داشت، حرفهایی به او زده و دخترم را گول زده بود بعد از آن هم سارا را تهدید میکرد و میگفت اگربه خواستههایم عمل نکنی موضوع را به دوستان برادرت میگویم. سارا هم از آبروریزی میترسید. من بعداً فهمیدم ششماه قبل از قتل، بابک یک روز سارا را به جنگل کشانده و از او عکس گرفته بود و بعد از آن تهدید میکرد که عکسها را منتشر میکند.
شما چطور در جریان این ماجرا قرار گرفتید؟
بابک مزاحم تلفنی خانهمان بود. یک روز سارا حقیقت را گفت از آن به بعد شوهرم صفر تلفن را بست تا سارا نتواند به بابک تلفن کند. خودم هم حواسم به دخترم بود و هیچ وقت او را در خانه تنها نمیگذاشتم و گفته بودم اگر از شماره ناشناس زنگ زدند تلفن را جواب ندهد.
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
آن روز بعد از ظهری بود برای من یک خرید واجب پیش آمد و برای حدود نیم ساعت ازخانه بیرون رفتم، وقتی برگشتم دیدم بابک روی دیوار خانهمان است. ساختمان کناری ما نیمهکاره بود و بابک با دیدن من به آنجا پرید و رفت. من نمیدانستم او در نبود من وارد خانهمان شده است، در حالی که ترسیده بودم داخل رفتم و از سارا پرسیدم بابک چه کار داشت. او هم گفت نمیداند و بابک اصلاً وارد خانه نشده است. بعد از آن سرگرم خرد کردن سبزی شدم هنوز چاقودستم بود که زنگ در به صدا درآمد چون آیفون مان خراب بود به دخترم گفتم در را باز کند. از پشت پنجره دیدم بابک پشت در است بدون اینکه حواسم به چاقوی در دستم باشد، بیرون دویدم و سعی کردم در را ببندم تا بابک وارد نشود. من میخواستم آسیبی به دخترم نرسد اما بابک به در فشار میآورد با اینکه نامحرم بود دوبار دستم را روی سینهاش گذاشتم و هلش دادم ولی او پایش را لای در گذاشته بود و نمیگذاشت در را ببندم. دفعه سوم که هلش دادم یک دفعه فریادی زد در را ول کردم. او داخل آمد و جلو اتاق پسرم به زمین افتاد.خیلی ترسیده بودم به اورژانس و داروخانه محل کار شوهرم تلفن زدم چون صفر تلفن قفل بود نتوانستم به ۱۱۰ زنگ بزنم. ۱۰ دقیقه طول کشید تا اورژانس آمد. شوهرم هم رسیده بود. ما بابک را به بیمارستان بردیم قبلش با کلانتری تماس گرفته و ماجرا را شرح داده و گفته بودیم ما به بیمارستان میرویم چون بیمارستان و کلانتری ارسنجان روبهروی هم است از همانجا من را به کلانتری بردند و ۲۰ دقیقه بعد بابک به خاطر زخمی شدن ریه اش فوت شد.
چرا با چاقو به سینه او فشار آوردی؟
من اصلاً حواسم به چاقو نبود و نمیدانستم آن دستم است.
مگر چنین چیزی امکان دارد؟
آنقدر ترسیده بودم که به هیچچیز فکر نمیکردم. من فقط به فکر این بودم که دخترم آسیبی نبیند. اصلاً انگار در این دنیا نبودم و متوجه رفتارم نمیشدم.بعداً در دادگاه فهمیدم در همان چند دقیقهای که من خانه نبودم بابک ازدیوار حیاط وارد خانهمان شده و به سارا تعرض کرده بود.
چرا قبل از آن سعی نکردی جلو رابطه دخترت با بابک را بگیری؟
وقتی فهمیدم سارا را کتک زدم بعد او را پیش مشاور بردم. بابک برای او یک سیمکارت اعتباری خریده بود تا با هم در تماس باشند ولی من مواظب دخترم بودم حتی یکبار هم از بابک شکایت کردیم. آن روز دخترم به کلاس والیبال رفته بود و چون دیر به خانه برگشت، من خیلی پرسوجو کردم. سارا یک دفعه ازخانه فرار کرد. من و شوهرم هم به آگاهی رفتیم و با توضیحدادن ماجرا ازبابک شکایت کردیم اما چون یک ساعت بعد سارا به خانه آمد دیگر شکایتمان راپیگیری نکردیم. یعنی به ما گفتند باید به دادگاه برویم، ما هم بهخاطر آبرویمان این کار را نکردیم. بعداً فهمیدم سارا آن روز همراه بابک به جنگل رفته و آن مشکل پیش آمده بود.
ادعا میکنی در دفاع از دخترت مرتکب قتل شدی. آیا میدانی دفاع مشروع چیست؟
شرع این اجازه را داده که آدم از خودش و دخترش و ناموسش دفاع کند.
شرایط دفاع مشروع را میدانی؟
نه.
زمان قتل از وجود چنین قانونی خبر داشتی؟
آن موقع نمیدانستم بعداً فهمیدم. در زندان فرصت داشتم ترجمه قرآن را بخوانم، آن موقع بود که این چیزها را فهمیدم.
یکی از شرایط دفاع مشروع این است که شرایط دفاع نداشته باشی ولی تو میتوانستی از خانه فرار کنی.
نمیتوانستم بابک از من بلندقدتر و هیکلش درشتتر بود او جلو در ایستاده و راه فرار را بسته بود، ضمن اینکه دخترم در خانه بود و نمیخواستم اتفاقی برایش بیفتد.
ولی میتوانستی با جیغ و فریاد همسایهها را خبر کنی.
نمیخواستم آبروریزی راه بیفتد فقط میخواستم بابک را دور کنم. من قصد نداشتم او را بکشم.
تو بهخاطر آبرویت از بابک شکایت نکردی و به خاطر آبرویت روز حادثه از همسایهها کمک نخواستی این منطقی بهنظر نمیرسد.
ارسنجان شهر کوچکی است و همه همدیگر را میشناسند، آنجا آبرو خیلی مهم است. ما تاقبل از این ماجرا پایمان به کلانتری باز نشده بود ضمن اینکه آن موقع مدرکی علیه بابک نداشتیم که بخواهیم از او شکایت کنیم، سارا هم ماجرای جنگل را از ما پنهان کرده بود. من اصلاً فکر نمیکردم کار به اینجا بکشد.
روز اولی که به زندان رفتی چه اتفاقی افتاد؟
آنروز خودم را میزدم، باور نمیکردم این اتفاق برایم افتاده باشد. خیال میکردم کابوس میبینم. من را به بند زندانیان مالی بردند تا چشمم به تلفن افتاد، خوشحال شدم و پرسیدم چطور میتوانم تلفن بزنم. گفتند باید کارت بخرم و یک روز درمیان پنجدقیقه حق تلفن دارم.
در زندان چه کار میکردی؟
بازندانیان دیگر کاری نداشتم، خیلی آرام بودم و در کلاسهای مختلف شرکت میکردم. کلاس تابلو فرش، آرایشگری، کوبلندوزی و… شرکت در این کلاسها باعث شد زمان تلفنم زیاد شود و روزی ۱۰دقیقه حق تلفن داشتم.
در دادگاه، خانواده مقتول چه رفتاری با تو داشتند؟
رفتار بدی نداشتند. من حتی خجالت میکشیدم به آنها سلام کنم بالاخره حلالیت خواستم و گفتم من را ببخشند. خانواده مقتول گفتند آن روز پسرشان برای خواستگاری آمده بود اما این حرف درست نبود، خواستگاری که تنهایی و آن هم از روی دیوار نمیشود. آنها برایم قصاص خواستند.
اگر معتقد هستی کار درستی کردی چرا عذرخواهی کردی و بخشش خواستی؟
به هر حال جان یک آدم را گرفته بودم. من از قبل برای این قتل برنامه نداشتم اگر میخواستم کاری کنم در آن دو سال میکردم. مرگ بابک یک حادثه بود اما آنها پسر و برادرم را متهم کردند که ثابت شد آنها بیگناه هستند.
از پروندهات خبر داری؟
دردادگاه اول، پنج قاضی بودند که چهار نفر قصاص دادند و یکیشان من را تبرئه کرد. در دیوانعالی کشور دو قاضی حکم را نقض کردند و یکیشان گفت قصاص درست است در نهایت حکم نقض شد و من بعد از دو سال و ۲۳روز با وثیقه سیصد میلیون تومانی از زندان آزاد شدم و حالا هم قرار است روز ۲۱ دی دوباره محاکمه بشوم.
در روز آزادیتان چه اتفاقی افتاد؟
خانوادهام جلو زندان آمده بودند. آنها را دیدم، گریه کردم بعد به زیارت شاه چراغ رفتم سپس به دفتر وکیلم آقای رفوگران رفتم که تا آن روز او را ندیده بودم.
فکر میکنی در دادگاه دوم چه اتفاقی بیفتد؟
ممکن است قصاص بدهند شاید هم تبرئه شوم. من از قصد بابک را نکشتم از دخترم دفاع کردم و اصلاً هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادی فرار میکردم اما ماندهام تا بگویم بیگناه هستم.
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،حوادث |
تصاویر زنان سرخ پوش در میدان فردوسی / زنان سرخ پوش تهران
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در اکتبر 24, 2011 – 12:50 ق.ظ -پنج شنبه شب گذشته تعدادی از زنان تهرانی با پوشیدن لباس های یکدست سرخ،برای یادآوری زنی به اسم یاقوت که سالها پیش به امید دیدار با معشوق خود لباسی سرخ رنگ به تن میکرد و در میدان فردوسی منتظر می ماند دور یکدیگر جمع شده بودند.
تصاویر از صفحه فیس بوک “خبرگزاری شهرمان”
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،اخبار فوری |
حتما قبل خواب ببوسیدش !
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 7, 2011 – 12:23 ق.ظ -حتما ً قبـل ِ خواب ببـوسیـدش !…
حتی اگه با هم دعوای ِ بـدی کرده باشیـد . ببوسیدش !
حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش !
حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه . ببـوسیـدش !
حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش !
گفته باشه از لباسی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهاتون رو مِش کردین !ببوسیدش ..
حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش !
حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببوسیدش !
حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده . ببـوسیـدش !.
وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون ..
وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه . ببـوسیـدش !
حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه . ببـوسیـدش !
وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه ..
وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش !
حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش !
حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و
وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ . ببـوسیـدش !
وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! ..
وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه هست و درُ با پـاش می بنـده ..
وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. ببـوسیـدش !
حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش !
حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده ..
حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش !
وقتی شمـا رو وسط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. !
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش !
حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. !
مطالب مرتبط خانواده،شعر،عاشقانه ها،مسائل زندگی |
عامل قتل دختر دانشجو : 2 سال بود نقشه قتل کشیده بودم / مصاحبه با عامل قتل پل مدیریت+عکس
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در جولای 10, 2011 – 12:11 ق.ظ -ظهر روز چهارشنبه 15 تیرماه فریادهای دلخراش دختر جوانی (مهسا 22 ساله) رهگذران را به روی پل عابر پیادهای نزدیک پل مدیریت کشاند.
دو دختر جوان در محاصره قاتل
ـ کوشا 22 ساله ـ بودند که در یک شکست عشقی در اقدامی هولناک با چاقوی سلاخی کوچک مهسا را هدف قرار داده بود. کوشا بدون توجه به فریادهای مرضیه که برای نجات جان دوستش از مردم درخواست کمک میکرد با دو ضربه چاقو او را نیز نقش بر زمین کرد.
کوشا که پس از چند لحظه خود را در محاصره رهگذرانی دید که برای کمک به دختر جوان آمده بودند، با برداشتن سه چاقویی که به همراه داشت با تهدید عابران به قصد فرار به داخل اتوبان رفت، اما هنگامی که موفق به توقف هیچ خودرویی نشد به طرف حاشیه اتوبان فرار کرد. در این لحظه متهم دوباره در محاصره افراد حاضر قرار گرفت که سرانجام با ضربه یک مرد جوان زمینگیر و تسلیم پلیس شد.
در این سوی حادثه که مهسا با بیش از 40 ضربه چاقو مجروح شده بود، زمانی که اورژانس در محل حاضر نشد با یک وانت به بیمارستان پارسیان منتقل گردید، اما وی براثر شدت جراحات در بدو ورود به اتاق عمل تسلیم مرگ شد.
قاضی رسولی بازپرس کشیک ویژه قتل شعبه پنجم دادسرای جنایی پس از حضور در بیمارستان و مشاهده جسد مقتول برای انجام تحقیقات اولیه از متهم به کلانتری ونک مراجعه کرد.
کوشا ـ متهم به قتل ـ در تشریح حادثه به قاضی رسولی گفت: من و مهسا دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی بودیم. چهار سال پیش که وارد دانشگاه شدیم پس از مدتی عاشق او شدم تا اینکه به او پیشنهاد دوستی و ازدواج دادم، اما وی هیچ گاه به درخواست من پاسخ مثبت نداد. با این حال هر وقت به هر بهانهای میخواستم به او نزدیک شوم مهسا از من دوری میکرد.
وی ادامه داد: من خیلی شیفته و دلبسته او شده بودم، به همین خاطر اصرار من برای دوستی با او تا پایان سال دوم دانشگاه ادامه داشت و حتی در این مدت یکی از دوستانش به نام مرضیه را واسطه قرار دادم و با اصرار از او خواستم تا رضایت مهسا را به دست آورد، اما او نهتنها به خواسته و پافشاری من اعتنایی نکرد، بلکه با این عملش باعث شد تا شخصیت من بین دوستان و همکلاسیهایم خرد شود و بعد از این جریان مورد ریشخند همکلاسیهایم قرار گرفتم و از این بابت احساس حقارت شدیدی میکردم، به همین خاطر از دو سال پیش کینه او را به دل گرفتم و قصد داشتم روزی او را بکشم اما فرصت پیدا نکردم.
این متهم اضافه کرد: وقتی ترم آخر دانشگاه به پایان رسید، متوجه شدم فرصت دیگری باقی نمانده است و باید در همین چندروز کار را تمام کنم، بدین ترتیب روز دوشنبه 13 تیرماه از صبح منتظر مهسا بودم تا برای دیدن نمراتش به دانشگاه بیاید ولی او نیامد. با این حال میدانستم که وی حتماً چهارشنبه خواهد آمد. من از ساعت 8 صبح روز حادثه با برداشتن سه عدد چاقوی سلاخی کوچک به دانشگاه رفتم و منتظرش بودم، وقتی مهسا به همراه دوستش از دانشگاه بیرون آمد با زدن عینک دودی و پوشاندن صورتم سعی کردم مرا نشناسند که پس از تعقیبش روی پل عابر پیاده از پشت به او حمله کردم.
این متهم در پاسخ به سؤال قاضی رسولی که چرا سه عدد چاقو با خود همراه داشتی؟ گفت: برای اینکه اگر چاقوی اول و دوم از دستم به زمین افتاد یا کسی گرفت با چاقوی سوم بتوانم کار را تمام کنم که همینطور هم شد یعنی بعد از اینکه از پشت چند ضربه به گردن او زدم چاقو افتاد و من با چاقوی دوم ضربات بعدی را زدم.
قاضی رسولی در پایان گفت: جسد مقتول برای انجام معاینات به پزشکی قانونی تحویل دستور داده شده در اسرع وقت تحویل خانوادهاش گردد.
قاضی امیرآبادی فراهانی سرپرست دادسرای جنایی درباره این پرونده گفت: همانطور که در پرونده سعادتآباد در اسرع وقت و در مهلت قانونی به صورت ویژه پیگیری و رسیدگی شد، اینگونه پروندهها که احساسات مردم را جریحهدار میکند از سوی دادستان به صورت ویژه پیگیری خواهد شد و مرتکب در اسرع وقت به مجازات قانونی خواهد رسید.
سرهنگ عباسعلی محمدیان رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ نیز گفت: پرونده این متهم که اهل کرمانشاه و در کرج ساکن بوده در مراحل اول رسیدگی است و تحقیقات بیشتر از سوی قاضی رسولی بازپرس پرونده ادامه دارد.
مطالب مرتبط 40گیس،اخبار اجتماعی،اخبار ایران،حوادث |
فیلم قتل دختر دانشجو در پل مدیریت
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در جولای 10, 2011 – 12:00 ق.ظ -پسر دانشجو وقتی با جواب رد از سوی همكلاسی مورد علاقهاش مواجه شد امروز در حالی كه نقاب به صورت بسته بود دختر جوان را روی پل عابر پیاده در حوالی دانشگاه علامه طباطبایی با ضربات چاقو به قتل رساند.
به گزارش خبرنگار «جوان» ظهر 15 تیر ماه با فریادهای دلخراش دختر جوانی كه درحال عبور از روی یك پل عابر پیاده در نزدیكی پل مدیریت بود، مردم سراسیمه خود را به او رسانده و متوجه شدند پسر جوانی در حالی كه صورت خود را با نقاب بسته است با ضربات مرگبار چاقو او را هدف قرار داده است. پسر جوان با دیدن مردم پس از آنكه خودش را به خیابان رساند، قصد فرار داشت اما در حلقه مردم گرفتار شد و با ضربه ای كه یكی از رهگذاران به او زد دستگیر شد. با تلاش مردمی دختر جوان كه با بیش از 40 ضربه چاقو مجروح شده بود به بیمارستان پارسیان منتقل شد و تحت مداوا قرار گرفت اما تلاش برای نجات او ثمری نداشت و او بر اثر شدت جراحت تسلیم مرگ شد. در جریان تحقیقات مشخص شد متهم و مقتول -كوشا و مهسا 22 ساله – دانشجوی رشته ادبیات در دانشگاه علامه طباطبایی بودند . كوشا چند بار از مهسا خواستگارری كرده بود و زمانی كه با جواب رد مواجه شد، كینه مهسا را به دل گرفت و روز حادثه پس از تعقیبش از دانشگاه كینه مهسا را به دل گرفت و روز حادثه پس از تعقیب او را مورد هدف قرار داد.
قاضی رسولی به عنوان بازپرس كشیك قتل هم پس از اطلاع از حادثه خودش را به بیمارستان رساند. قاضی پرونده پس از رویت جسد برای تحقیق از متهم پرونده راهی كلانتری ونك شد. علی صادقی نگهبان پل در محل حادثه به خبرنگار ما گفت: من مشغول کارم بودم كه متوجه دو دختر شدم كه در حال عبور از روی پل بودند. ناگهان پسر جوانی در حالی که نقاب به صورت داشت و چاقوی بزرگی در دست گرفته بود ازپشت سر به یکی از آنها حمله کرد و بعد ا ز زدن چند ضربه چاقو روی سینهاش نشست و شروع به زدن ضربات چاقو کرد. ما با پلیس تماس گرفتیم اما مأموران پلیس خیلی دیر رسیدند. ماموران اورژانس هم نرسیدند و مجبور شدیم او را با وانت به بیمارستان پارسیان ببریم.
یكی از بستگان مقتول در بیمارستان به خبرنگار ما گفت: مهسا دانشجوی ممتازی بود كه امروز برای دیدن نمرات امتحانیاش به همراه یكی از همكلاسیهایش به دانشگاه رفته بود.
قاضی امیرآبادی سرپرست دادسرای جنایی مركز به خبرنگار ما گفت: همكلاسی مهسا نیز در حالی تلاش میكرد دوست خود را نجات دهد از سوی ضارب مورد حمله قرار گرفت و با ضربه چاقو مجروح شد كه در حال حاضر در بیمارستان بستری است. متهم در بازداشت به سر میبرد و تحقیقات تكمیلی درباره این پرونده از سوی كارآگاهان در جریان است. او به خانوادهها هشدار داد با مراقبت از فرزندان خود بحرانهای جوانی آنها را مدیریت كنند.
لینک دانلود فیلم قتل دختر دانشجو در پل مدیریت
مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،اخبار فوری،حوادث |
لزوم داشتن دوست در زندگی
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در ژوئن 30, 2011 – 12:50 ب.ظ -حمایت اجتماعی دوستان میتواند در زمان نگرانی و اضطراب باعث احساس ایمنی خوبی در فرد بشود و..
چرا باید ما گروهی از دوستان را در اطراف خود داشته باشیم
مطالعات در زمینه حمایت اجتماعی نشان میدهد داشتن یک یا دو دوست که در مواقع لزوم نقش حمایتی دارند حداقل باعث آرامش عاطفی فرد میشود. یک نفر به جای اینکه مجموعهای از افراد را که با آنها دوستی عمیقی ندارد دور و بر خود جمع کند ، بهتر است دوستان کم اما نزدیک و قابل تکیه برای خود پیدا کند. به هر حال داشتن حمایت اجتماعی از جانب چند دوست حمایت کننده بسیار خوب و مفید است. حتما تصدیق میکنید که اگر کسی یک دوست صمیمی دارد، همواره دلایل خوبی وجود دارد که بخواهد دوستان تازهای داشته باشد تا بتواند با آنها دوران تازهای را تجربه کند.
- اگر کسی فقط یک دوست داشته باشد که در مواقع لزوم بتواند به او تکیه کند و روی حمایت او حساب کند ممکن است روزی این فرد خسته شود یا به هر دلیلی در دسترس نباشد، پس بهتر است که هر کس چند دوست نزدیک و قابل اعتماد داشته باشد.
- طبیعی است که انسانهای مختلف، کارها و خدمات متفاوتی میتوانند ارایه کنند، مثلا داشتن یک دوست که از درایت و منطق خوبی برخوردار است و در موقع لزوم مشاوره فکری مناسبی میتواند ارایه کند، در کنار داشتن دوستی مهربان و دلسوز که میتواند در شرایط سخت شنونده خوبی باشد و … میتواند ترکیبی از حمایتهای اجتماعی را فراهم آورد که ممکن است ارایه تمام آنها ازعهده یک نفر بر نیاید.
- دوستان شما هم میتوانند برای یکدیگر مفید باشند. به عنوان مثال ممکن است یکی از دوستان شما بتواند دوست دیگرشما را که خجالتی است از پوسته خود خارج کند و شاید سه نفر شما که در یک مهمانی شرکت کنید مکمل همدیگر باشید.
مطالعات نشان میدهد که احساس تعلق برای سلامت عاطفی بسیار مهم است؛ کسانیکه حمایت اجتماعی دارند اما فاقد حس تعلق هستند از این حس عدم تعلق، بیشتر از افسردگی رنج میبرند.
چطور میتوان دوستان جدید پیدا کرد؟
اگر کسی برای یک شرکت بزرگ با یک ساختار اجتماعی وسیع و فرصتهای بسیار برای ملاقات با افراد جدید کار کند، ایجاد دوستیهای تازه بسیار آسان است. با این حال در ادامه چند راه ملاقات با افراد جدید را با هم بررسی میکنیم:
به یک گروه ورزشی بپیوندید
اگر شما از آن دسته افرادی هستید که آغاز گفت و گو با افراد برایتان آسان نیست کلاسهای مختلف ورزشی مانند بدنسازی، یوگا، ایروبیک یا حتی ورزشهای رزمی که فضایی صمیمی دارند میتواند فرصت مناسبی برای ملاقات افراد تازه ایجاد کند که شاید از بین آنان بشود یک دوست واقعی پیدا کرد.
یک سرگرمی گروهی برای خود انتخاب کنید
اگر شما فردی علاقمند به کارهای دستی و هنری هستید، میتوانید در یک کلاس هنری ثبت نام کنید. اگر علاقمند نویسندگی هستید، شرکت در یک کارگاه نویسندگی، فرصت بزرگی را برای شما ایجاد میکند تا هم مهارت خود را در نوشتن ارتقا دهید، هم فرصت آشنایی با نویسندههای دیگر برای شما مهیا شود. شرکت در یک کلاس که در راستای علایق شما باشد هم میتواند باعث رشد و ارتقای مهارت شما شود هم امکان آشنایی با افرادی را برایتان فراهم میکند که اشتراکاتی با شما دارند.
داوطلب شوید
همکاری با موسسات خیریهای که به آنها اعتماد دارید، علاوه بر اینکه به شما احساس مثبت بودن میدهد، خود این فعالیت راه موثری برای کاهش استرس است ضمن اینکه میتوانید با افرادی ملاقات کنید که با قلبهای بزرگ، اشتیاق و علاقه شدید به کمک کردن دارند.
مهمانی بگیرید یا در مهمانی شرکت کنید
اگر شما دوستان خود را به یک مهمانی دعوت کنید و از آنها بخواهید که هر کدام یکی از دوستان خود را همراه بیاورد، شما با گروه بزرگی از افراد تازه ملاقات خواهید کرد. یا شاید شما در مهمانی دوستان خود بتوانید با گروه انبوهی از افراد تازه ملاقات کرده و آشنا شوید.
لبخند بزنید
این راه ممکن است خیلی ساده و پیش پا افتاده به نظر برسد، اما اگر شما از خودتان حرکتی ساده ،که همان لبخند زدن است، نشان دهید که نشانگر تمایل شما به نزدیک شدن به دیگر افراد باشد، میتواند باب یک گفت و گو با افراد جدید را باز کند و الزاما تمام این گفت و گوها نباید به دوستی تازهای ختم شود بلکه ممکن است فقط یکی از آنها تبدیل به یک دوستی نزدیک و صمیمی شود و همین یک دوستی زندگی شما را دچار تحول کند.
ارتباط مثبت
مثبت بودن یک مهارت است که به ازدواج و ارتباط با افرادی که با ازدواج به مجموعه ارتباطی ما اضافه میشوند،کمک میکنددر عین حال میتواند موجب کاهش استرس بشود ضمنا در ایجاد بالانس رفتاری بیشتر ما در محیط خانه، محل کار و زندگی موثر است.
مطالب مرتبط روانشناسی،مسائل زندگی |
عکسهای سریال همسان / خلاصه سریال تا قسمت آخر
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در ژوئن 2, 2011 – 6:00 ب.ظ -
مطالب مرتبط سينما و تلويزيون،سینمای جهان،عکس هنرپیشگان،فارسی 1،فيلم و سينما،گزارش تصویری |
همسان در قسمتهای بعدی / عکس های سریال همسان
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در می 31, 2011 – 12:12 ق.ظ -فارسی 1 سریال فارسی 1 همسان سریال همسان همسان دانلود سریال همسان عکسهای سریال همسان قسمت بعدی سریال همسان فارسی 1 سریال فارسی 1 همسان سریال همسان همسان دانلود سریال همسان عکسهای سریال همسان قسمت بعدی سریال همسان فارسی 1 سریال فارسی 1 همسان سریال همسان همسان دانلود سریال همسان عکسهای سریال همسان قسمت بعدی سریال همسان
مطالب مرتبط سينما و تلويزيون،سینمای جهان،فارسی 1،فيلم و سينما |
همسان / el clon
نوشته شده توسط سایت چهل گیس در می 30, 2011 – 1:00 ق.ظ -این سریال را اول سال ٢٠٠٢ دیدم . ساخت برزیل و سازنده آن ،سازنده همین سریال عشق و نفرتی است مه از پی ام سی پخش میشه .
ورژن برزیلی آن واقعا زیباست . عشق دختری عرب که در فاس زندگی میکنه و پسر برزیلی “لوکاس” را نشان میداد .فرق بارز بین فرهنگ برزیل و عرب . مسلمان و مسیحی بودن ، فرق بین زندگی مسلمانان عرب و زندگی در ریو .
این سریال مانند عشق و نفرت یکی از معروفترین سریالهای برزیل است . حتی مایا در سریال عشق و نفرت ، ایوان در عشق و نفرت و اوپاش هم بازی میکردند .نویسنده و کارگردان سریال همان نویسنده و کارگردان سریال عشق و نفرت است .
بعد از موفقیت بزرگ این سریال ، مکزیکی ها با اجازه از کارگردان این سریال تصمیم به ساخت این سریال گرفتند . ابتدا نقش ژاده را به گنسیس رودریگز دادن ولی بعد از جنجال هایی که در زندگی خصوصی این بازیگر اتفاق افتاد ، نقش را به سندرا که قبلا هم در سریال مارینا با ” موریسیو اوچمن ” بازی کرده بود ، بازیگر و خواننده جوان مکزیکی دادند .
سندرا آهنگ های سریال را خودش خوانده و بر روی سریال گذاشتند .آهنگ های سریال به زبان اسپانیایی و عربی اجرا کردند .او رقص عربی را آموزش دید و برای او و دیگر بازیگران خیلی جالب به نظر میامد .
در سریال برزیلی که سال ٢٠٠٢ ساخته شده بود فیلمبرداری در دو کشور برزیل و فاس میگذشت ولی در سریال مکزیکی فیلمبرداری در دو کشور امریکا (میامی ) و فاس میگذرد و این بارز است که همین فرق زیادی بین ٢ سریال قرار میدهد .در سریال برزیلی احساسات قویتر بود و صحنه ها زیباتر بیان میشد همینطور بازیگران برزیلی در مقایسه با بازیگران مکزیکی فرق زیادی دارند .آنها موفقترند و بسیار واقعی تر بازی میکنند و همین دلیل ها باعث شده تا تمام بینندگان همچنین من سریال برزیلی “همسان” را بیشتر دوست داشته باشند .
و همین باعث شده هنوز هم بعد از گذشت سالها سریال برزیلی بیشتر از سریال مکزیکی خریداری شود .
داستان سریال :
لوکاس و دیئگو دو برادر دوقلو هستند که پدرشان در فاس کار میکند .دیئگو اهل خوشگذرانی و تفریح است ولی لوکاس زندگی آرام و موسیقی را ترجیح میدهد . پدر این دو پسر (لئوناردو ) به دلیل اینکه دیئگو بیشتر به کارهای شرکت پدرش اهمیت میدهد ،او را بیشتر دوست دارد . لئوناردو ، دو پسرش و دوست دختر لئو با هم به فاس میروند و دیئگو و دوست دختر پدرش با هم ارتباط بر قرار میکنند و پدرشان میفهمد .دیئگو و لوکاس بعد از این جریان در صحرای زیبای فاس دچار حادثه ای میشوند و لوکاس زخمی و دیئگو میمیرد و پدر لوکاس ،دوست دخترش کریستینا را تقصیر کار میبیند . لوکاس را در صحرا سید علی پیدا میکند و به خانه خود میبرد و از او مواظبت میکند . سید علی برادرزاده ای دارد به نام ژاده . او دختر بسیار زیبایست که پدر و مادرش او را در میامی بزرگ کردند و سالها از آداب و رسوب خود دور بوده . ژاده را پس از مرگ پدر و مادرش سید علی پیش خود میاورد تا در فاس زندگی کند . ژاده با دختر عمویش و زورایدا که یکی از کارکنان و همدستان خانه سید علی است بسیار جور میشود و یک روز در کمد لباس ها ، لباس رقص عربی مادرش که آبی رنگ است را پیدا میکند . ژاده شروع به رقصیدن برای لاتیفا و زورایدا میکند .در همین هنگام لوکاس که دیگر خوب شده و خانه را میگردد ،صدای موسیقی عربی را شنیده و به طرف آن میرود و از پشت پرده ژاده را میبیند که دختر بسیار زیبایست و بسیار زیبا میرقصد . لوکاس را ژاده یک دفعه میبیند و پارچه لباسش از دستش میفتد و اینجاست که لوکاس عاشق ژاده میشود .
از طرفی پدر خوانده لوکاس و دیئگو که دیئگو را بسیار دوست داشته و نمیتواند مرگ او را قبول کند در آزمایشگاهی کار میکند که از حیوانات همسان “کلون” میسازند .
در آزمایشگاه دختر جوان و سیاه پوست مراجعه میکند تا از راه سنی مادر شود . دکتر آلبیری یک شب از لوکاس نمونه میگیرد و بدون اینکه چیزی به کسی بگوید نمونه های دورا ،زن جوان سیاه پوست را با نمونه ای که از لوکاس گرفته آزمایش میکند و موفق به ساخت آن میشود و در رحم دورا قرار میدهد تا به فکر خود دیئگو رادوباره زنده سازد .
همسان سریال همسان فارسی وان فارسی 1 سریال فارسی 1 قسمت آخر سریال همسان همسان
مطالب مرتبط سينما و تلويزيون،سینمای جهان،فارسی 1 |




















































