جهل گیس عینک دید در شب
کارواش خانگی


در تالار گفتگوی چهل گیس عضو شوید و جایزه بگیرید

آخرین خبرها در مورد مرگ احمد رضایی در گفتگو با امیدوار رضایی / جزئیات مرگ مشکوک احمد رضایی

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 21, 2011 – 3:25 ب.ظ -

عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی اطلاعات رسیده درباره علت مرگ احمد رضایی را مشکوک خواند و گفت: کمیته‌ای از سوی خانواده وی مأمور پیگیری این پرونده شده تا حقیقت ماجرا روشن شود.

امیدوار رضایی میرقائد نماینده لالی، هفتگل و مسجد سلیمان، درباره علت مرگ مشکوک «احمد رضایی» فرزند دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و اقدامات خانواده وی در پیگیری پرونده با خانه ملت گفت‌و‌گویی انجام داده است. امیدوار رضایی ، عموی مرحوم احمد رضایی است.

دست داشتن دستگاه‌های امنیتی بیگانه در مرگ مشکوک احمد رضایی تا چه حد صحت دارد؟

در این خصوص منتظر نظر پزشک قانونی هستیم ، ضمن آنکه امیدواریم در آینده نزدیک پلیس اینترپل، گروه‌هایی از طرف ایران یا کشورهای بی‌طرف به امارات بروند و ابعاد مختلف این پرونده را بررسی کنند. مدارکی همراه مرحوم احمد رضایی در هتل محل سکونت وی وجود دارد که متأسفانه طرف اماراتی آن‌ها را به خانواده رضایی تحویل نداد.

این مدارک چه چیزهایی بودند؟

پلیس امارات فیلم راه‌رو‌ها و درب خروجی هتل، مدارک موجود در اتاق مثل موبایل و اثاثیه احمد را برداشته و هنوز آن را به طرف ایرانی تحویل نداده و حتی نمی‌گوید این مدارک کجاست. علاوه بر این‌ها احمد در چند روز آخر مکالمات تلفنی با افراد مختلف داشته که فهرست ریز مکالمات  نیز به دست خانواده وی نرسید. ضمن آنکه در آن روز‌ها افرادی به اتاق احمد رفت و آمد داشتند و می‌توان این مسئله را از طریق فیلم دوربین‌های راه‌روهای هتل فهمید. در کل اطلاعاتی موجود است که اماراتی‌ها آن‌ها را از ایران مخفی می‌کنند.

ظاهراً قاضی پرونده در دبی هم اعلام کرده که هنوز به تشخیص نهایی نرسیده و مشغول بررسی ابعاد مسئله است. البته خانواده مرحوم احمد رضایی در تهران یک تیم حقوقی تشکیل داد که از طریق کانال‌های قانونی این پرونده را پیگیری کند.

آیا علت مرگ مشخص شده است؟

اطلاعاتی که تاکنون درباره علت مرگ احمد به دست ما رسیده کاملا مشکوک است به طوری‌که بحث خودکشی را از ذهن دور می‌کند. افراد مختلف، ‌ خانواده و دوستانی که طی چند ماهه گذشته با مرحوم احمد رضایی در ارتباط بودند می‌گویند وی از سلامت کامل روحی برخوردار بود، روحیه با نشاطی داشت و کاملا با دید روشن درباره آینده صحبت می‌کرد.

ضمن آنکه احمد هیچ گونه دارویی برای درمان بیماری افسردگی یا هر مسئله دیگری مصرف نمی‌کرد چون چند روزی قبل از فوت ایشان دوستانش در هتل با وی بودند و آن‌ها هیچ گونه مصرف دارویی را گزارش نکردند و می‌گویند کاملا سرحال و بانشاط بود و علائم و شواهدی دال بر فشار روحی، افسردگی، ناامیدی در رفتار و گفتار مشاهده نمی‌شد که همه این‌ها برخلاف ادعای خودکشی است.

گفته می‌شود ایشان مسئله برگشت به ایران را پیگیری می‌کرد، در این باره توضیح می‌دهید؟

بله، ایشان برای انجام این کار به کشور رفت و آمد داشت و تقریبا یک ماه قبل به ایران آمد و با دوستان و خانواده خود ارتباط داشت.

چرا ایشان در دبی در هتل زندگی می‌کرد؟

برای پیگیری کارهای بازگشت به ایران، احمد تقریبا یک ماهی در هتل زندگی می‌کرد.

یک موضوع دیگر درباره این پرونده آن است که می‌گویند مرحوم رضایی در روزهای آخر با خانواده‌اش درباره تحت نظر بودن صحبت کرده، توضیحات بیشتری بفرمائید؟

بله خودش چندبار این مسئله را به من، خانواده و دوستانش گفت شاهدان زیادی در این باره وجود دارند که وی چنین حرفی را زده است.

برای همین این نظریه دخیل بودن دستگاه‌های امنیتی بیگانه در این اتفاق قوت می‌گیرد؟

بله، کاملا این موضوع قابل بررسی است تا حقیقت روشن شود چون احمد به عنوان یک شهروند ایرانی مسلمان شیعه مظلومانه در یک کشور اسلامی به قتل رسید.

آثار ضرب و شتم نیز روی بدن ایشان وجود داشت؟

خراش‌هایی روی بدنش است که مشکوک است و می‌تواند مربوط به بعد از فوتش باشد بنابراین این مسئله باید بررسی دقیق تری شود.

مسئله جدید تری درباره این پرونده اتفاق افتاده است؟

گروه کار‌شناسی مشغول پیگیری پرونده است.

آیا دستگاه قضایی کشور با این گروه کار‌شناسی همکاری دارد؟

همانطور که گفته شد این گروه از سوی خانواده رضایی مسئله را دنبال می‌کند اما دوستان ما در قوه قضائیه،‌ نیروی انتظامی، وزارت خارجه همکاری دارند تا شواهد و مدارک تکمیل شود.

خانواده مرحوم احمد رضایی با قاضی اماراتی تاکنون ارتباط داشتند؟

بله، قاضی پرونده گفته در حال بررسی موضوع است و هنوز به نظر نهایی نرسیده است.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار درباره افراد مشهور،حوادث،مصاحبه |

مونا دختر اسید پاش در زندان خودکشی کرد

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در نوامبر 5, 2011 – 2:51 ب.ظ -

دختر اسیدپاش که با حکم دادگاه کیفری استان همدان محکوم به قصاص شده بود، به خاطر عذاب وجدان، روز پنجشنبه در زندان به زندگی‌اش پایان داد.
مونا- 29 ساله- که کارشناس حسابداری بود، به دنبال رابطه پنهانی با همسر زن جوانی به نام طاهره بهرامی و در انتقامی کور، صبح 15 اردیبهشت سال 89 با طرح نقشه قبلی با یک ظرف چهار لیتری اسید به خانه طاهره رفت و او و دختر خردسالش را هدف اسیدپاشی قرار داد. «مونا» مدتی بعد با ردیابی‌های ویژه پلیسی دستگیر و به اسیدپاشی اعتراف کرد. او در جلسه محاکمه به هیأت قضایی دادگاه کیفری استان همدان گفت: جعفر- همسر طاهره- راننده مینی‌بوس محل کارم بود که یک سال قبل با هم آشنا شدیم. او مدتی پس از دوستی‌مان قول ازدواج داد و گفت می‌خواهد از همسرش جدا شود اما با گذشت این مدت، هر وقت از او می‌پرسیدم چرا با هم ازدواج نمی‌کنیم، می‌گفت همسرش حاضر به جدایی نیست. مدتی بعد هم متوجه شدم جعفر از ارتباط پنهانی‌مان فیلم و عکس گرفته و از آنجا که مرا به ماده مخدر شیشه معتاد کرده بود، مجبور به اطاعت از حرف‌هایش بودم. از سوی دیگر، به دلیل این که جعفر ذهنیت بسیار بدی از طاهره برایم ساخته بود، در تصمیمی هولناک به خانه طاهره رفتم و ظرف اسید را به صورتش پاشیدم. در همان لحظه دخترش- پانیذ- هم آنجا بود که او نیز آسیب دید. بدین ترتیب قضات دادگاه پس از پایان جلسه محاکمه، دختر اسیدپاش را به قصاص اعضای بدن و پرداخت دیه محکوم کردند. سپس پرونده برای اعلام نظر نهایی به دیوان عالی کشور ارسال شد.
صبح دیروز طاهره بهرامی- قربانی اسیدپاشی- گفت: باور نمی‌کنم او خودکشی کرده باشد. من و خانواده‌ام با شنیدن این خبر شوکه شده و باورمان نمی‌شود که او مرده باشد.
وی در ادامه گفت: صبح دیروز از زندان مرکزی همدان با ما تماس گرفتند و خبر دادند «مونا» خودش را حلق‌آویز کرده است. بلافاصله سایر زنان زندانی با اطلاع از موضوع مأموران را باخبر کرده و او با آمبولانس به بیمارستان بعثت- همدان- منتقل شد اما پزشکان پس از معاینات لازم، مرگ او را تأیید کردند.
طاهره در ادامه افزود: با این که مونا با این کارش چشم‌ها، صورت و به عبارتی زندگی‌ام را از من گرفت اما هرگز راضی به مرگش نبودم. حال آن که حکم قصاص از نظر قانونی و شرعی حق قانونی‌ام بود، اما مونا هیچ وقت در جلسات محاکمه و یا بعد از حادثه یک بار هم توبه نکرد و با من حرفی نزد. البته در جلسه دادگاه جمله‌ای گفت که هرگز آن را فراموش نمی‌کنم. «تو چیزی نداشتی؛ حالا هم که اسید پاشیدم، هیچ چیز نداری و باید تا آخر عمر خانه‌نشین باشی.» با این حال کینه‌ای از او به دل نگرفتم و تصمیم داشتم در هنگام قصاص مانند «آمنه» که مجید را بخشید، من هم مونا را ببخشم.
وی درباره مجازات قصاص «مونا» گفت: وقتی حکم قصاص از سوی دادگاه کیفری استان همدان صادر شد، به خانواده‌ام گفتم من نمی‌توانم حکم را اجرا کنم. چه کسی حاضر است به جای من حکم را اجرا کند که همه گفتند: «ما هم نمی‌توانیم.» برخوردها نیز طوری بود که از قصاص مونا گذشت کنم. اما مونا و خانواده‌اش یک بار هم با ما تماس نگرفتند.
قربانی اسیدپاشی ادامه داد: حدود یک هفته قبل که با کمک گروه جویندگان عاطفه روزنامه و مردم نیکوکار به زیارت امام رضا(ع) رفته بودم در صحن امام هشتم(ع) با دل شکسته‌ام راز و نیاز می‌کردم و به آقا گفتم: شما خودتان از حال و روزم خبر دارید و مونا هم محکوم به قصاص شده است اما نمی‌توانم این حکم را اجرا کنم. پس آینده و سرنوشت خودم و «مونا» را به خداوند واگذار می‌کنم. حالا هم که از زیارت بازگشته‌ام خبر مرگ ناگهانی مونا را شنیدم. از یک طرف خوشحالم که حکم قصاص به دست من اجرا نشده است اما از سوی دیگر از مرگ او بسیار غمگین و شوکه‌ام، چرا که او هم جوان بوده و هزاران آرزو داشت، هر چند به بیراهه رفت و مرتکب گناه و اشتباه بزرگی شد. شاید هم او تاوان گناهش را داده است، چراکه دنیا دار مکافات است.


مطالب مرتبط حوادث |

زیر گرفتن دختر بچه و بی توجهی رهگذران + دانلود فیلم

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در اکتبر 19, 2011 – 5:22 ب.ظ -

دانلود فیلم زیر گرفتن دختر بچه و بی توجهی رهگذران
مشاهده انلاین فیلم در ادامه مطلب
ادامه مطلب…


مطالب مرتبط اخبار جهان،گزارش تصویری،یوتوب |

ابتكار : چرا به تماشاي مراسم اعدام مي‌رويم؟

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در سپتامبر 26, 2011 – 7:18 ب.ظ -

«چرا به تماشاي مراسم اعدام مي‌رويم؟» عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن مي‌خوانيد:

در دو هفته گذشته مراسم اعدام دو قاتل از جهاتي به‌ هم شباهت داشت. عمده شباهت‌ها مربوط مي‌شود به تشريفات خاص اين مراسم. از برپاکردن دار يا آوردن جرثقيل، گذاشتن چهارپايه، پوشش خاص و ترسناک مأموران اعدام، آوردن محکوم با يک خودروي سرپوشيده تا…؛ اما يک شباهت تأمل‌برانگيز نيز دراين‌ميان خود را نشان مي‌دهد و آن هجوم مردم، به‌خصوص جوانان، در تاريکي نيمه‌شب براي تماشاي مرگ محکومان به اعدام است.

در اينکه قصاص قاتلان به اين شيوه درست است يا نه، خود بحثي جداگانه است که سال‌هاست در رسانه‌ها و مجامع حقوقي، اجتماعي و حتي فرهنگي درخور توجه قرار مي‌گيرد. برخي با استناد به اصول حقوقي و براساس آموزه‌هاي مذهبي، آن‌را امري درست و بجا مي‌دانند و گروهي نيز با استناد به علومي همچون روان‌شناسي و جامعه‌شناسي و به‌ميان‌کشيدن مسائل حقوق بشري، با شيوه اجراي قصاص مخالفت مي‌کنند.

ديدن صورت يک مرده عموماً يک تصوير نازيبا و روح‌آزار است؛ به‌همين‌دليل بسياري از مردم از ديدن صورت جسدهايي که بر سر راهشان قرار مي‌گيرد، روي مي‌گردانند و دست بر چشم کودکان خود مي‌گذارند و مي‌گذرند يا شبکه‌هاي تلويزيوني دنيا از نشان‌دادن چهره افراد در حال مرگ يا مرده منع شده‌اند و حتي فيلم‌هاي سينمايي که اين تصاوير را نشان مي‌دهند، از سوي متخصصان علوم رفتاري و روان‌شناسان و جامعه‌شناسان تقبيح مي‌شوند.

اتفاقي که در مراسم اعدام قاتلان روح‌الله داداشي، قوي‌ترين مرد ايران و دکتر سرابي، پزشک متخصص، رخ داد، نگارنده را به‌سوي دو سؤال رهنمون مي‌کند:

چرا به تماشاي اعدام مي‌رويم؟

اعدام حادثه‌اي از پيش‌ تعيين‌شده است که سرانجام آن بدترين اتفاق ممکن (يعني مرگ) است. چيزي که هيچ‌کس در وهله اول براي خودش نمي‌خواهد و در مراحل بعد براي ديگران نيز آرزو نمي‌کند.

برخي خون‌خواهي مقتول و کينه از قاتل را از علل هجوم براي تماشاي مراسم اعدام مي‌دانند، به‌خصوص اگر مقتول محبوبيتي هم در ميان مردم داشته باشد. اما گزارش‌هاي منتشر شده رسانه‌ها در اين‌ باره نشان مي‌دهد برخي که براي تماشاي جان‌ دادن قاتل مي‌روند، چندان راضي به خانه برنمي‌گردند. به خاطر بياوريد همه تلاش‌هايي را که براي نجات شهلا جاهد، قاتل همسر مظلوم ناصر محمدخاني، صورت گرفت.

برخي هيجان موجود در اين صحنه را علت اين استقبال مي‌دانند و آن‌را به مسائلي مانند نبود هيجان کافي و سالم در زندگي جوانان مربوط مي‌دانند.

از تماشا چه حاصل مي‌شود؟

سؤال دوم البته جدي‌تر است؛ چون پاسخي مي‌خواهد که بايد براساس‌آن، بسياري از دستگاه‌ها تصميم بگيرند: دستگاه قضايي که حکم به اعدام در ملاءعام مي‌دهد، دستگاه‌هاي انتظامي که براي اجراي حکم، نحوه آن و نتايج حاصله برنامه‌ريزي مي‌کنند و…

اولين پاسخي که به اين سؤال داده شده و مي‌شود و البته فلسفه وجودي اعدام در ملاءعام را نيز تشکيل مي‌دهد، «عبرت سايرين» است. «سايرين» همين افرادي هستند که نيمه‌شب خواب نوشين خود را رها مي‌کنند و کيلومترها راه مي‌کوبند و جايي را انتخاب مي‌کنند تا مسلط بر طناب دار باشند.

اين پاسخ خود سؤالات ديگري را به دنبال دارد. آيا آدمي اين قدر براي عبرت گرفتن حريص است؟ آيا آنان که تمايلي به ديدن صورت مسخ‌شده جنازه‌ بر دار شده نشان نمي‌دهند، استعداد عبرت گرفتن ندارند؟

آيا زماني‌که قاتلي که همه‌چيز خود را باخته است، گردن‌ فراز مي‌گيرد و به طناب دار پوزخند مي‌زند و سرافرازانه مي‌گويد «يک بار ديگر هم فرصت پيدا کنم، همين کار را مي‌کنم»، نعش مرده‌اش بر سر دار، جسد يک قهرمان به‌نظر نمي‌آيد؟ جوان بي‌قهرمان امروز آيا در جلد او فرو نمي‌رود؟ آيا قاتل با همين يک جمله همه بساط عبرت‌گرفتن را برهم نمي‌زند؟ و دست‌آخر اينکه آيا دستگاه‌هاي مجري اين‌گونه برنامه‌ها به اهداف تعيين‌شده خود رسيده‌اند؟

بدون ترديد طرح منطقي اين سؤالات و هزاران سؤال ديگر که به اذهان ديگري متبادر مي‌شود، در فضايي آرام و برخورد منطقي با آن‌ها، به مجموعه‌ پاسخ‌هايي مستدل و قدرتمند منجر مي‌گردد که مي‌تواند نقشه راه همه دستگاه‌هاي مسئول امنيت فردي و اجتماعي شود.


مطالب مرتبط پربازدید |

اسپارتاکوس روز گذشته درگذشت

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در سپتامبر 13, 2011 – 10:19 ب.ظ -

 

به نقل از خبرگزاری رویترز، «اندی ویتفیلد»، بازیگر استرالیایی که با بازی در سریال‌ تلویزیونی «اسپارتاکوس: خون و ماسه» به شهرت رسید، روز گذشته در سن ۳۹ سالگی در سیدنی درگذشت.
به گفته «وشتی»، همسر «ویتفیلد»، او پس از یک سال و نیم مبارزه با بیماری سرطان غدد لنفی درگذشته است.
«ویتفیلد» اخیرا به خاطر ضعف ناشی از بیماری دیگر قادر به بازی در ادامه سریال اسپارتاکوس نبود، بنابراین از این پروژه استعفاء داد.


مطالب مرتبط اخبار جهان،اخبار درباره افراد مشهور |

متهم به قتل و سوزاندن دختر جوان همه چیز را انکار کرد

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در سپتامبر 11, 2011 – 12:36 ب.ظ -

متهم به قتل دختر مورد علاقه‌اش مدعي شد تحت فشار بازجوها دست به اعتراف به اين جنايت ناخواسته زده وگرنه كاملا بي‌گناه است.

در ابتداي جلسه سيدرضايي نماينده دادستان تهران با خواندن كيفرخواست خطاب به قضات شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران گفت: 4 ارديبهشت ماه امسال زني به پليس مراجعه كرده و از ناپديد شدن دختر خود خبر داد. وي به پليس گفت دختر21 ساله‌ام مينا ديروز به قصد ثبت‌نام در باشگاه ورزشي از خانه خارج ولي ديگر بازنگشت.

ماموران با تشكيل پرونده و انجام بررسي‌هاي لازم متوجه گزارشي شدند كه روز گذشته توسط پليس دريافت شده بود و طي آن آتش سوزي در پشت بام خانه‌اي در اطراف منزل مينا رخ داده بود. بررسي علل آتش سوزي نشان داد كه اين حريق به خاطر سوزاندن چند تكه لباس دخترانه رخ داده است.

چند روز بعد هم جسدي سوخته پيدا شد كه به علت شدت سوختگي هويت آن مشخص نبود اما مادر مينا پس از مشاهده آن جسد را متعلق به مينا دانست. متخصصان پزشكي قانوني پس از معاينه جسد نتوانستند علت دقيق مرگ را تشخيص دهند اما احتمال دادند كه مرگ بر اثر وارد شدن ضربات جسمي سخت بر سر مقتول يا فشار شديد بر شريان‌هاي حياتي گلوي وي رخ داده باشد.

بازپرس پرونده اما اين گزارش را كافي ندانسته و از پزشكي قانوني خواست دوباره تشكيل جلسه داده و علت مرگ را اعلام كند كه پزشكي قانوني اين بار علت مرگ را فشار بر شريان‌هاي حياتي مقتول ذكر كرد.

با آغاز به كار كارآگاهان اداره آگاهي آنها از رابطه مقتول با پسري جوان به نام پويا مطلع شدند. آنها در تحقيقات خود دريافتند كسي كه تكه‌هاي لباس را به آتش كشيده است جواني با مشخصات پويا بوده است به همين دليل پويا بازداشت و مورد بازجويي قرار گرفت. وي با اعتراف به اين قتل گفـت: من قصد كشتن مينا را نداشتم و فقط او را از بالاي پله‌ها به پايين هل دادم.

روز حادثه من و مينا در راه پله مشغول صحبت بوديم كه بين مان دعوا پيش آمد و او شروع به پرخاشگري كرد و مي‌خواست برود ولي من مي‌خواستم مانع از رفتن او شوم. براي همين دستش را محكم گرفتم ولي او يكمرتبه دستش را از دستان من جدا كرد و همين باعث شد وي از پله‌ها سقوط كرده و با سر به تيزي پله‌هاي راهرو بخورد و بميرد. از مشاهده اين حادثه خيلي ترسيدم براي همين جسد را را به اتاقم برده و مخفي كردم.

شب وقتي مطمئن شدم همه خوابند جسد را لاي پتويي پيچيده و داخل ماشيني گذاشته و به حسن آباد برده و در بيابان آتش زدم. متهم اما در بازجويي‌هاي خود خفه كردن مقتول را بر عهده نگرفت و در تمام مراحل بازجويي گفت مينا از روي پله‌ها به پايين پرت شده است.

در ادامه دادگاه مادر و پدر مينا در جايگاه حاضر شده و خواهان قصاص متهم شدند. مادر مينا خطاب به قضات گفت: شوهرم به مسافرت رفته بود و من و مينا و پسرهايم در خانه بوديم. شب قبل از حادثه مينا به شدت بدحال بود و ما او را به بيمارستان برده و او را پس از معاينه پزشكي به خانه آورديم.

مينا پس از خوردن داروها به خواب عميقي فرورفت و فردا ظهر بيدار شد. او تا ساعتي پاي گوشي موبايلش نشسته ومشغول اس‌ام اس بازي بود. من مي‌دانستم او با يك پسر ارتباط دارد ولي نمي‌دانستم او پوياست. دخترم حوالي عصر گفت مي‌خواهد به باشگاه برود و در كلاس ورزش ثبت نام كند. من به او گفتم نيازي به اين نيست و چون چاق نيستي مي‌تواني خودت در خانه ورزش كني اما او گفت چون دانشگاهش تمام شده است حوصله‌اش سر رفته و مي‌خواهد با ورزش وقتش را پر كند. دخترم از خانه خارج شد و ديگر بازنگشت.

سپس متهم در جايگاه حاضر شده و به دفاع از خود پرداخت. وي بر خلاف جلسات بازجويي مدعي شد هيچ نقشي در اين قتل نداشته است و اصلا نمي‌داند چه كسي مينا را كشته است.

وي گفت: در جلسات بازجويي به خاطر فشار بازجويي و ترسي كه بر وجودم مسلط شده بود دست به اعتراف زدم. بازجوها از اين ترس من استفاده كرده و مرا با بازجويي‌هاي فني خود وادار به اعتراف به انداختن مينا از روي پله‌ها كردند.

متهم ادامه داد: من و مينا از دو ماه پيش با هم رابطه داشتيم. فرداي آن روز چون قرار بود به تركيه بروم مي‌خواستم مينا را ببينم. چند بار به او پيامك زدم ولي جوابي نداد تا اينكه حوالي بعدازظهر با من تماس گرفت و گفت مي‌خواهد بيرون برود و از من هم خواست مسافرتم به تركيه را لغو كنم.

من هم مسافرتم را كنسل كردم. حدود ساعت 6 بود كه سر قرار آمد و او را سوار موتورم كرده و به باشگاه رفته و ثبت نام كرديم. وقتي برگشت خيلي عصبي بود. به سمت خانه كه رفتيم او مدام با تلفنش صحبت مي‌كرد و برايش پيامك مي‌آمد.از او پرسيدم با چه كسي حرف مي‌زند ولي جوابي نداد دست آخر هم كيفش را برداشته و از خانه خارج شد هر چه اصرار كردم بماند فايده‌اي نداشت و او رفت. حدود ساعت 8 شب بود كه با تلفنش تماس گرفتم كه خاموش بود. چند روز بعد فهميدم كشته شده است.

در ادامه وكلاي متهم در جايگاه حاضر شده و براي وي طلب حكم برائت كردند. يكي از وكلاي پويا گفت:‌نكات مهمي در اين پرونده وجود دارد كه مورد توجه قرار نگرفته است. اول اينكه جايي كه تكه‌هاي لباس آتش زده شده است پشت بام خانه پويا نبوده بلكه چند خانه آن ور‌تر بوده يعني در ساختماني نيمه ساز كه چند كارگر در آن مشغول كار بوده‌اند.

دوم اينكه پرينت تلفن پويا مورد بررسي قرار نگرفته كه مشخص شود مينا ساعات قبل از قتلش با چه كسي صحبت مي‌كرده است چرا كه شايد كسي كه مينا با او صحبت مي‌كرده عامل قتل او باشد. سوم اينكه پويا دليلي براي كشتن مينا نداشته است ضمن اينكه زيلويي كه مينا در آن پيچيده شده بوده است متعلق به مادر مينا بوده است و همين باعث شد مادرش بتواند وي را شناسايي كند.

قاضي در اين باره از مادر مينا سوال كرد كه وي گفت جسد دخترم كاملا سوخته بود و من از روي ساعت مچي و زيلو او را شناسايي كردم.

در پايان جلسه هيات قضات وارد شور شد تا راي خود را درباره اين پرونده صادر كند.


مطالب مرتبط حوادث |

داروی بیهوشی چینی در بیمارستان شرکت نفت تهران جان بیماران را گرفت

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 23, 2011 – 12:57 ب.ظ -

داروی بیهوشی چینی در بیمارستان شرکت نفت تهران جان تعدادی از بیماران را گرفت.

یک منبع مطلع به خبرنگار سرویس اجتماعی انتخاب Entekhab.IR، گفت: در هفته گذشته، تعدادی از افراد که در اين بيمارستان تحت عمل جراحي قرار گرفتند، پس از عمل هرگز به هوش نيامده و ساعاتي بعد فوت کردند.

این منبع مطلع با اشاره به نام یکی از بیماران این بیمارستان گفت: سپهر ملک احمدي نوجوان 13 ساله از جمله همين بيماران بود. وي از ناحيه قفسه سينه تحت عمل جراحي قرار گرفته بود و به گفته پزشک معالج عمل کاملا موفقيت آميز و بدون هيچ مشکلي به پايان رسيد اما این فرد هرگز به هوش نيامد.

وی در ادامه به خبرنگار سرویس اجتماعی انتخاب گفت: در همين روز حتي بيماراني که تحت عمل زيبايي بيني نيز قرار گرفته بودند نيز به هوش نيامده و متاسفانه همگي از دنيا رفتند.

این منبع مطلع گفت: داروي تقلبي بيهوشي چيني علت اصلي مرگ اين افراد اعلام شده است.

مسئولین بیمارستان در گفتگو با “انتخاب” اظهارات ضد و نقیضی را به زبان آوردند و حتی منکر عمل زیبایی در این بیمارستان شدند، اما در نهایت یکی دیگر از مسئولین بیمارستان شرکت نفت، مرگ سپهر ملک احمدی را به دلایل مذکور تایید کرد


مطالب مرتبط اخبار ایران،اخبار فوری،حوادث،پزشکی و سلامت |

سکته مغزی علت مرگ ورزشکار 18 ساله

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 3, 2011 – 2:28 ب.ظ -

مهزيار عليزاده‌نيا يكي از بازيكنان تيم فوتبال جوانان نفت ‌اهواز به دليل سكته مغزي و پس از سه روز قرارگرفتن در حالت كما، شب گذشته در اهواز درگذشت.

سيروس كرد، ‌سرمربي تيم فوتبال جوانان نفت اهواز در گفت‌وگو با ايسنا با اعلام اين خبر اظهاركرد: ‌مهزيار 18 ساله ابتدا در ناحيه كتف دچار درد شديدي مي‌كند. سپس درد به گوش او نيز منتقل مي‌شود. او پس از اين شرايط سر خود را زير آب مي‌گيرد اما متاسفانه اين كار باعث تشديد دردش مي‌شود. مويرگ‌هاي سر وي پاره و منجر به سكته مغزي‌ مي‌شود.

وي با بيان اين‌كه اين فوتباليست جوان سه روز در بيماستان در حالت كما به سر برد و شب گذشته (يازدهم مردادماه) درگذشت، گفت: او از مدرسه پايه تا اين رده ‌سني در نفت اهواز بود.

پيكر مرحوم عليزاده‌نيا امروز (دوازدهم مردادماه) به خاك سپرده شد.
طي 20 روز گذشته يك قهرمان پرس‌سينه و يك سواركار خوزستاني نيز فوت كرده بودند.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،اخبار درباره افراد مشهور،اخبار ورزشی،حوادث |

روح الله داداشی از قوی ترین مردان ایران در یک درگیری کشته شد

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در جولای 17, 2011 – 1:54 ب.ظ -

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1390/4/26/72182_813.jpg

روح‌الله داداشی یکی از قویترین مردان ایران شب گذشته به دنبال درگیری خونین و اصابت ضربات چاقو به بدنش به بیمارستان شهید مدنی کرج منتقل شد.
فارس: روح‌الله داداشی یکی از قویترین مردان ایران شب گذشته و در جریان یک درگیری خونین به قتل رسید.
روح‌الله داداشی یکی از قویترین مردان ایران شب گذشته به دنبال درگیری خونین و اصابت ضربات چاقو به بدنش به بیمارستان شهید مدنی کرج منتقل شد اما به دلیل شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان نتیجه نداد و وی حدود ساعت ۳ بامداد فوت کرد.

به گفته برخی از مسئولان بیمارستان، داداشی در جریان یک درگیری به شدت مجروح شد و در نهایت به قتل رسید.
هنوز اطلاعی از انگیزه وقوع این درگیری در دست نیست و مسئولان قضایی کرج نیز تاکنون پاسخگوی تماس خبرنگار فارس نبوده‌اند.


مطالب مرتبط اخبار ایران،اخبار درباره افراد مشهور،اخبار ورزشی،حوادث،خبر |

خرید سریال همسان