جهل گیس طراحی سفره عقد
کارواش خانگی


در تالار گفتگوی چهل گیس عضو شوید و جایزه بگیرید

قتل به خاطر دفاع از دختر / گفت‌وگو با مادری که در دفاع از دخترش جوانی را کشت

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در دسامبر 15, 2011 – 2:13 ب.ظ -

پوران رضایی زن ۴۵ ساله‌ای است که دو سال قبل در دفاع از دخترش مرتکب قتل شد. او وقتی فهمید پسری قصد دارد به زور وارد خانه‌اش شود، جلو او را گرفت و در این کشمکش پسر جوان با ضربه چاقو جان باخت.

پوران که ساکن شهرستان ارسنجان است پس از آن بازداشت و بعداز محاکمه در دادگاه کیفری استان فارس به قصاص محکوم شد اما دیوان‌عالی کشور عمل وی را از مصادیق دفاع مشروع دانست و رأی صادره را نقض کرد. پوران که روز دوم آبان سال ۸۸ روانه زندان شده بود، روز ۲۳ آبان سال‌ جاری آزادشد.

او در گفت‌وگویی جزییاتی از حادثه را شرح داد؛

مقتول را از قبل می‌شناختی؟

باب کدو سال بود که مزاحم دخترم سارا می‌شد. در راه مدرسه او را دیده بود و چند بار شماره تلفن داده بود. سارا هم که آن موقع ۱۳سال بیشتر نداشت یک‌بار به او تلفن زده و شماره خانه‌مان روی موبایل بابک افتاده بود. او از آن به بعد مزاحم دخترم می‌شد.

موضوع فقط مزاحمت بود یا اینکه سارا با بابک رابطه دوستانه داشت؟

سارا آن موقع کم‌سن و احساساتی بود و بابک که ۲۱‌سال داشت، حرف‌هایی به او زده و دخترم را گول زده بود بعد از آن هم سارا را تهدید می‌کرد و می‌گفت اگربه خواسته‌هایم عمل نکنی موضوع را به دوستان برادرت می‌گویم. سارا هم از آبروریزی می‌ترسید. من بعداً فهمیدم شش‌ماه قبل از قتل، بابک یک روز سارا را به جنگل کشانده و از او عکس گرفته بود و بعد از آن تهدید می‌کرد که عکس‌ها را منتشر می‌کند.

شما چطور در جریان این ماجرا قرار گرفتید؟

بابک مزاحم تلفنی خانه‌مان بود. یک روز سارا حقیقت را گفت از آن به بعد شوهرم صفر تلفن را بست تا سارا نتواند به بابک تلفن کند. خودم هم حواسم به دخترم بود و هیچ‌ وقت او را در خانه تنها نمی‌گذاشتم و گفته بودم اگر از شماره ناشناس زنگ زدند تلفن را جواب ندهد.

روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟

آن روز بعد از ظهری بود برای من یک خرید واجب پیش آمد و برای حدود نیم ساعت ازخانه بیرون رفتم، وقتی برگشتم دیدم بابک روی دیوار خانه‌مان است. ساختمان کناری ما نیمه‌کاره بود و بابک با دیدن من به آنجا پرید و رفت. من نمی‌دانستم او در نبود من وارد خانه‌مان شده است، در حالی که ترسیده بودم داخل رفتم و از سارا پرسیدم بابک چه کار داشت. او هم گفت نمی‌داند و بابک اصلاً وارد خانه نشده است. بعد از آن سرگرم خرد کردن سبزی شدم هنوز چاقودستم بود که زنگ در به صدا درآمد چون آیفون‌ مان خراب بود به دخترم گفتم در را باز کند. از پشت پنجره دیدم بابک پشت در است بدون اینکه حواسم به چاقوی در دستم باشد، بیرون دویدم و سعی کردم در را ببندم تا بابک وارد نشود. من می‌خواستم آسیبی به دخترم نرسد اما بابک به در فشار می‌آورد با اینکه نامحرم بود دوبار دستم را روی سینه‌اش گذاشتم و هلش دادم ولی او پایش را لای در گذاشته بود و نمی‌گذاشت در را ببندم. دفعه سوم که هلش دادم یک‌ دفعه فریادی زد در را ول کردم. او داخل آمد و جلو اتاق پسرم به زمین افتاد.خیلی ترسیده بودم به اورژانس و داروخانه محل کار شوهرم تلفن زدم چون صفر تلفن قفل بود نتوانستم به ۱۱۰ زنگ بزنم. ۱۰ دقیقه طول کشید تا اورژانس آمد. شوهرم هم رسیده بود. ما بابک را به بیمارستان بردیم قبلش با کلانتری تماس گرفته و ماجرا را شرح داده و گفته بودیم ما به بیمارستان می‌رویم چون بیمارستان و کلانتری ارسنجان روبه‌روی هم است از همان‌جا من را به کلانتری بردند و ۲۰ دقیقه بعد بابک به‌ خاطر زخمی‌ شدن ریه‌ اش فوت شد.

چرا با چاقو به سینه او فشار آوردی؟

من اصلاً حواسم به چاقو نبود و نمی‌دانستم آن دستم است.

مگر چنین چیزی امکان دارد؟

آنقدر ترسیده بودم که به هیچ‌چیز فکر نمی‌کردم. من فقط به فکر این بودم که دخترم آسیبی نبیند. اصلاً انگار در این دنیا نبودم و متوجه رفتارم نمی‌شدم.بعداً در دادگاه فهمیدم در همان چند دقیقه‌ای که من خانه نبودم بابک ازدیوار حیاط وارد خانه‌مان شده و به سارا تعرض کرده بود.

چرا قبل از آن سعی نکردی جلو رابطه دخترت با بابک را بگیری؟

وقتی فهمیدم سارا را کتک زدم بعد او را پیش مشاور بردم. بابک برای او یک سیم‌کارت اعتباری خریده بود تا با هم در تماس باشند ولی من مواظب دخترم بودم حتی یک‌بار هم از بابک شکایت کردیم. آن روز دخترم به کلاس والیبال رفته بود و چون دیر به خانه برگشت، من خیلی پرس‌وجو کردم. سارا یک‌ دفعه ازخانه فرار کرد. من و شوهرم هم به آگاهی رفتیم و با توضیح‌دادن ماجرا ازبابک شکایت کردیم اما چون یک ساعت بعد سارا به خانه آمد دیگر شکایت‌مان راپیگیری نکردیم. یعنی به ما گفتند باید به دادگاه برویم، ما هم به‌خاطر آبرویمان این کار را نکردیم. بعداً فهمیدم سارا آن روز همراه بابک به جنگل رفته و آن مشکل پیش آمده بود.

ادعا می‌کنی در دفاع از دخترت مرتکب قتل شدی. آیا می‌دانی دفاع مشروع چیست؟

شرع این اجازه را داده که آدم از خودش و دخترش و ناموسش دفاع کند.

شرایط دفاع مشروع را می‌دانی؟

نه.

زمان قتل از وجود چنین قانونی خبر داشتی؟

آن موقع نمی‌دانستم بعداً فهمیدم. در زندان فرصت داشتم ترجمه قرآن را بخوانم، آن موقع بود که این چیزها را فهمیدم.

یکی از شرایط دفاع مشروع این است که شرایط دفاع نداشته باشی ولی تو می‌توانستی از خانه فرار کنی.

نمی‌توانستم بابک از من بلندقدتر و هیکلش درشت‌تر بود او جلو در ایستاده و راه فرار را بسته بود، ضمن اینکه دخترم در خانه بود و نمی‌خواستم اتفاقی برایش بیفتد.

ولی می‌توانستی با جیغ و فریاد همسایه‌ها را خبر کنی.

نمی‌خواستم آبروریزی راه بیفتد فقط می‌خواستم بابک را دور کنم. من قصد نداشتم او را بکشم.

تو به‌خاطر آبرویت از بابک شکایت نکردی و به خاطر آبرویت روز حادثه از همسایه‌ها کمک نخواستی این منطقی به‌نظر نمی‌رسد.

ارسنجان شهر کوچکی است و همه همدیگر را می‌شناسند، آنجا آبرو خیلی مهم است. ما تاقبل از این ماجرا پایمان به کلانتری باز نشده بود ضمن اینکه آن موقع مدرکی علیه بابک نداشتیم که بخواهیم از او شکایت کنیم، سارا هم ماجرای جنگل را از ما پنهان کرده بود. من اصلاً فکر نمی‌کردم کار به اینجا بکشد.

روز اولی که به زندان رفتی چه اتفاقی افتاد؟

آنروز خودم را می‌زدم، باور نمی‌کردم این اتفاق برایم افتاده باشد. خیال می‌کردم کابوس می‌بینم. من را به بند زندانیان مالی بردند تا چشمم به تلفن افتاد، خوشحال شدم و پرسیدم چطور می‌توانم تلفن بزنم. گفتند باید کارت بخرم و یک روز درمیان پنج‌دقیقه حق تلفن دارم.

در زندان چه کار می‌کردی؟

بازندانیان دیگر کاری نداشتم، خیلی آرام بودم و در کلاس‌های مختلف شرکت می‌کردم. کلاس تابلو فرش، آرایشگری، کوبلن‌دوزی و… شرکت در این کلاس‌ها باعث شد زمان تلفنم زیاد شود و روزی ۱۰دقیقه حق تلفن داشتم.

در دادگاه، خانواده مقتول چه رفتاری با تو داشتند؟

رفتار بدی نداشتند. من حتی خجالت می‌کشیدم به آنها سلام کنم بالاخره حلالیت خواستم و گفتم من را ببخشند. خانواده مقتول گفتند آن روز پسرشان برای خواستگاری آمده بود اما این حرف درست نبود، خواستگاری که تنهایی و آن هم از روی دیوار نمی‌شود. آنها برایم قصاص خواستند.

اگر معتقد هستی کار درستی کردی چرا عذرخواهی کردی و بخشش خواستی؟

به هر حال جان یک آدم را گرفته بودم. من از قبل برای این قتل برنامه نداشتم اگر می‌خواستم کاری کنم در آن دو سال می‌کردم. مرگ بابک یک حادثه بود اما آنها پسر و برادرم را متهم کردند که ثابت شد آنها بی‌گناه هستند.

از پرونده‌ات خبر داری؟

دردادگاه اول، پنج قاضی بودند که چهار نفر قصاص دادند و یکی‌شان من را تبرئه کرد. در دیوان‌عالی کشور دو قاضی حکم را نقض کردند و یکی‌شان گفت قصاص درست است در نهایت حکم نقض شد و من بعد از دو سال و ۲۳‌روز با وثیقه سیصد میلیون تومانی از زندان آزاد شدم و حالا هم قرار است روز ۲۱ دی دوباره محاکمه بشوم.

در روز آزادی‌تان چه اتفاقی افتاد؟

خانواده‌ام جلو زندان آمده بودند. آنها را دیدم، گریه کردم بعد به زیارت شاه چراغ رفتم سپس به دفتر وکیلم آقای رفوگران رفتم که تا آن روز او را ندیده بودم.

فکر می‌کنی در دادگاه دوم چه اتفاقی بیفتد؟

ممکن است قصاص بدهند شاید هم تبرئه شوم. من از قصد بابک را نکشتم از دخترم دفاع کردم و اصلاً هم حواسم به چاقو نبود اگر قاتل بودم بعد از آزادی فرار می‌کردم اما مانده‌ام تا بگویم بی‌گناه هستم.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،حوادث |

خواستگار جواب رد شنید دختر و خانواده را به گلوله بست

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در سپتامبر 13, 2011 – 4:08 ب.ظ -

خواستگار دلفانی به دلیل شنیدن جواب رد، خانواده دختر محبوبش را به گلوله بست كه این امر منجر به كشته شدن سه نفر از خانواده دختر شد.

به گزارش مهر، صدای تیراندازی در ساعات ابتدایی شب گذشته در شهر نورآباد موجب ایجاد وحشت میان مردم شهر شد كه نتیجه این تیراندازی كشته و مجروح شدن چهار نفر از اعضای یك خانواده بود.

حوالی ساعت 8 و 30 دقیقه دوشنبه مردی كه گفته می شود خواستگار دختر یكی از خانواده های نورآبادی بوده است به دلیل شنیدن جواب رد به منزل این فرد مراجعه و كل خانواده را به گلوله می بندد.

این امر موجب كشته شدن دختر، مادر و پسر خانواده و همچنین زخمی شدن یكی دیگر از اعضای خانواده شد كه حال مجروح حادثه نیز وخیم گزارش شده است.

معاون سیاسی امنیتی استانداری لرستان كه از همان ساعات اولیه با توجه به مشكل ایجاد شده از خرم آباد عازم شهرستان دلفان شده و به سرعت در محل حادثه حضور پیدا كرد، با تایید حادثه رخ داده، اظهار داشت: تنها مجروح حادثه به خرم آباد برای مداوا اعزام شده است.

حسن شریعت نژاد با تایید كشته شدن سه نفر در جریان این حادثه، یادآور شد: متاسفانه ضارب از محل متواری شده و با استناد به آخرین اطلاعات تا شب گذشته هنوز دستگیر نشده بود.

وی افزود: ضارب پس از اقدام به تیراندازی از محل به وسیله ماشین فرار كرد و در یكی از جاده های فرعی ماشین خود را رها كرده و متواری شده است.

معاون سیاسی امنیتی استانداری لرستان فرد ضارب را ساكن یكی از روستاهای اطراف نورآباد عنوان كرد و گفت: ولی حادثه رخ داده در خود شهر نورآباد اتفاق افتاده است.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،حوادث |

متهم به قتل و سوزاندن دختر جوان همه چیز را انکار کرد

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در سپتامبر 11, 2011 – 12:36 ب.ظ -

متهم به قتل دختر مورد علاقه‌اش مدعي شد تحت فشار بازجوها دست به اعتراف به اين جنايت ناخواسته زده وگرنه كاملا بي‌گناه است.

در ابتداي جلسه سيدرضايي نماينده دادستان تهران با خواندن كيفرخواست خطاب به قضات شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران گفت: 4 ارديبهشت ماه امسال زني به پليس مراجعه كرده و از ناپديد شدن دختر خود خبر داد. وي به پليس گفت دختر21 ساله‌ام مينا ديروز به قصد ثبت‌نام در باشگاه ورزشي از خانه خارج ولي ديگر بازنگشت.

ماموران با تشكيل پرونده و انجام بررسي‌هاي لازم متوجه گزارشي شدند كه روز گذشته توسط پليس دريافت شده بود و طي آن آتش سوزي در پشت بام خانه‌اي در اطراف منزل مينا رخ داده بود. بررسي علل آتش سوزي نشان داد كه اين حريق به خاطر سوزاندن چند تكه لباس دخترانه رخ داده است.

چند روز بعد هم جسدي سوخته پيدا شد كه به علت شدت سوختگي هويت آن مشخص نبود اما مادر مينا پس از مشاهده آن جسد را متعلق به مينا دانست. متخصصان پزشكي قانوني پس از معاينه جسد نتوانستند علت دقيق مرگ را تشخيص دهند اما احتمال دادند كه مرگ بر اثر وارد شدن ضربات جسمي سخت بر سر مقتول يا فشار شديد بر شريان‌هاي حياتي گلوي وي رخ داده باشد.

بازپرس پرونده اما اين گزارش را كافي ندانسته و از پزشكي قانوني خواست دوباره تشكيل جلسه داده و علت مرگ را اعلام كند كه پزشكي قانوني اين بار علت مرگ را فشار بر شريان‌هاي حياتي مقتول ذكر كرد.

با آغاز به كار كارآگاهان اداره آگاهي آنها از رابطه مقتول با پسري جوان به نام پويا مطلع شدند. آنها در تحقيقات خود دريافتند كسي كه تكه‌هاي لباس را به آتش كشيده است جواني با مشخصات پويا بوده است به همين دليل پويا بازداشت و مورد بازجويي قرار گرفت. وي با اعتراف به اين قتل گفـت: من قصد كشتن مينا را نداشتم و فقط او را از بالاي پله‌ها به پايين هل دادم.

روز حادثه من و مينا در راه پله مشغول صحبت بوديم كه بين مان دعوا پيش آمد و او شروع به پرخاشگري كرد و مي‌خواست برود ولي من مي‌خواستم مانع از رفتن او شوم. براي همين دستش را محكم گرفتم ولي او يكمرتبه دستش را از دستان من جدا كرد و همين باعث شد وي از پله‌ها سقوط كرده و با سر به تيزي پله‌هاي راهرو بخورد و بميرد. از مشاهده اين حادثه خيلي ترسيدم براي همين جسد را را به اتاقم برده و مخفي كردم.

شب وقتي مطمئن شدم همه خوابند جسد را لاي پتويي پيچيده و داخل ماشيني گذاشته و به حسن آباد برده و در بيابان آتش زدم. متهم اما در بازجويي‌هاي خود خفه كردن مقتول را بر عهده نگرفت و در تمام مراحل بازجويي گفت مينا از روي پله‌ها به پايين پرت شده است.

در ادامه دادگاه مادر و پدر مينا در جايگاه حاضر شده و خواهان قصاص متهم شدند. مادر مينا خطاب به قضات گفت: شوهرم به مسافرت رفته بود و من و مينا و پسرهايم در خانه بوديم. شب قبل از حادثه مينا به شدت بدحال بود و ما او را به بيمارستان برده و او را پس از معاينه پزشكي به خانه آورديم.

مينا پس از خوردن داروها به خواب عميقي فرورفت و فردا ظهر بيدار شد. او تا ساعتي پاي گوشي موبايلش نشسته ومشغول اس‌ام اس بازي بود. من مي‌دانستم او با يك پسر ارتباط دارد ولي نمي‌دانستم او پوياست. دخترم حوالي عصر گفت مي‌خواهد به باشگاه برود و در كلاس ورزش ثبت نام كند. من به او گفتم نيازي به اين نيست و چون چاق نيستي مي‌تواني خودت در خانه ورزش كني اما او گفت چون دانشگاهش تمام شده است حوصله‌اش سر رفته و مي‌خواهد با ورزش وقتش را پر كند. دخترم از خانه خارج شد و ديگر بازنگشت.

سپس متهم در جايگاه حاضر شده و به دفاع از خود پرداخت. وي بر خلاف جلسات بازجويي مدعي شد هيچ نقشي در اين قتل نداشته است و اصلا نمي‌داند چه كسي مينا را كشته است.

وي گفت: در جلسات بازجويي به خاطر فشار بازجويي و ترسي كه بر وجودم مسلط شده بود دست به اعتراف زدم. بازجوها از اين ترس من استفاده كرده و مرا با بازجويي‌هاي فني خود وادار به اعتراف به انداختن مينا از روي پله‌ها كردند.

متهم ادامه داد: من و مينا از دو ماه پيش با هم رابطه داشتيم. فرداي آن روز چون قرار بود به تركيه بروم مي‌خواستم مينا را ببينم. چند بار به او پيامك زدم ولي جوابي نداد تا اينكه حوالي بعدازظهر با من تماس گرفت و گفت مي‌خواهد بيرون برود و از من هم خواست مسافرتم به تركيه را لغو كنم.

من هم مسافرتم را كنسل كردم. حدود ساعت 6 بود كه سر قرار آمد و او را سوار موتورم كرده و به باشگاه رفته و ثبت نام كرديم. وقتي برگشت خيلي عصبي بود. به سمت خانه كه رفتيم او مدام با تلفنش صحبت مي‌كرد و برايش پيامك مي‌آمد.از او پرسيدم با چه كسي حرف مي‌زند ولي جوابي نداد دست آخر هم كيفش را برداشته و از خانه خارج شد هر چه اصرار كردم بماند فايده‌اي نداشت و او رفت. حدود ساعت 8 شب بود كه با تلفنش تماس گرفتم كه خاموش بود. چند روز بعد فهميدم كشته شده است.

در ادامه وكلاي متهم در جايگاه حاضر شده و براي وي طلب حكم برائت كردند. يكي از وكلاي پويا گفت:‌نكات مهمي در اين پرونده وجود دارد كه مورد توجه قرار نگرفته است. اول اينكه جايي كه تكه‌هاي لباس آتش زده شده است پشت بام خانه پويا نبوده بلكه چند خانه آن ور‌تر بوده يعني در ساختماني نيمه ساز كه چند كارگر در آن مشغول كار بوده‌اند.

دوم اينكه پرينت تلفن پويا مورد بررسي قرار نگرفته كه مشخص شود مينا ساعات قبل از قتلش با چه كسي صحبت مي‌كرده است چرا كه شايد كسي كه مينا با او صحبت مي‌كرده عامل قتل او باشد. سوم اينكه پويا دليلي براي كشتن مينا نداشته است ضمن اينكه زيلويي كه مينا در آن پيچيده شده بوده است متعلق به مادر مينا بوده است و همين باعث شد مادرش بتواند وي را شناسايي كند.

قاضي در اين باره از مادر مينا سوال كرد كه وي گفت جسد دخترم كاملا سوخته بود و من از روي ساعت مچي و زيلو او را شناسايي كردم.

در پايان جلسه هيات قضات وارد شور شد تا راي خود را درباره اين پرونده صادر كند.


مطالب مرتبط حوادث |

چاقو کشی مقابل قاضی

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در سپتامبر 8, 2011 – 12:43 ب.ظ -

شامگاه جمعه گذشته ماموران گشت پلیس اصفهان در یكی از خیابان‌های شهر به زن و مرد جوانی مشكوک شدند و وقتی اظهارات ضد ‌و نقیض آنها را درباره اینكه چه نسبتی با هم دارند شنیدند، هردوی آنها را دستگیر كردند.

ماموران بعد از انتقال مظنونان به كلانتری، با خانواده زن جوان تماس گرفتند و ماجرا را به آنها اطلاع دادند اما خانواده این زن به‌علت دیروقت بودن و دوری راه، تصمیم گرفتند صبح روز بعد برای پیگیری ماجرا به كلانتری مراجعه كنند.

صبح شنبه، ماموران كلانتری زن و مرد جوان را سوار خودروی پلیس كردند و آنها را برای اظهارنظر قضایی به دادسرا انتقال دادند. این در حالی بود كه خانواده زن جوان نیز راهی دادسرا شدند تا از دلیل دستگیری دخترشان باخبر شوند. یكی از كسانی كه همراه پدر و مادر زن جوان وارد دادسرا شد، برادر این زن بود كه نقشه شومی در سر داشت.

هنگامی كه نوبت رسیدگی به پرونده زن و مرد دستگیر شده فرا رسید، ماموران آنها را وارد یكی از شعبه‌های دادسرا كردند و زن و مرد جوان مقابل قاضی پرونده قرار گرفتند. آنها در حال توضیح علت دستگیری‌شان بودند كه ناگهان اتفاق وحشتناكی افتاد. برادر زن دستگیر شده كه تا آن لحظه پشت در اتاق قاضی ایستاده بود، ناگهان به داخل شعبه دوید و با چاقویی كه در دست داشت چند ضربه به بدن مردی كه همراه خواهرش بازداشت شده بود، وارد كرد.

به‌دنبال این ماجرا، قاضی پرونده و ماموران حاضر در دادسرا پسر جوان را دستگیر و مرد مجروح را به بیمارستان انتقال دادند اما شدت خونریزی به حدی بود كه این مرد جان خودش را از دست داد.

با مرگ مرد جوان، عامل جنایت به اداره آگاهی انتقال یافت و در بازجویی‌ها گفت: جمعه شب وقتی از كلانتری خبر دادند كه خواهرم را به همراه مردی غریبه دستگیر كرده‌اند، خیلی عصبانی شدم. خواهرم مدتی بود كه با شوهرش قهر بود و به همین دلیل خانه‌اش را ترک كرده و به خانه ما آمده بود. برای همین صبح روز بعد چاقویی زیر لباس‌هایم جاسازی كردم و همراه خانواده‌ام، برای پیگیری ماجرا به كلانتری رفتیم.

در آنجا به‌‌خاطر اینكه ماموران زیادی حضور داشتند، نتوانستم نقشه‌ام را عملی كنم و به همین دلیل منتظر ماندم تا خواهرم و آن مرد را به دادسرا ببرند. در داخل دادسرا بود كه از فرصت استفاده كردم و با حمله به مردی كه همراه خواهرم دستگیر شده بود، او را به قتل رساندم.

بعد از اظهارات پسر جوان، بازپرس پرونده برای او قرار بازداشت صادر كرد و وی تا انجام تحقیقات تكمیلی در اختیار اداره آگاهی قرار گرفت.


مطالب مرتبط حوادث |

مصاحبه با مرد اعدام / مردی که 350 بار پای چوبه دار رفته

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 17, 2011 – 4:28 ب.ظ -

لقب مرد اعدام در حالی با اجرای ۳۵۰ حکم قصاص به قاضی عصمت الله جابری داده شده که خودش می گوید به دلیل گرفتن ۱۸۰ رضایت از خانواده مقتولان باید او را مرد صلح و سازش دانست.

بهار ۸۴ زمان ورود او به دادسرای جنایی بود. ۶ سال پر استرس را سپری کرد و در ۳۵۰ پرونده اعدام موفق به کسب رضایت در ۱۸۰ پرونده شد. قاضی که اجرای حکم اعدام شهلا، قاتل سریالی طناب قرمز، قهرمان سابق بوکس و سعادت آباد برعهده او بود. فردی که مصطفایی – وکیل فراری – را عامل اعدام بهنود شجاعی می داند.

گفتگوی خواندنی مهر به همراه خاطرات تلخ و شیرین این قاضی اسبق اجرای احکام دادسرای جنایی تهران را در ادامه بخوانید.

* اجرای حکم اعدام چه تاثیری روی زندگی شخصی شما دارد؟

ــ قاضی عصمت الله جابری: اگر بگویم تاثیری نداشته است دروغ گفته ام. مطالعه پرونده زندگی افراد و سرنوشت آنها بسیار به من کمک کرد. حتی وقتی فردی عصبانی در خیابان قصد کتک زدن من را داشت فقط سکوت کردم چراکه می دانستم در عصبانیت ممکن است دست به خشونت بزند. زمانی که خانواده ای از قصاص گذشت می کند بسیار خوشحال هستند اما من بیشتر از آنها خوشحالم چرا که توانستم زندگی دوباره ای را به فردی بدهم و خواسته خدا را اجرا کنم. البته هنوزهم وقتی تب می کنم کابوس اعدام ها به سراغم می آید، لحظه هایی که آزار دهنده است.

* برای صلح و سازش چقدر تلاش کردید؟

ــ در این مدت تلاشم برای صلح و سازش بود. با تعاملی که با موسسات خیریه داشتیم و اعتمادی که خانواده مقتول و قاتل به من داشتند توانستم در گرفتن رضایت موفق عمل کنیم. از خداوند خواستم که این زحمتها را به حساب اجرای فرمان الهی گذارد و پاداشم را در آخرت دهد. آثار گذشت بسیار است وقتی در پرونده ای صلح و سازش برقرار شود کینه و عداوت پایان می یابد. البته هیچگاه برای قاتلان سریالی تلاشی در کسب رضایت نکردم.

* در دادسرای جنایی چگونه صلح و سازش انجام می شود؟

ــ از سال ۸۴ با ورودم به دادسرای جنایی تهران هیئت صلح و سازش فعالیت خود را به صورت جدی تر دنبال کرد. در این مدت در پرونده های قتلهای ناخواسته و فامیلی سعی کردیم رضایت اولیا دم را بگیرم و موفق شدیم طی ۶ سال ۱۸۰ پرونده را به صلح و سازش برسانیم.

* کدام بخشش اعدام برایتان لذت بخش بود؟

ــ بخشش سینا پایمرد قاتل ۱۸ ساله برایم بسیار شیرین و لذت بخش بود. سینا در ۱۸ سالگی برسر خرید مواد مخدر با دوست ۲۱ ساله اش درگیر شده و او را به قتل می رساند. وقتی می خواستیم حکم اعدام را اجرا کنیم سینا پای چوبه دار درخواست کرد به او اجازه دهیم نی بزند. پای چوبه همه تحت تاثیر موسیقی او قرار گرفتند و خانواده مقتول درخواست ۲۰۰ میلیون تومان برای بخشش کردند. البته با برگزاری جلسات متعدد صلح و سازش و کمک ۸۰ میلیونی یک استاد دانشگاه، آنها با دریافت ۱۵۰ میلیون تومان از قصاص گذشت کردند.

* آیا در پرونده شهلا هم تلاشی برای صلح و سازش کردید؟

- جلسه صلح و سازش چندین مرحله با حضور هنرمندان و خانواده لاله سحر خیزان ـ مقتول ـ برگزار شد اما شهلا زمانی اعلام پشیمانی کرد که برای اولیا دم راه بازگشتی نبود. اگر شهلا زمانی که هنرمندان برای گرفتن رضایت می آمدند یا زمانی که مسئولان قوه نظر به گذشت داشتند اعلام پشیمانی می کرد می توانستیم برایش رضایت بگیریم.

* شهلا در زمان اعدام چه حالی داشت؟

- او زمان اعدام به مسئولان اعلام کرد حرفی برای گفتن دارد. دادستان نیز دستور داد حرفهای او را بشنویم. اما پس از تشکیل جلسه ای برای اظهارتش گفت حرفی برای گفتن ندارم. اگر داشتم در این هشت سال در دادگاه می گفتم. شهلا ابتدا فکر می کرد اعدام او فیلم است اما وقتی خانواده لاله را دید که به زندان آمده اند زبانش بند آمد، حتی قادر نبود نمازش را با اراده خود بخواند. او را به سختی پای چوبه دار بردیم.

* شهلا هیچگاه تقاضای بخشش نکرد؟

- او به دست و پای مادر لاله افتاده بود و از او می خواست تا او را بخشیده و از اعدام رهایی یابد اما مادر لاله می گفت با وجود تهمت ها و دهن کجی شهلا در دادگاه دلیلی برای ببخشیدن او ندارد.

* قاتل سعادت آباد از مرگ می ترسید؟

ــ یعقوب متهم پرونده سعادت آباد سه روز قبل از قصاص وقتی برای صلح و سازش به دادسرا آورده شد مدعی بود اگر رضایت بگیرد سر سعیده – متهم دیگر پرونده – را می برد. برای خانواده مقتول جای تعجب بود که او وقتی یک نفر را کشته چگونه می تواند باز هم حرف از قتل بزند، خانواده یزدان پس از این اظهارات دادسرا را ترک کردند. وقتی قاتل روز بعد برای اجرای حد به دادسرا آورده شد دیگر قادر به راه رفتن نبود چرا که مطمئن بود به زودی اعدام می شود.

* در طول این ۶ سال آیا هیچگاه تهدید هم شده‌اید؟

- بله؛ چند مرتبه تهدید شدم. در یک پرونده که قاتل متواری بود زمانی که پرونده برای اجرای حکم آمد قاتل همچنان متواری بود. مادر مقتول یک روز به من مراجعه کرد و گفت: برای کشتن تو به خاطر فراری دادن قاتل اسلحه ای تهیه کردم و به زودی تورا می کشم. قاتل پسرم آزاد است.

* تلخ‌ترین پرونده‌ای که به یاد دارید؟

- چندی پیش مادر یک قاتل هنگام دردل با همسایه خودمدعی می شود قاضی وقت ملاقات برای دیدن فرزندش نمی دهد. وقتی اسم قاضی را می پرسند او اسم قاضی جعفرپور را می برد. در حالی که این قاضی تنها به عنوان کشیک دستور بازداشت را صادر کرده بود. وقتی که پرونده به دادگاه کیفری و اجرای احکام نیز آمده بود فرزند این زن ناجوانمردانه قاضی جعفرپور را پشت میز کارش به شهادت رساند. اگر آدرس درست اعلام شده بود آنها باید سراغ من و قاضی می آمدند. یک روز هم قاتلی را برای اجرای حکم شلاق به شعبه آورند. وقتی در یک لحظه دستانش باز شد با شیشه به سمت من و همکارم حمله کرد که خوشبختانه توانستیم از دستش نجات یابیم. این قاتل سر راننده مسافربری را با شیشه نوشابه بریده بود. او در زندان به چند همبندی خود نیز تجاوز کرده بود.

قاضی عصمت الله جابری

* آیا فرد بیگناهی بود که پای چوبه دار تبرئه شود؟

- بله. در یک پرونده اختلاف خانوادگی فردی نظامی به اتهام قتل مرد جوانی دستگیر و دادگاهی شد. پس از صدور حکم اعدام پرونده برای استیذان به دفتر آیت الله هاشمی شاهرودی فرستاده شد. در آن زمان دکتر عقیقی مشاور ایشان ایراداتی را به پرونده وارد دانسته و رئیس قوه پرونده را نقض کرد. در حالی که همه چیز برای اجرای حکم آماده بود مشخص شد مقتول هنگامیکه تیر هوایی شلیک می کند این گلوله به ستون در برخورد کرده و پس از کمانه کردن در قلبش جا خوش می کند. نکته قابل توجه این بود که مرد نظامی هیچگاه در جلسات صلح و سازش حاضر به عذرخواهی نشد.

* برای اعدام فردی نیز ناراحت شدید؟

- بسیار. برای قتلهای خانوادگی بسیار ناراحت هستم. قتلهایی که پدر مادر را می کشد یا برعکس آن، وقتی فردی از اعضای خانواده مرتکب قتل می شود و اعضای خانواده رضایت می دهند اما پدر و مادر مقتول از اعلام رضایت سر بازمی زنند. کاش می شد وقتی بیشتر اولیا دم می بخشتند دادستان به عنوان مدعی العموم وارد شده و براساس اختیاراتی که می‌توان با قانون گذاری جدید به او داد اجازه اجرای حکم قصاص در اینگونه پرونده ها را ندهد.

* پرونده خاصی در این خصوص به یاد دارید؟

- پرونده بهنود شجاعی بسیار آزار دهنده بود. متاسفانه بهنود خیلی زجر کشید. خانواده مقتول ابتدا اعلام کردند حاضرند وی را ببخشند اما وقتی مصطفایی – وکیل فراری – متوجه موضوع شد آن را مطبوعاتی و بین المللی کرد تا آن را به نام خود تمام کند. وقتی اولیا دم متوجه این موضوع شدند احساس کردند حقشان پایمال شده و خواستار قصاص شدند. روزی که بهنود را پای چوبه دار آوردیم پدر مقتول در کنار او بود و بهنود را نوازش می کرد. پدر مقتول به مصطفایی گفت: تو او را بالای دار بردی، حق ما را پایمال کردی. متاسفانه بهنود خیلی زجر کشید.

* به جز اعدام حکم دیگری نیز اجرا کرده اید؟

ــ به جز اعدام تاکنون سه حکم قطع ید نیز اجرا کردم. در یکی از پرونده ها دو سارق مسلح افغانی را که بارها نیز با دستبند و پابند موفق به فرار شده بودند پس از دستگیری در افغانستان قطع ید کردم. همچنین در پرونده دیگر سارقی را که ۱۲ سال حبس داشت پس از بارها عفو قطع ید کردم.

* برای پرونده آمنه چه کردید؟

- درآن زمان جلسات صلح و سازش در داسرای جنایی برگزار می شد. در این جلسات افرادی از سفارت اسپانیا حضور داشتند و از آمنه می خواستند که علیه حکم قصاص صحبت کند اما او هیچگاه قانون کشورش را زیر سوال نبرد. کار آمنه در بخشش بسیار قابل ستایش است. همچنین تلاشهای شخص دادستان برای اجرای حکم قانونی و جلوگیری از تجری مجرمان قابل تقدیر است. اگر دادستان پیگیر این پرونده نبود حکم آمنه تا ابد اجرایی نمی شد. متاسفانه باید در مورد پرونده آمنه بگویم وقتی او نیاز به کمک داشت هیچ وکیلی به او کمک نکرد اما امروز پس از این عمل قابل ستایش همه می خواهند به او کمک کنند.

قاضی عصمت الله جابری

* رتیل سیاه چگوه اعدام شد؟

- این مرد شیطان صفت با کمین در مقابل مدارس جنوب شهر خود را بازرس آموزش و پرورش معرفی می کرد. او از دانش آموزان می خواست به دلیل تاخیر در آمدن به مدرسه با او به اداره بروند. این شیطان صفت سپس با موتورسیکلت کودکان را به مکانی خلوت می برد و به آنها تجاوز می کرد. در خصوص این پرونده ۱۳ نفر در دادگاه حاضر و از این مرد جانی شکایت کردند.

* آیا قاتلانی که از مرگ رهایی یافته اند به دیدارتان می آیند؟

- در گذشته بسیاری از قاتلان به دیدارم می آمدند. پسری که برسر معامله صوری دلار پسر یک صراف را کشته بود و ما توانستیم برایش رضایت بگیریم از افرادی بود که به دیدارم می آمد. همسر قاتل طناب قرمز نیز چند بار به دیدنم آمد. اتهام او معاونت در قتل بود.

* خاطرات شیرین نیز از اعدام دارید؟

- وقتی می خواستیم قاتل جوانی را اعدام کنیم، هنگامی که طناب دور گردنش بود مرا صدا کرد و خواست پابندش را باز کنیم چون او را اذیت می کرد. در پرونده دیگر قاتلی که جسد قربانی خود را سوزانده بود هنگام مراسم اعدام وقتی از او خواستیم آخرین خواسته اش را بگوید دو نخ سیگار خواست. همچنین در پرونده قتل و مثله کردن جسد خواهر و برادری در ورامین قاتل برای رضایت روی پای مقتولان افتاده بود اما پدر مقتول مداوم فریاد می کرد. وقتی علت را جویا شدیم مدعی شد پاهایش سوخته اند و قاتل روی آنها افتاده است.

* چرا برای قاتلان سریالی رضایت نمی گرفتید؟

-علیرضا قاتل طناب قرمز به خاطر اینکه سه زن بی پناه را ناجوانمردانه کشته بود و اولیا دم حاضر به بخشش نبودند ما نیز نتوانستیم برای او کاری کنیم. یا در پرونده ورامین که فردی سر فرزندان خود را بریده و جسد یک خواهر و برادر را مثله کرده بود نمی توانستیم برایش رضایت بگیریم. او حتی چندین تجاوز نیز در پرونده خود داشت. ضمن اینکه افکار عمومی که از عمل آنها متاثر شده بود اجازه نمی داد در خصوص صلح و سازش اقدام کنیم.

* قاتلان سریالی چه قدر خطرناک هستند؟

ــ قاتلان سریالی واقعا خطرناک هستند. عده ای از آنها اگر بار دیگر آزاد شوند این کار را ادامه می دهند. آنها معتاد به انجام قتل هستند.

* آیا گذشت از قصاص غیره منتظره نیز داشته اید؟

- بله. در یک پرونده قتل پسری هنگام خروج از مسجد متوجه فرار سارقی می شود. وقتی این پسر به دنبال سارق می رود در یک کش و قوس سارق با کارد قلب پسر جوان را می شکافد. پدر مقتول وقتی به دادسرا می آمد چهره بسیار عصبانی داشت و ما حتی می ترسیدیم صلح و سازش را مطرح کنیم. قبل از اجرای حکم نیز دعا می کردیم پدر مقتول دست به کاری نزند. اما روز اجرای حکم این مرد عصبانی با قلبی رئوف متهم را تنها برای رضایب خدا بخشید. ابتدا فکر می کردیم شوخی می کند اما این بار مصمم تر گفت به خاطر رضای خدا بخشیدم. این تنها گذشت غیره منتظره در طول این ۶ سال بود.

* کدام قاتل به حق اعدام شد؟

- وقتی قهرمان سابق بوکس با همسرش دچار اختلاف شدند،همسرش خانه را ترک و به منزل پدرش می رود. این قهرمان عصبانی به خانه پدر زنش حمله ور شده و علاوه بر همسر، پدرزن و مادر زنش را نیز کشت. وقتی اعدام شد برای او دهها حجله گذاشته و مدعی شدند به ناحق اعدام شد. معتقدم این حکم به درستی اجرا شد. همه کسانی که محکوم شده بودند به موجب عمل خودشان و جنایتی که مرتکب شدند محکوم شده و مراحل قانونی طی شده بود و به ناحق کسی تاکنون اعدام نشده است.

* چه توصیه ای برای خانوده مقتول و قاتل دارید؟

- اگر اتفاقی اینچنینی رخ داد از همان ابتدا موضوع را مدیریت کنند. حرکتی انجام ندهند که خانواده مقتول عصبانی شود. به عنوان مثال در پرونده بهنود پدر وی به خانواده مقتول اعلام کرده بود دیه ۳۰ میلیون تومان است اما من ۷۰ میلیون جلویتان می اندازم. همین حرف باعث جریحه دار شدن احساس خانواده مقتول شد. به خانواده مقتولان توصیه می کنم هر خانواده ای سعادت و هنر گذشت را ندارند. همچنین نهادهای غیر دولتی برای کمک به هر دوخانواده از نظر حقوقی و مالی و مشاوره روانشناسی باید احیا شوند.

* در مورد اطلاع رسانی پرونده ها توصیه ای ندارید؟

- اگر خبرنگاران با آگاهی از پرونده اطلاع رسانی می کردند بسیار خوب بود. آنها باید از خانواده مقتول نیز حمایت کنند نه اینکه همصدا با رسانه های بیگانه با اعمال فشار بخواهند که خانواده مقتول رضایت دهند.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،مصاحبه |

پسر شهید هاشمی برادر و همسر برادرش را کشت / حکم قصاص برای یک فرزند شهید

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 14, 2011 – 11:28 ق.ظ -

فرزند شهید هاشمی با حکم دادگاه به قصاص محکوم شد.
ساعت 8 شب اول آذر سال 88 مأموران مرکز مأموریت های پلیسی تهران بزرگ از وقوع یک جنایت هولناک باخبر شدند.
متهم ساعت 8 شب اول آذر سال 88 اقدام به یک جنایت هولناک کرد. او در حوالی میدان نور در غرب تهران برادر و همسرش را به خاطر حسادت در منزل مسکونی شان به طرز فجیعی به قتل رسانید.
نامبرده در منزل صاحبخانه با چاقویی که از آشپزخانه برداشته بود ابتدا همسر برا در و سپس برادرش را که در حال استحمام بود غافلگیر کرد و به قتل رساند.
با وجود انکار اتهامات توسط متهم پرونده با وجود اعترافات اولیه، اولیای دم مقتول از اتهام متهم گذشت کرده اند و فقط اولیای دم همسر سید مرتضی خواستار قصاص متهم شدند. سرانجام تلاش ها برای جلب رضایت اولیای دم نتیجه نداد و دادگاه متهم را به قصاص محکوم کرد.
شهید هاشمی از فرماندهان جنگهای نامنظم در دوران شهید چمران بود


مطالب مرتبط اخبار درباره افراد مشهور،حوادث |

درخواست قصاص در محل قتل برای قاتل روح الله داداشی

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 6, 2011 – 3:04 ب.ظ -

اولین جلسه رسیدگی به پرونده قتل مرحوم داداشی در حالی برگزار شد که متهم مدعی شد وی را نمی شناخته است و خانواده مقتول نیز خواهان قصاص متهمان در محل وقوع جنایت شدند.

اولین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده قتل مرحوم روح الله داداشی از قوی ترین مردان ایران ساعتی پیش در حالی خاتمه یافت که در این جلسه متهمان پرونده و وکلای مدافع و شاکیان به بیان اظهارات خود پرداختند.

در این جلسه که با حضور پنج قاضی و مستشار برگزار شد؛ قاضی رنجبر ریاست دادگاه را برعهده داشته و قضات مازنی، بصیرنیا، موسویان و عبدی نیز دراین جلسه حضور داشتند.

در ابتدای این جلسه رضوان منش نماینده دادستان و نماینده مدعی العموم با ارائه متن کیفر خواست خواهان قصاص متهمان در محل وقوع جنایت شد.

همچنین متهم ردیف اول ضمن دفاع از خود به بیان اینکه قصد کشتن روح الله داداشی را نداشته پرداخت و مدعی شد: اصلا وی را نمی شناختم.

این متهم در اظهارات اولیه خود تقاضای عفو نکرد.

اسماعیل صدری وکیل مدافع متهم ضمن دفاع از وی با استناد به اینکه متهم در دی ماه به 18 سالگی می رسد در خواست عفو متهم را تفهیم کرد.

گفتنی است در حین رسیدگی به این پرونده داریوش اصلانی” مضروب” که قبلا از سوی متهمان مورد زورگیری و ضرب و شتم قرار گرفته بود نیز نسبت به اعلام شکایت از متهمین اقدام کرد.

در این جلسه همچنین علاوه بر طرح ادعاهای متهم و دفاع وکیل مدافع وی، آزادبخت وکیل خانواده مرحوم داداشی به عنوان شاکی پرونده خواهان صدور حکم اشد مجازات برای قصاص متهمان شدند.

علی داداشی برادر مرحوم داداشی با بیان اینکه قصاص کمترین مجازات برای این متهمان است، گفت: گذشت و روح جوانمردی در همه جا نمی تواند تعیین کننده سرنوشت باشد و از اینرو درخواست اشد مجازات برای مهتمان را دارم.

زمان برگزاری جلسه بعدی هنوز اعلام نشده است.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،اخبار درباره افراد مشهور،حوادث |

قتل دختر نمایندۀ اصلاح‌طلب مجلس در تهران

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 6, 2011 – 10:58 ق.ظ -

دختر محمد باقر باقری‌نژاد نمایندۀ اصلاح‌طلب دور سوم و ششم مجلس شورای اسلامی (حوزۀ کازرون) یک هفته پیش در تهران ربوده شد و 24 ساعت بعد جسد او در اطراف شهر ری پیدا شد.

به گزارش آفتاب، پزشکی قانونی هنوز علت مرگ وی را اعلام نکرده است.

مراسم ختم وی روز پنج‌شنبه با حضور اصلاح‌طلبان و نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تهران برگزار شد.

سخنران این مراسم که هادی خامنه‌ای نیز در آن شرکت کرده بود، هادی غفاری بود.

نامه‌ای نیز با امضای 100 نفر از نمایندگان مجلس جهت پیگیری این قتل نوشته شده است.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،اخبار درباره افراد مشهور،حوادث |

اعدام قاتل قبل از چهلم مقتول

نوشته شده توسط سایت چهل گیس در آگوست 2, 2011 – 10:35 ق.ظ -

مردي كه در قم يك پسربچه 8 ساله را كشته بود كمتر از 40 روز پس از جنايت به دار آويخته شد.

2 تيرماه امسال پسربچه‌اي 8 ساله به نام خسرو به قصد خريد خوراكي از خانه خود خارج شد ولي ديگر بازنگشت.

20 دقيقه بعد مادر وي كه از بازگشت كودكش نگران شده بود در جست و جوي وي از منزل خارج شده و چند ساعتي را به دنبال فرزند خود گشت.

اين زن پس از تلاشي ناكام، به پايگاه پليس رفته و ماجراي ناپديد شدن فرزند خود را به آنها اطلاع داد.

با تشكيل پرونده‌اي در اين رابطه، كارآگاهان دست به كار شده و تحقيقات خود را آغاز كردند.

كارآگاهان در ابتدا پاي صحبت اين زن نشسته و از او در اين رابطه سوال كردند.مادر خسرو به ماموران گفت: چند ساعت قبل خسرو از من اجازه خواست كه براي خريد خوراكي از خانه خارج شود اما من به وي اجازه اين كار را ندادم. اما دقايقي بعد متوجه شدم وي از منزل بيرون رفته است.

هر چه از در و همسايه سراغ گرفتم كسي خبري از وي نداشت. من به يكي از همسايه‌هاي خود مشكوك شدم. اين مرد هميشه براي خسرو خوراكي مي‌خريد و رفتار مشكوكي داشت اما وقتي در خانه وي رفته و از او در اين باره سوال كردم گفت خبري از فرزند من ندارد.

ماموران بلافاصله به در منزل اين مرد به نام بهروز رفته تا از او در اين باره بازجويي كنند اما پس از مراجعه به منزل وي متوجه شدند اين مرد از خانه متواري شده است.

آنها سپس حكم تفتيش خانه را از قاضي پرونده گرفته و پس از جست و جوي خانه كيسه پلاستكي سياه رنگي را در منزل وي پيدا كردند.

روي پلاستيك پر از پارچه بود اما داخل آن جسد خسرو كه خون از بيني و گوش‌هايش خارج شده بودقرار داشت.

با انتقال جسد به پزشكي قانوني بررسي‌هاي كارشناسي آغاز و علت مرگ وارد شدن ضربه با جسم سخت به سر مقتول تشخيص داده شد.

همزمان كار دستگيري متهم نيز آغاز و بهروز به سرعت شناسايي و دستگير شد.

متهم پس از دستگيري ضمن رد هر گونه ارتكاب قتل گفت: خسرو را در كوچه ديدم و براي او خوراكي خريدم. وقتي او به خانه‌ام آمد هنگام بازي روي پله‌ها محكم به زمين خورد و خون از سر و صورتش جاري شد.

وقتي بالاي سر او رسيدم خيلي ترسيدم از نگراني اينكه نكند اين مرگ گردن من بيفتد جسد را داخل پلاستيكي گذاشته و رويش را با پارچه پيچانده و از خانه فرار كردم.

اما پليس اين اعترافات متهم را نپذيرفت چرا كه گزارش پزشكي قانوني حاكي از اين بود كه مقتول بر اثر اصابت جسمي سخت به سر به قتل رسيده است و مرگ تصادفي وي نمي‌تواند واقعيت داشته باشد.

به همين خاطر متهم بار ديگر مورد بازجويي قرار گرفت واين بار به قتل كودك اعتراف كرد: وقتي خسرو به خانه من آمد و مقداري بيسكوئيت خورد خواست به خانه‌اش برگردد اما من كه دوست داشتم او همچنان آنجا بماند و بازي كند از او خواستم ساعتي آنجا بماند.وقتي او قبول نكرد يكمرتبه تعادل روحي خود را از دست داده و با گلداني كه همان كنار بود ضربه‌اي به سر وي زده و بعد هم با آجر ضربه‌اي به سرش زدم. وقتي ديدم او مرده است از ترس جنازه را داخل پلاستيك گذاشته و فرار كردم.

بهروز بلافاصله پس از اين اعترافات به صحنه جنايت برده شده و پس از بازسازي صحنه جرم با قرار مجرميت روانه زندان شد.

سپس در دادگاه ‌به‌صورت خارج از نوبت محاكمه و به خاطر قتل عمد به اعدام محكوم شد.

اين راي به سرعت در شعبه 27 ديوان‌عالي كشور تاييد و سرانجام حكم اوايل هفته جاري در زندان قم اجرا شد تا خانواده مقتول قبل از رسيدن چهلم فرزندشان شاهد اعدام قاتل وي باشند.


مطالب مرتبط اخبار اجتماعی،اخبار ایران،حوادث |

خرید سریال همسان